<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704</id><updated>2011-04-21T12:33:57.246-07:00</updated><title type='text'>Nothing gonna change my love for you</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>111</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111924729143941980</id><published>2005-06-19T10:32:00.000-07:00</published><updated>2005-06-19T23:01:31.446-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>خدایا چقدر خوبه که تو رو دارم.چقدر خوبه که میدونم یکی هست که واقعاً دوستم داره،بدون منت،بدون توقع،با تمام بدیام،با تمام سرکشیام.چقدر خوبه که تو هستی و هروقت دلم بگیره میتونم باهات حرف بزنم.هروقت ناراحت باشم میتونم خودم رو توی بغلت رها کنم و اجازه بدم که اشکام ببارن.بدون خجالت،بدون ترس،بدون نگرانی.چقدر خوبه که تو همیشه برام وقت داری،همیشه دوستم داری حتی وقتی دختر بدی میشم.تا حالا نشنیدم که بگی دیگه دوستم نداری.نشنیدم که بگی الان برام وقت نداری.نشنیدم که وقتی دارم برات درددل میکنم بگی باید بری.خدای عزیزم!چقدر خوبه که تو وجود داری.دارم فکر میکنم اگر تو نبودی چقدر تنها میشدم.چقدر بدم من که انقدر از تو دورم.چقدر بدم من که اینهمه مهربونی و عشق رو نادیده میگیرم.چقدر بدم من که گرمای دستای با سخاوتت رو فراموش میکنم و بدون اینکه حتی یه لحظه به این فکر کنم که همیشه تنها کسی که کمکم کرده و کنارم بوده،در هر شرایطی فقط و فقط تو بودی،دنبال کس دیگه‌ای میگردم که آرومم کنه.تقصیر کسی نیست.میدونم که فقط خودم مقصرم.خدایا مثل همیشه کمکم کن.مثل همیشه کنارم بمون و تنهام نذار.مثل همیشه با تمام بدیام دوستم داشته باش.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111924729143941980?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111924729143941980/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111924729143941980' title='6 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111924729143941980'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111924729143941980'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/06/blog-post_111924729143941980.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111920992547840417</id><published>2005-06-19T00:10:00.000-07:00</published><updated>2005-06-19T12:38:45.486-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>بهت احتیاج دارم نیستی.میخوام بغلت کنم نیستی.میخوام باهات حرف بزنم نیستی.میخوام انقدر برات ارزش داشته باشم که بتونی به حرفام تا آخر گوش کنی.میخوام انقدر دوستم داشته باشی که وقتی آشفته‌ام و دلم میخواد باهات صحبت کنم بتونی از هرچیز دیگه‌ای بگذری و بمونی و کنارم باشی.وقتی دلم میخواد باشی نیستی،وقتی میگم من به محبت و آرامش نیاز دارم درک نمی‌کنی،محبت برای من تعریف دیگه‌ای جز تعریفی که برای تو داره هم میتونه داشته باشه.اینکه چند روز پیاپی ناآروم باشم و تو نفهمی و هروقت خواستم باهات حرف بزنم برای رفتن بی‌تابی کنی یعنی اینکه برات ارزشی ندارم.اگر تو به من احتیاج داشته باشی از هرچیزی میگذرم برای اینکه کنارت باشم و آرومت کنم.هیچ دردی،هیچ کاری،هیچ چیزی برای من انقدر ارزش نداره که به خاطرش تو رو رها کنم و بگم احساساتت رو نگه دار تا بعد درباره‌ش حرف بزنیم.ولی تو انقدر برام ارزش داری که به همهء دنیا بگم بایسته منتظر تا تو رو آروم کنم.تا کنارت باشم و باهات همدلی کنم.تا اگه لازم باشه هر چند شبی که احتیاج باشه بیدار بمونم و کنارت باشم و به حرفات گوش بدم.من که از تو اینهمه نخواستم عزیزم.چرا چند دقیقه‌ش رو ازم دریغ میکنی؟دیگه دلم نمیخواد هیچوقت در مورد احساسم باهات حرف بزنم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111920992547840417?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111920992547840417/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111920992547840417' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111920992547840417'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111920992547840417'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/06/blog-post_19.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111839934568532584</id><published>2005-06-10T15:00:00.000-07:00</published><updated>2005-06-10T03:29:05.693-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>مثل برق می‌گذرد...مثل صحنه‌های تکه تکه شدهء یک فیلم...بدون صدا،در سکوت،در بیقراری و وحشت و اضطراب از پایانی که زود می‌رسد...انقدر زود که نمی‌دانی چکار میتوانی انجام دهی...تنها چیزی که دلت می‌خواهد این است که این زمان بی‌رحم لعنتی لختی بایستد و بگذارد کمی،فقط کمی بیشتر بنوشی...تشنه‌ام،آب هست و من نمیتوانم بنوشم...آب هست و من مثل ماهی کوچکی دارم جان می‌دهم...دارم میمیرم و آب همین نزدیکی،همین دوقدمی من دارد از زمین می‌جوشد.چرا کسی مرا به یک جرعهء زندگی بخش مهمان نمی‌کند؟دارم میمیرم،چرا کسی مردنم را باور نمی‌کند؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111839934568532584?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111839934568532584/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111839934568532584' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111839934568532584'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111839934568532584'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/06/blog-post_10.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111763628206420591</id><published>2005-06-01T19:02:00.000-07:00</published><updated>2005-06-01T07:31:22.086-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>تمام وجودم گریه‌ست.اگه داد نزنم میمیرم.باید داد بزنم.یه تصویر توی ذهنمه،یه اتاق که اتفاقاً خیلی روشنه،چون هیچ پرده‌ای نداره،یه میز کوچیک چوبی،و دیگه هیچی.حتی فرش هم نداره.کفِش موزائیکه،از اون موزائیک قدیمیا که وقتی نگاشون میکردی دلت می‌گرفت.یه نفر توی اتاقه با موهای آشفته و چشمایی که زیرشون سیاه شده و گود رفته.چشماش هیچ برقی ندارن،هیچی ندارن.باورت نمیشه این چشما مال یه آدم زنده‌ست.همه چیز اتاق بوی مرگ می‌ده.آدمی که می‌بینم خیلی پریشونه.خیلی زیاد.داره گریه میکنه.پشت میز نشسته و بلند بلند داره گریه میکنه.بیشتر شبیه فریاده تا گریه کردن.هی بلندتر و بلندتر گریه میکنه و فریاد میزنه.بعد یهو کنترل خودش رو از دست میده.سرش رو میزنه روی میز.اول خیلی محکم نمی‌زنه،اما انگار با ریتم فریادهاش سرش رو هربار محکمتر میزنه روی میز.بامب...بامب...بامب...&lt;br /&gt;خون از سرش فواره میزنه اما اون بازم سرش رو محکمتر و محکمتر روی میز می‌کوبه و بالاخره بار آخر انقدر اینکارو محکم انجام میده که سرش متلاشی میشه.خون همه جا رو پر میکنه.روی میز،روی دیوار،دیگه حتی اون رنگ زشت و دلگیر موزائیکا هم دیده نمیشه.سرش متلاشی میشه و مغزش میپاشه همه جا.حالم داره بهم میخوره.نمیدونم چرا داشت گریه میکرد.میدونم کس دیگه‌ای هم نمیدونه،اصلاً هیچکس نمیدونه اون چرا داشت گریه میکرد.همه فراموش می‌کنن،کافیه چند روز یا چند هفته بگذره.همه فراموش میکنن،حتی من که الان دارم اینجوری بالا میارم.منم فراموش میکنم.می‌دونم توام فراموش میکنی.کی بود میگفت فراموشی بیماری عصر ماست؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111763628206420591?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111763628206420591/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111763628206420591' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111763628206420591'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111763628206420591'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/06/blog-post.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111756539923175607</id><published>2005-05-31T23:22:00.000-07:00</published><updated>2005-05-31T11:49:59.236-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>موهامو کوتاه کردم.نمی‌دونم چرا ولی یه احساس خوبی دارم.مثل بچه‌گیهام شدم.این نوستالژی کودکی هیچوقت منو رها نمیکنه.به هرحال الان خوشحالم چون خیلی وقت بود که حاضر نبودم حتی یه سانت از موهامو از دست بدم.ولی امروز از شجاعتی که به خرج دادم احساس خیلی خوبی دارم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111756539923175607?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111756539923175607/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111756539923175607' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111756539923175607'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111756539923175607'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/05/blog-post_31.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111744234947293473</id><published>2005-05-30T13:38:00.000-07:00</published><updated>2005-05-30T01:39:09.483-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دور میشم از تو آروم،مثل گذشتن از خواب&lt;br /&gt;آروم‌تر از پرواز یه شبنم زیرآفتاب&lt;br /&gt;آروم مثه نسیمی که می‌گذره از چمن&lt;br /&gt;می‌گذرم از کنارت همدم محبوب من&lt;br /&gt;دور میشم از پیش تو،آهسته اما خسته&lt;br /&gt;حالا که بوسهء خواب روی چشات نشسته&lt;br /&gt;حالا میرم که مهتاب اسم تورو صدا کرد&lt;br /&gt;دست پر از تمنات دست منو رها کرد&lt;br /&gt;سیاه‌ترین خاطره تو قصهء تو بودم&lt;br /&gt;تو شعله‌ور تر از عشق،من از سرما سرودم&lt;br /&gt;تو جلوهء طلوعی ای هم‌صدای خوبم&lt;br /&gt;منو به سایه بسپار من همدم غروبم&lt;br /&gt;آروم میرم مبادا رفتنمو ببینی&lt;br /&gt;با چشمای پر از اشک سر راهم بشینی&lt;br /&gt;دیگه وقتی نمونده تو دل این شب تار&lt;br /&gt;میسپارمت به خاطر برای آخرین بار&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111744234947293473?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111744234947293473/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111744234947293473' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111744234947293473'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111744234947293473'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/05/blog-post_30.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111702886769404122</id><published>2005-05-25T18:17:00.000-07:00</published><updated>2005-05-25T06:47:47.706-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>عزیزم،عزیز دلم،بیشتر از تمام دنیا دوستت دارم.می‌دانی چرا؟چون مهربان‌ترین پسرک معصومی هستی که در تمام عمرم شناخته‌ام.چون در عین شیطنت معصومی.در عین اینکه گاهی نا‌آگاهانه خودخواهی،بیشتر و بیشتر فداکار و با گذشتی.در عین عصبانیت خشمت را فرو می‌خوری و باز هم مهربانی می‌کنی.و باز هم می‌گویی دوستم داری.دوستت دارم چون سنگ زیرین آسیاب بودن را کم کم یاد می‌گیری.یاد می‌گیری در برابر اشتباه من بخشش داشته باشی و در برابر اشتباه خودت تواضع نشان بدهی.عزیزم در برابر کسی که انقدر بزرگوارانه و فروتنانه هر روز سعی می‌کند بهتر و بیشتر به ذات پاک و بی‌آلایشش باز گردد چه می‌توان گفت؟من در برابر این عشق زلال و بزرگ جز سپاس و سپاس و سپاس چه می‌توانم انجام بدهم؟و اینکه از تو یاد بگیرم اینکه هرروز بهتر شوی هنر بزرگتریست تا اینکه خوب باشی و به همانی که هستی اکتفا کنی.تو را به خاطر روح بزرگت،قلب مهربانت و عشق سرشارت ستایش می‌کنم محبوبم!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111702886769404122?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111702886769404122/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111702886769404122' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111702886769404122'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111702886769404122'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/05/blog-post_25.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111599579752462328</id><published>2005-05-13T19:49:00.000-07:00</published><updated>2005-05-13T07:49:57.540-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>درونم تهی می‌شود از همه چیز.احساس می‌کنم در سیاهی مطلق دست و پا می‌زنم.احساس می‌کنم درون چیزی بیشتر و بیشتر فرو می‌روم.سکوت می‌کنم.فریاد می‌زنم.می‌خندم، گریه می‌کنم.سرم درد می‌کند.دیوار دیوار دیوار..........&lt;br /&gt;از دیوارها بیزارم.از دیوارها بیزارم،از هرچه فاصله می‌اندازد و دورم می‌کند بیزارم.از زمان، زمان، زمان که نمی‌گذرد،که به خواب فرو رفته است بیزارم.از چهره‌هایی که می‌خندند و دستانی که از پشت خنجر می‌زنند،از چشمانی که به تو نگاه می‌کنند و تو را نمی‌بینند،از گوشهایی که فریادهایت را نمی‌شنوند،بیزارم،بیزارم،بیزارم.&lt;br /&gt;چقدر مهربانی کم شده این روزها.چقدر دلم برای قلبی که بی‌ریا دوستم بدارد و همیشه دوستم بدارد بیقرار است.چقدر آرزو می‌کنم بخوابم و وقتی بیدار می‌شوم دیگر در این شهر نباشم.جایی باشم که صدای قلبها مهربانی و عشق و دوست داشتن است.جایی که اگر می‌خندند از ته دل می‌خندند و اگر می‌گریند اشکهایشان مثل باران زلال است.جایی که حرف دل و زبانشان با هم یکی است و تنفر در لغتنامه‌هایشان تعریف نشده است.انتظار،انتظار،انتظار،برای بودن،با هم بودن.برای برداشتن تمام دیوارها،برای آمدن کسی که اگر بیاید تمام دیوارها خراب می‌شوند.اگر بیاید و گوشهء دامنش زمین را لمس کند زمین برای همیشه سبز می‌ماند و چهار فصل سال بهار می‌شود و همه با هم مهربان می‌شوند و دیگر کینه و دشمنی و نفرت و هرچیز که بد است برای همیشه از ذهن روزگار محو می‌شود.می‌آید آن روز؟ که من زنده باشم و ماه صورتت را ببینم عزیز دلم؟می‌آید آن روز که سر در دامنت بگذارم و تمام غریبیهایم را،تمام روزهای تلخ و تمام دلتنگیهایم را برایت بگریم؟می‌آید آن روز که دستانت را پر از عشق کنی و خاطرم را از هرچیز ناخوشایند آسوده؟چقدر دلم هوای مهربانیت را کرده است.مهربانی تو که همیشه هست،من کم شده‌ام،من انقدر گریسته‌ام که چشمهایم دیگر دستان پر سخاوتت را نمی‌بیند.کمی آرامم کن مهربانم.دلم برای هرچیز که خوب است تنگ شده است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111599579752462328?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111599579752462328/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111599579752462328' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111599579752462328'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111599579752462328'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/05/blog-post_111599579752462328.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111409582647286999</id><published>2005-04-21T19:34:00.000-07:00</published><updated>2005-04-21T08:03:46.473-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>خدایا چقدر به مهربانیت محتاجم.دلم هوای آنروز را کرده که خیلی دور هم نیست.به دیوار تکیه داده بودم و مثل ابر بهاری اشک می‌ریختم و تو با دستان مهربانت تمام آرامش دنیا را به قلبم ریختی.هیچوقت فراموش نمی‌کنم.گرمای دستانت انقدر نزدیک بود و واقعی که لمس دست هیچکس برایم انقدر واقعی نبوده است.کاش امروز هم دوباره مرا در آغوش می‌گرفتی.چقدر دلم گرفته،چه بیقرار شده‌ام.دلم برای همه چیز تنگ شده است.برای تمام اولین‌هایی که با هم داشتیم.اولین لبخند،اولین سلام،اولین نگاه عاشقانه،اولین لرزیدن دل.دلم می‌خواهد چشمانم را ببندم و به آنروزها برگردم.خدایا!نمی‌دانم چرا هروقت غمگین می‌شوم دلم می‌خواهد کودک شوم؟دیشب خواب می‌دیدم کودک زیبایی را در آغوش گرفته بودم.کودک گرسنه‌ای که سینه‌های مرا به دنبال بوی شیر جستجو می‌کرد و من هیچ شیری نداشتم تا به او بدهم.دهان گرسنه‌اش باز مانده بود و گریه می‌کرد و من هیچ‌کاری نمی‌توانستم برایش انجام دهم.خیلی زیبا بود،چقدر دوستش داشتم.چقدر برایش غمگین بودم.کاش او کودک دلبند من بود.چقدر دلم می‌خواست دختر کوچکی داشتم تا وقتی دلتنگ می‌شدم او را محکم در آغوش می‌گرفتم و موهای نرم و لطیفش را نوازش می‌کردم و می‌گذاشتم عطر بهشتی تن او با نوازشهای دستان کودکانه‌اش مرا آرام کند.چقدر دلم می‌خواست کودکی داشتم تا چشمان زیبایش دلیل نفس کشیدنم می‌شد و اینکه بمانم و برای بودن با تمام دنیا بجنگم.ولی اکنون احساس می‌کنم هیچ بهانه‌ای برای بودن ندارم.خسته‌ام و دلگرفته و تنها.چقدر دلم می‌خواهد کسی شانه‌هایش را برای تکیه کردن به من قرض بدهد تا از پا نیفتم.خدایا دیگر توان ایستادن ندارم.کسی نیست مرا از اینهمه بغض نباریده رها کند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دلم گرفته&lt;br /&gt;دلم عجیب گرفته است&lt;br /&gt;و هیچ چیز&lt;br /&gt;نه این دقایق خوشبو&lt;br /&gt;که روی شاخهء نارنج می‌شود خاموش&lt;br /&gt;نه این صداقت حرفی&lt;br /&gt;که در میان سکوت دو برگ این گل شب بوست&lt;br /&gt;نه هیچ چیز مرا&lt;br /&gt; از هجوم خالی اطراف نمی‌رهاند&lt;br /&gt;و فکر می‌کنم&lt;br /&gt;که این ترنم موزون حزن&lt;br /&gt;تا به ابد شنیده خواهد شد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111409582647286999?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111409582647286999/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111409582647286999' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111409582647286999'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111409582647286999'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/04/blog-post_21.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111385566330569218</id><published>2005-04-18T00:50:00.000-07:00</published><updated>2005-04-18T13:21:03.306-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>کمی مرا تحمل کن.من دلم کودکی‌ام را می‌خواهد.دلم می‌خواهد کودک شوم.کودک تو،دخترک عزیزدردانهء تو.دلم می‌خواهد تو نوازشم کنی و آن عروسکی که پشت ویترین مغازه به من چشمک می‌زند برایم بخری.دلم آب‌نبات می‌خواهد.از آن آب‌نباتها که یک عالمه رنگ در هم و برهم را یکجا با هم داشت.دلم شهربازی می‌خواهد با یک عالمه صدای فریاد و شادی و قهقهه.می‌خواهم دوباره کودک شوم.من خیلی زود بزرگ شده‌ام.دلم می‌خواهد دخترک کوچکی باشم و تو برایم قصه بخوانی تا خوابم ببرد.دلم آرامش می‌خواهد،چیزی که هرگز نداشته‌ام.دلم می‌خواهد کسی شبها کنار تختم بنشیند و موهایم را آرام نوازش کند و برایم لالایی بخواند تا خوابم ببرد.تا انقدر خواب آشفته نبینم.تا کابوسهایم مرا رها کنند.تا یکشب آرام و بی‌دغدغه بخوابم.وقتی نگاههایت سنگین می‌شود مثل دختر بچه‌ها دلم می‌لرزد.وقتی با هرچیزی از دستم عصبانی می‌شوی،وقتی دعوایم می‌کنی،وقتی زودرنج می‌شوی دلم می‌گیرد.دختربچه‌ها خیلی شکننده‌اند.وقتی آن نگاه مردانه و باوقار و مهربان را در چهره‌ات میبینم اما آرام می‌شوم.احساس امنیت می‌کنم.دیگر نمی‌ترسم،غمگین نمی‌شوم،اشک نمی‌ریزم.عزیزم! دلم تنگ شده برای همه چیز.این روزها می‌گذرد.فقط با من کمی مدارا کن.بگذار زخمهایم کمی بهتر شوند.می‌توانی چند روز این دخترک بهانه‌گیر کوچک و دل‌نازک را تحمل کنی؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111385566330569218?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111385566330569218/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111385566330569218' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111385566330569218'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111385566330569218'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/04/blog-post_18.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111380606254400844</id><published>2005-04-17T11:04:00.000-07:00</published><updated>2005-04-17T23:34:22.546-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>ترسیده بودم.وحشت زده و بیقرار و مأیوس شده بودم.احساس می‌کردم تو رهایم کرده‌ای.انگار داشتیم با هم پرواز می‌کردیم که تو دستانم را بین زمین و هوا رها کردی و من محکم به زمین خوردم.من نمی‌خواستم بروم،اما تو رهایم کرده بودی و نمی‌دانستم دستانت را دوباره چطور در دست بگیرم و به یاد نیاورم چگونه مرا از اوج آسمان به اینهمه درد و رنج و تنهایی تبعیید کرده‌ای.میبینی دنیا چه جای جالبی می‌شود بعضی وقتها.تو مرا رها می‌کنی و بعد اینطور به نظر می‌آید که من رهایت کرده‌ام.یا می‌خواستم رهایت کنم یا خیلی چیزهای دیگر هم می‌شود گفت.بعد تو دلخور می‌شوی چون هیچ چیز را آنطور که واقعاً هست نمی‌بینی.حالا که گذشت نازنینم و جاذبهء دستانمان دوباره ما را به هم پیوند زد.خدا را شکر میکنم که نجاتمان داد.وای نمی‌دانی چقدر دوست دارم دخترک کوچکی شوم و خودم را در آغوش تو رها کنم و تو به من بگویی دختر کوچولوی نازم.چقدر من حسودی می‌کنم به کودکی که تو را پدر می‌خواند.تو دوست داشتنی‌ترین پدری هستی که هر کودکی می‌تواند داشته باشد.می‌شود مرا هم به فرزندی همیشگی قبول کنی؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111380606254400844?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111380606254400844/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111380606254400844' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111380606254400844'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111380606254400844'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/04/blog-post_17.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111372119270763903</id><published>2005-04-16T11:30:00.000-07:00</published><updated>2005-04-16T23:59:52.706-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دلم می‌خواهد کودک شوم.خوش به حال کودکان که تنها دغدغه‌شان عروسک و آب‌نباتشان است.خوش به حال کودکان که دنیا را با تمام زشتی و سیاهی زیبا می‌بینند.دلم می‌خواهد کودک شوم.دلم عروسک می‌خواهد.دلم فرشته را می‌خواهد تا با هم بازی کنیم و سر خوش و بی‌خیال از ته دل بخندیم.برای اینکه فکر کنیم بزرگ شده‌ایم و در گوش هم حرفهای پنهانی و رازهایمان را نجوا کنیم.برای اینکه عاشق شویم و دلمان بلرزد و فکر کنیم عشق همین حس کودکانه‌ایست که ما داریم.&lt;br /&gt;دلم کوچهء کودکیهایم را می‌خواهد تا با دوچرخه‌ام تمام کوچه را هزار بار بروم و برگردم.دلم فیل سفیدم را می‌خواهد که برایم یادگار محسن بود.دلم عروسک زیبایم را می‌خواهد که شکل عروسک بچه‌های دیگر نبود.دلم حوض خانهء پدربزرگ را می‌خواهد تا با آب سرد چاه لبریزش کنم و انقدر آبش سرد باشد که مثل قدیم لبهایم کبود شود و دندانهایم تند و بی‌وقفه به هم بخورد.دلم درخت توت باغچه را می‌خواهد تا توتهای سرخ و خوشرنگش را یواشکی از درخت بچینم و رنگ سرخ آب توتها صدای فریاد پدربزرگ را دربیاورد.کاش می‌شد به عقب برگشت.به آن روزهای خوب که خورشید هیچوقت پشت ابرها پنهان نمی‌شد و شبها آسمان پر از ستاره بود.به آن روزها که همه مهربان بودند و من چیزی نمی‌فهمیدم.به آن روزهایی که شیطنتهایم فریاد دیگران را به آسمان بلند می‌کرد و من می‌خندیدم.دلم برای بازیهای کودکانه تنگ شده است.دلم برای صداقت کودکی تنگ شده است.دلم برای کسی که همیشه دوستم داشته باشد تنگ شده است.دلم برای کسی که همیشه کنارم بماند و هرگز رهایم نکند تنگ شده است.کاش می‌شد دوباره کودک شوم.کاش می‌شد دوباره کودک شوم.کاش می‌شد دوباره کودک شوم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111372119270763903?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111372119270763903/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111372119270763903' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111372119270763903'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111372119270763903'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/04/blog-post_16.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111358578337556492</id><published>2005-04-15T21:54:00.000-07:00</published><updated>2005-04-15T10:23:03.376-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>چقدر خوب است آدم بتواند بنشیند و یک دل سیر گریه کند.چقدر گریستن خوب است و اشک چه مرهم خوبیست برای زخمهای آدمی.و من چقدر دلم گرفته است.تمام وجودم از درد در هم میپیچد،سرم درد می‌کند و استخوانهایم انگار که دست نیرومندی ساعتها مرا کتک زده باشد خرد شده‌اند.و من دلم می‌خواهد تمام این درد را با تمام این احساس ناخوشایند و این توهمات مغشوش بالا بیاورم.دلم میخواهد تمام زندگیم را بالا بیاورم.تمام نفسهایم را،تمام جوانی و عشق و آرزوهایم را استفراغ کنم.دلم می‌خواهد بیدار شوم و ببینم که برای همیشه در آغوش خدای خودم آرمیده‌ام.و دیگر هیچکس و هیچ‌چیز نمی‌تواند روحم را رنج بدهد.دیگر هیچ‌ چیز نمی‌تواند آشفته و بیقرارم کند.چقدر خسته‌ام.باید سالها بخوابم تا خستگی از تنم بیرون برود.باید دوباره تو را پیدا کنم،من برای تو دلواپسم.من برای دلواپس بودن خیلی خسته‌ام.من خسته‌ام،خسته‌ام،خسته‌ام،خسته‌ام،خ س ت ه ا م،...........................................&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111358578337556492?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111358578337556492/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111358578337556492' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111358578337556492'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111358578337556492'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/04/blog-post_15.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111348914443276054</id><published>2005-04-14T19:03:00.000-07:00</published><updated>2005-04-14T07:32:24.436-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>یک نفر نیست مرا از دست اینهمه آه سوزان نجات دهد؟یک نفر نیست برای قلب زخمی و شکسته‌ام کمی مرهم بیاورد؟خدایا تو چرا کمی آرامم نمی‌کنی؟احساس خفگی میکنم.غرق می‌شوم درون افکار پریشانم.بیا دستانم را بگیر و نجاتم بده.سرم درد می‌کند و انقدر گیجم که نمی‌دانم برایم چه اتفاقی افتاده است.دلم میخواهد کسی پیدا شود تا سرم را روی شانه‌هایش بگذارم و یک دل سیر گریه کنم.مادربزرگ!دلم برای دستان مهربان و چروکیده‌ات تنگ شده است.دلم برای تسبیحت،برای جانمازت،تنگ شده است.برای اینکه وقتی کمکت می‌کردم دعایم می‌کردی تا خوشبخت و عاقبت به خیر شوم.برای اینکه سرم را روی پاهایت بگذارم و تو موهایم را نوازش کنی.برای اینکه وقتی گریه‌های ناتمامم به هق هق تبدیل می‌شوند،برایم کمی آب بیاوری و سعی کنی آرامم کنی.مادربزرگ چه خوشبختی تو که دیگر در این دنیا نیستی.کاش مرا هم با خودت می‌بردی.خیلی خسته و دلتنگم.خیلی تنها و غمگینم.مادربزرگ!دنیا چه جای کوچک و زشتیست برای زندگی کردن.از زندگی،از عشق،از نفس کشیدن،از همه چیز خسته‌ام.این بغض لعنتی گلویم را هر لحظه تنگ‌تر فشار می‌دهد.دلم میخواهد از ته دل گریه کنم،اما چشمانم مثل کویر خشک شده‌اند.اشکهایم نمی‌بارند تا کمی سبک شوم.تا آتش سوزان درونم کمی آرام شود.دارم می‌سوزم.آتش گرفته‌ام،من مرده‌ام.مرده‌ام و دارم ادای زنده‌ها را در می‌آورم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حق با شماست&lt;br /&gt;من هیچگاه پس از مرگم&lt;br /&gt;جرأت نکرده‌ام که در آئینه بنگرم&lt;br /&gt;و آنقدر مرده‌ام&lt;br /&gt;که هیچ‌چیز مرگ مرا دیگر&lt;br /&gt;ثابت نمی‌کند&lt;br /&gt;من فکر می‌کنم که تمام ستاره‌ها&lt;br /&gt;به آسمان گمشده‌ای کوچ کرده‌اند&lt;br /&gt;و شهر،شهر چه ساکت بود&lt;br /&gt;من در سراسر طول مسیر خود&lt;br /&gt;جز با گروهی از مجسمه‌های پریده رنگ&lt;br /&gt;و چند رفتگر&lt;br /&gt;که بوی خاکروبه و توتون می‌دادند&lt;br /&gt;و گشتیان خستهء خواب آلود&lt;br /&gt;با هیچ‌چیز روبه‌رو نشدم&lt;br /&gt;افسوس&lt;br /&gt;من مرده‌ام&lt;br /&gt;و شب هنوز هم&lt;br /&gt;گوئی ادامهء همان شب بیهوده‌ست&lt;br /&gt;آیا شما که صورتتان را&lt;br /&gt;در سایهء نقاب غم‌انگیز زندگی&lt;br /&gt;مخفی نموده‌اید&lt;br /&gt;گاهی به این حقیقت یأس‌آور&lt;br /&gt;اندیشه می‌کنید&lt;br /&gt;که زنده‌های امروزی&lt;br /&gt;چیزی به جز تفالهء یک زنده نیستند؟&lt;br /&gt;گوئی که کودکی&lt;br /&gt;در اولین تبسم خود پیر گشته است&lt;br /&gt;و قلب ـ این کتیبهء مخدوش&lt;br /&gt;که در خطوط اصلی آن دست برده‌اند ـ&lt;br /&gt;به اعتبار سنگی خود دیگر&lt;br /&gt;احساس اعتماد نخواهد کرد&lt;br /&gt;سرد است&lt;br /&gt;و بادها خطوط مرا قطع می‌کنند&lt;br /&gt;آیا در این دیار کسی هست که هنوز&lt;br /&gt;از آشنا شدن با چهرهء فنا شدهء خویش&lt;br /&gt;وحشت نداشته باشد؟&lt;br /&gt;آیا زمان آن نرسیده‌ست&lt;br /&gt;که این دریچه باز شود باز باز باز&lt;br /&gt;که آسمان ببارد&lt;br /&gt;و مرد بر جنازهء مردهء خویش&lt;br /&gt;زاری کنان نماز گزارد؟&lt;br /&gt;شاید پرنده بود که نالید&lt;br /&gt;یا باد،در میان درختان&lt;br /&gt;یا من،که در برابر بن‌بست قلب خود&lt;br /&gt;چون موجی از تأسف و شرم و درد&lt;br /&gt;بالا می‌آمدم&lt;br /&gt;و از میان پنجره می‌دیدم&lt;br /&gt;که آن دو دست،آن دو سرزنش تلخ&lt;br /&gt;و همچنان دراز بسوی دو دست من&lt;br /&gt;در روشنایی سپیده دمی کاذب&lt;br /&gt;تحلیل می‌روند&lt;br /&gt;و یک صدا که در افق سرد&lt;br /&gt;فریاد زد:&lt;br /&gt;خداحافظ.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111348914443276054?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111348914443276054/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111348914443276054' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111348914443276054'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111348914443276054'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/04/blog-post_14.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111329542594398752</id><published>2005-04-11T00:25:00.000-07:00</published><updated>2005-04-12T01:43:45.943-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>آشفته و مبهم و بهانه گیر،مثل کودکی که نمیتواند رنجی که میبرد را بیان کند.سرم درد میکند و دلم هوای چیزی دارد که نمیدانم،ذهنم دور میشود و برمیگردد به زمانی که نمیدانم.انگار صدای باد می‌آید.باد مثل گرگی زخمی زوزه می‌کشد.من مثل ماری زخمی به خود میپیچم.انگار همه چیز اطرافم متوقف شده است.انگار تنها جسم متحرکی که وجود دارد من هستم.شهاب‌پاره‌ها از کنارم میگذرند.با سرعتی زیاد پرت میشوم به تاریکی.به فضایی که هیچ شناختی از آن ندارم.خسته از این افکار پریشان،خسته از تمام فشارهایی که انگار مغزم را متلاشی می‌کنند دلم میخواهد فریاد بزنم.فریاد چیز خوبیست.نشانهء اینکه هنوز قدرت دارم،هنوز زنده‌ام.دلم میخواهد این انرژی کشندهء منفی را از درونم بیرون بریزم.دلم میخواهد با من حرف بزنی.با من حرف بزن.با من حرف بزن تا دوباره جریان زندگی را احساس کنم.با من حرف بزن تا انقدر خودم را از فضای اطرافم جدا نبینم.تا احساس کنم به من اعتماد داری.اعتماد مرهم خوبی برای دردهای آدمیست.وقتی گیج میشوم تو کنارم بمان تا آرام شوم.وقتی خودم را گم میکنم کمک کن خودم را پیدا کنم.&lt;br /&gt;چقدر آرزوهایم دور شده‌اند ازمن.چقدر دلم برای آرزوهایم که اول تماماشان اسم تو بود تنگ شده.برای سرانگشتان سوزانی که داغ عشق بر تنم میگذاشتند.برای بوسه‌هایی که مرا از زمین جدا میکردند.برای آغوشی که تا صبح آرام مرا میان خودش می‌گرفت تا بی‌دغدغه بخوابم.برای جام مهتاب که مینوشیدیم و مست می‌کردیم و دیوانه می‌شدیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دچار یعنی چه؟&lt;br /&gt;دچار یعنی عاشق.....&lt;br /&gt;و فکر کن که چه تنهاست&lt;br /&gt;اگر که ماهی کوچک&lt;br /&gt;دچار آبی دریای بیکران باشد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111329542594398752?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111329542594398752/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111329542594398752' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111329542594398752'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111329542594398752'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/04/blog-post_11.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111316050489347146</id><published>2005-04-10T11:57:00.000-07:00</published><updated>2005-04-10T12:15:04.893-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دلم دستان گرمی را میخواهد که سرمای کشندهء این لحظه‌ها را آب کند.دلم فانوس میخواهد تا در این تاریکی راه را گم نکنم.دلم تو را میخواهد،هرچند که هستی،اما بازهم دلم تو را میخواهد.همیشه دلم تو را میخواهد و آن نگاه عاشق و سوزانت را.برای اینکه سوختن را دوست دارم.شعله‌ور بودن و سوختن را دوست دارم.دلم میخواهد تو را با خودم پیوند بزنم تا هیچکس نتواند از هم جدایمان کند.میدانی چقدر دلم برایت تنگ شده نازنینم؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111316050489347146?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111316050489347146/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111316050489347146' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111316050489347146'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111316050489347146'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/04/blog-post_10.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111303817516707978</id><published>2005-04-09T13:47:00.000-07:00</published><updated>2005-04-09T02:16:15.166-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>چرا منو تنها گذاشتی؟مگه به من نگفتی دیگه حق نداری بدون من بری سفر؟پس چرا خودت رفتی؟دلم خیلی گرفته.دارم خفه میشم.هیچ خبری ازت ندارم.دارم دیوونه میشم.برگرد،فقط زودتر برگرد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111303817516707978?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111303817516707978/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111303817516707978' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111303817516707978'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111303817516707978'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/04/blog-post_09.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111263103903753721</id><published>2005-04-04T20:41:00.000-07:00</published><updated>2005-04-04T09:10:39.036-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>زیباترین روز زندگی رو نمیشه توصیف کرد.نمیشه درباره‌ش حرف زد.دلم میخواد تمام ثانیه‌های امروز فقط مال خودم باشه.تولدت مبارک عزیز دلم!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111263103903753721?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111263103903753721/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111263103903753721' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111263103903753721'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111263103903753721'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/04/blog-post.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111203576648732627</id><published>2005-03-28T23:16:00.000-08:00</published><updated>2005-03-28T10:49:26.490-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>احساس می‌کنم دوباره متولد شده‌ام.احساس می‌کنم خون دوباره در رگهایم جریان پیدا کرده است.چقدر خوب شد که بالهایم را دوباره پس گرفتم و پرواز کردم و آنقدر گشتم تا دوباره تو را پیدا کردم.چقدر خوب است که تو هم لطف کردی و مرا که گم شده بودم و هیچکس پیدایم نمی‌کرد دوباره پیدا کردی.&lt;br /&gt;یادت باشد قول داده‌ای دیگر دستانم را رها نکنی.یادت باشد قول داده‌ای که دیگر گم نشوی.یادت باشد قول داده‌ای که به قولت عمل کنی.چقدر دلم برای تو،برای خودم،برای تمام ستاره‌هایی که شبها به دیوار قلبهایمام می‌آویختیم تنگ شده بود.چقدر دلم برای شاد بودن،برای نفس کشیدن،برای پرواز کردن تنگ شده بود.دیگر هرگز بالهایم را به هیچکسی قرض نمی‌دهم.دیگر هرگز دستان مهربانت را رها نمی‌کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگاه کن که غم درون دیده‌ام&lt;br /&gt;چگونه قطره قطره آب می شود&lt;br /&gt;چگونه سایهء سیاه سرکشم&lt;br /&gt;اسیر دست آفتاب می‌شود&lt;br /&gt;نگاه کن،تمام هستیم خراب می شود&lt;br /&gt;شراره‌ای مرا به کام می کشد&lt;br /&gt;مرا به اوج می‌برد&lt;br /&gt;مرا به دام می‌کشد&lt;br /&gt;نگاه کن،تمام آسمان من&lt;br /&gt;پر از شهاب می‌شود&lt;br /&gt;تو آمدی ز دورها و دورها&lt;br /&gt;ز سرزمین عطرها و نورها&lt;br /&gt;نشانده‌ای مرا کنون به زورقی&lt;br /&gt;ز عاجها،ز ابرها،بلورها&lt;br /&gt;مرا ببر امید دلنواز من&lt;br /&gt;ببر به شهر شعرها و شورها&lt;br /&gt;به راه پر ستاره می‌کشانی‌ام&lt;br /&gt;فراتر از ستاره می‌نشانی‌ام&lt;br /&gt;نگاه کن،من از ستاره سوختم&lt;br /&gt;لبالب از ستارگان تب شدم&lt;br /&gt;چو ماهیان سرخرنگ ساده دل&lt;br /&gt;ستاره چین برکه‌های شب شدم&lt;br /&gt;چه دور بود بیش از این زمین ما&lt;br /&gt;به این کبود غرفه‌های آسمان&lt;br /&gt;کنون به گوش من دوباره می‌رسد&lt;br /&gt;صدای تو&lt;br /&gt;صدای بال برفی فرشتگان&lt;br /&gt;نگاه کن که من کجا رسیده‌ام&lt;br /&gt;به کهکشان،به بیکران،به جاودان&lt;br /&gt;کنون که آمدیم تا به اوجها&lt;br /&gt;مرا بشوی با شراب موجها&lt;br /&gt;مرا بپیچ در حریر بوسه‌ات&lt;br /&gt;مرا بخواه در شبان دیرپا&lt;br /&gt;مرا دگر رها مکن&lt;br /&gt;مرا از این ستاره‌ها جدا مکن&lt;br /&gt;نگاه کن که موم شب به راه ما&lt;br /&gt;چگونه قطره قطره آب می‌شود&lt;br /&gt;صراحی سیاه دیدگان من&lt;br /&gt;به لای لای گرم تو&lt;br /&gt;لبالب از شراب خواب می‌شود&lt;br /&gt;به روی گاهواره‌های شعر من&lt;br /&gt;نگاه کن&lt;br /&gt;تو میدمی و آفتاب می‌شود&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111203576648732627?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111203576648732627/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111203576648732627' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111203576648732627'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111203576648732627'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/03/blog-post_28.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111177509113554502</id><published>2005-03-25T22:50:00.000-08:00</published><updated>2005-03-25T10:24:51.136-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>تو را نگاه میکنم.پرت میشوم از بلندی.طوفان است یا سیل؟از وحشت جیغ میکشم.همه جا پر از آب است.همه جا شلوغ است.من بالا میروم از خودم.مثل پیچکی که روی دیوار همسایه قد میکشد.من در دستان باد به رقص در می‌آیم،مثل شاخه‌های بید مجنون در یک عصر پاییزی.من چشمانم را نمیبندم تا دیگر خواب نبینم.با چشمان باز خواب میبینم دارم غرق میشوم و باز نمیدانم بیدارم یا خواب.خواب و بیداریم را گم کرده‌ام.من گم میشوم و گاهی از بس کسی پیدایم نمی‌کند مجبور میشوم خودم خودم را دوباره پیدا کنم.و خودم برای پیدا شدنم خوشحالی کنم و شاید حتی جشن بگیرم.من میخندم اما نمیدانم چرا صورتم خیس است.نمیدانم! شاید دارد باران می‌بارد.دلم شور میزند و هر صدای کوچکی مرا می‌ترساند.قرارا است اینجا اتفاقی بیفتد انگار.آه یادم آمد!قرار است من بالهایم را که چند وقت پیش به آن کسی که هیچوقت ندیدمش و تازه هیچوقت صدایش را هم نشنیدم قرض داده‌ام دوباره پس بگیرم.وای خدایا قرار است دوباره پروار کنم.شاید دلشوره‌ام هم برای همین است.دیر شده و بالهایم را هنوز نیاورده‌اند.میخواهم پرواز کنم تا دیگر در اشکهایم غرق نشوم.میخواهم بروم تا تو را پیدا کنم و خواهش کنم مرا پیدا کنی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چگونه می‌شود به آنکسی که می‌رود اینسان&lt;br /&gt;صبور،&lt;br /&gt;سنگین،&lt;br /&gt;سرگردان،&lt;br /&gt;فرمان ایست داد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111177509113554502?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111177509113554502/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111177509113554502' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111177509113554502'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111177509113554502'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/03/blog-post_25.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111158837724024797</id><published>2005-03-23T19:04:00.000-08:00</published><updated>2005-03-23T06:32:57.240-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دلم تاریک است.دلم نور می‌خواهد که روشن شوم.دلم عشق می‌خواهد که جوانه بزنم.دلم لبخند می‌خواهد تا جان بگیرم.نمیتوانم ،دیگر توان تاب آوردن اندوهم نیست.دیگر طاقت شنیدن هیچ حرف تندی را ندارم.صبورتر بودم انگار.آن روزهای دور را میگویم که هرچه می‌شنیدم سکوت می‌کردم.اما این روزها به اندازهء تمام عمرم فریاد زده‌ام.وای عزیزترینم!ببخش که اینطور بیقراری میکنم.نکند بر گلبرگهایت شبنم بنشیند!من سبز می‌شوم دوباره.اگر گرمای لبخند تو قلب یخزده‌ام را گرم کند.اگر خورشید چشمانت دوباره گرم ِ گرم،بر من بتابد.اگر کمی بیشتر با من مهربان باشی.اگر کمی بیشتر درک کنی که وجودی که تمامش در هم شکسته و از هم فروپاشیده،برای دوباره جان گرفتن زمان می‌خواهد.عزیز دلم!من آن فرشتهء پاک و مهربان درونت را عاشقانه دوست دارم.همه چیز دوباره خوب می‌شود.حتی بهتر از گذشته.دوباره صدای خنده‌هایمان فرشتگان را از خواب ناز بیدار میکند.دوباره آفتاب بر غصه‌هایمان می‌تابد و مثل برف زمستانی آبشان می‌کند.دوباره قلبهایمان عاشقانه آواز میخوانند.می‌دانم آن روز دور نیست.این منم که خسته‌ام.دلم کمی آرامش میخواهد.کمی بوسه و یک دنیا مهربانی.این شعر را خیلی دوست دارم.نازنینم این دوبیتش را برای تو می‌نویسم.&lt;br /&gt;آی....گریه‌مون هیچ،خنده‌مون هیچ&lt;br /&gt;باخته و برنده‌مون هیچ&lt;br /&gt;تنها آغوش تو مونده،غیر از اون هیچ&lt;br /&gt;ای...ای مثه من تک و تنها&lt;br /&gt;دستامو بگیر که عمر رفت&lt;br /&gt;همه چی تویی،زمین و آسمون هیچ&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111158837724024797?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111158837724024797/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111158837724024797' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111158837724024797'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111158837724024797'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/03/blog-post_23.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111149833258182768</id><published>2005-03-22T18:03:00.000-08:00</published><updated>2005-03-22T05:32:12.583-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>تمام تنم دارد میلرزد.درد وجودم را در هم میپیچد.تمام تنم درد است.جسمم انقدر سنگین و ناراحت است که دلم میخواهد رهایش کنم تا سبک شوم.میخواهم رهایش کنم تا بتوانم نفس بکشم.این درد دارد خفه‌ام میکند.نمیدانم من حرف زدن را فراموش کرده‌ام یا تو شنیدن را!چرا حرف همدیگر را نمیفهمیم؟چرا زبان مشترکمان را فراموش کرده‌ایم؟تو دلت میخواهد بدانی اما طاقت شنیدن نداری.عصبانی میشوی،بیقرار میشوی.من از گفتن پشیمان میشوم.من دوباره به سکوت پناه میبرم.من قسم میخورم دیگر هیچوقت حرف نزنم.قلبم تیر میکشد.میخواهم تو آرامم کنی اما نمیتوانی.فکر میکنی مهربانیهایت را فراموش کرده‌ام.میخواهی به یادم بیاوری غافل از اینکه من هرگز چیزی را فراموش نمیکنم.تو نمیدانی من از این ناراحتم که فکر میکنم تو فراموش کرده‌ای.فراموش کرده‌ای هیچ چیز نباید بین ما فاصله بیندازد.فراموش کرده‌ای همیشه باید عاشق باشیم.همیشه باید همدیگر را دوست داشته باشیم.من خوبیهای تو را فراموش نکرده‌ام نازنین.من دوستت دارم.فقط کاش میفهمیدی چیزی را که میخواستم بدانی چه بود عزیزم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر او ببخشایید&lt;br /&gt;بر او که گاهگاه&lt;br /&gt;پیوند دردناک وجودش را&lt;br /&gt;با آبهای راکد&lt;br /&gt;و حفره‌های خالی از یاد می‌برد&lt;br /&gt;و ابلهانه می‌پندارد&lt;br /&gt;که حق زیستن دارد&lt;br /&gt;بر او ببخشایید&lt;br /&gt;بر خشم بی‌تفاوت یک تصویر&lt;br /&gt;که آرزوی دوردست تحرک&lt;br /&gt;در دیدگان کاغذیش آب می‌شود&lt;br /&gt;بر او ببخشایید&lt;br /&gt;بر او که در سراسر تابوتش&lt;br /&gt;جریان سرخ ماه گذر دارد&lt;br /&gt;و عطرهای منقلب شب&lt;br /&gt;خواب هزارسالهء اندامش را&lt;br /&gt;آشفته می کنند&lt;br /&gt;بر او ببخشایید&lt;br /&gt;بر او که از درون متلاشیست&lt;br /&gt;اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور میسوزد&lt;br /&gt;و گیسوان بیهوده‌اش&lt;br /&gt;نومیدوار از نفوذ نفس‌های عشق می‌لرزد&lt;br /&gt;ای ساکنان سرزمین سادهء خوشبختی&lt;br /&gt;ای همدمان پنجره‌های گشوده در باران&lt;br /&gt;بر او ببخشایید&lt;br /&gt;بر او ببخشایید&lt;br /&gt;زیرا که مسحور است&lt;br /&gt;زیرا که ریشه‌های هستی بارآور شما&lt;br /&gt;در خاک‌های غربت او نقب می‌زنند&lt;br /&gt;و قلب زودباور او را&lt;br /&gt;با ضربه‌های موذی حسرت&lt;br /&gt;در کنج سینه‌اش متورم می‌سازند&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111149833258182768?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111149833258182768/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111149833258182768' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111149833258182768'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111149833258182768'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/03/blog-post_22.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111105248280603404</id><published>2005-03-17T13:10:00.000-08:00</published><updated>2005-03-17T01:41:22.810-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دلم شعرهای فروغ میخواهد،سرشارم از ناگفته‌هایی که هرگز نمیتوان گفت.سرشارم از پوچی.دارد باد می‌آید.باد مرا مثل برگ مردهء ناچیزی در دستان نیرومندش میچرخاند.مرا از زندگی جدا میکند.مرا از هرچیزی که دوستش میدارم جدا میکند.خون در رگهایم منجمد شده و هیچ خورشیدی نیست تا تن یخزده‌ام را گرم کند.هیچ چراغی نیست تا این شبهای تاریک را روشن کند.هیچ لبخندی نیست تا امید را در دلم زنده کند.و من اینجا،تنها و لرزان و ناامید به انتظار معجزه‌ای دور چشمانم را بسته‌ام و فکر میکنم تنها معجزه‌ای میتواند دوباره زندگی را به من بازگرداند.من مثل آن دخترک بیمار که در شبی سرد و برفی به انتظار مرگ چشمانش را بست،ولی معجزهء آن نقاش پیر و فداکار زندگیش را نجات داد،انتظار معجزه میکشم.ولی نمیدانم هیچ نقاشی باقی مانده تا آخرین برگ درخت را برایم نقاشی کند تا دوباره به زندگی امیدوار شوم؟تا دوباره زندگی را احساس کنم.تا دوباره خون در رگهایم به جریان بیفتد.&lt;br /&gt;من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد...&lt;br /&gt;دلم دستان مهربانی را میخواهد که آرام نوازشم کند.دلم برای خودم تنگ شده،دلم برای تو تنگ شده،دلم برای تمام آنچیزهای خوبی که هرکسی سعی کرد تکه‌ای از آن را از ما بگیرد تنگ شده است.دلم برای آن روزهای سرخوشی و مستی تنگ شده.برای عشقی که مرا از دستان مرگ رهانید،برای لبخندی که به من زندگی بخشید،برای خنده‌هایی که روحم را به پرواز در می‌آورد تنگ شده است.این روزها دیوانه شده‌ام،نمیدانم چرا،نمیدانم چرا انقدر بیقرار شده‌ام.چشمانم پر از اشک میشود و دوباره نمیتوانم خوب ببینم.سرم درد میکند،قلبم میزند و نمیزند.کاش میتوانستم کمی آرام باشم.کاش میشد رفت و از مغازه کمی آرامش خرید و کمی هم لبخند تازه.اما نمیشود.&lt;br /&gt;و من از دیشب این شعر شاملو را زمزمه میکنم و نمیدانم آیا روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد؟&lt;br /&gt;نمیدانم روزی ما دوباره برای کبوترهایمان دانه خواهیم ریخت؟روزی می‌آید که قلب برای زندگی بس باشد؟&lt;br /&gt;و من آنروز را انتظار میکشم&lt;br /&gt;حتی روزی&lt;br /&gt;که دیگر&lt;br /&gt;نباشم...........&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111105248280603404?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111105248280603404/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111105248280603404' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111105248280603404'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111105248280603404'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/03/blog-post_17.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111074493494759773</id><published>2005-03-13T11:38:00.000-08:00</published><updated>2005-03-13T12:15:34.950-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>پنجره را باز میگذارم تا بهار خانهء کوچکمان را سبز کند.تو آرام دراز کشیده‌ای و من چقدر دوست دارم فقط بنشینم و تو را نگاه کنم.صدای عشقبازی موجها سکوت سنگین شب را بر هم میزند.نسیم بوی خیس ساحل را با خود به خانه می‌آورد.بلند میشوم،سبدی پر از ستاره برمیدارم و ستاره‌های روشن و زیبایی را که برایم از آسمان چیده‌ای به سقف خانه می‌آویزم.خانهء کوچکمان روشن میشود.بعد می‌آیم و خودم را در آغوشت رها میکنم.تو بازوانت را مثل پیچک دور تنم میپیچی و من چشمهایم را میبندم و میگذارم انگشتانت آرام نوازشم کنند.امشب چه شب زیبایی‌ست.مهتاب تمام ساحل را نورباران کرده است.دریا از همیشه زیباتر است.انگار روی موجها نقره پاشیده‌اند.تنم از گرمای تنت میسوزد.انگار آتش گرفته‌ای.انگار در آغوش خورشید آرمیده‌ام.نگاهت میکنم.میخندی و میگویی:آتش عشق است نازنینم.بگذار هردویمان را بسوزاند.من هم لبخند میزنم.از شراب عشقت مست شده‌ام.مست مست.دلم میخواهد این شب زیبا هیچوقت تمام نشود و من تا همیشه در آغوشت بمانم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111074493494759773?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111074493494759773/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111074493494759773' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111074493494759773'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111074493494759773'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/03/blog-post_13.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111052690070279551</id><published>2005-03-10T11:12:00.000-08:00</published><updated>2005-03-10T23:41:40.706-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دارم فرهاد گوش میکنم،پنجره رو باز گذاشتم و باد بهاری همهء وجودمو داره نوازش میکنه.چه بارون لطیفی داره میباره.چقدر دلم میخواست امروز،توی این هوا،میتونستم با تو برم کوه.اون بالا انگار آدم به خدا نزدیکتره.اون بالا توی این هوا آدم هوس پرواز کردن به سرش میزنه.دلم میخواست من و تو پرنده بودیم،با هم پرواز میکردیم و میرفتیم یه جای دور،یه جای دنج،یه جای دوست داشتنی.با هم یه آشیونهء کوچیک میساختیم و با هم زندگی میکردیم.&lt;br /&gt;عید داره میاد،اما من دو ساله که از عید بیزارم.از عید بدم میاد.دلم میگیره وقتی توی هوای ابری بهار مجبورم توی خونه بمونم و هیچکاری نمیتونم انجام بدم.تمام لحظه‌های عید پارسال مثل فیلم از جلوی چشمام میگذرن.یادته عزیزم؟میبینی چقدر زود روزا میگذرن؟انگار همین دیروز بود.تو رفته بودی سفر،من دلم گرفته بود،من داشتم توی شلوغی عید خفه میشدم.روزا برام از حرکت ایستاده بودن.اولین عیدی بود که مادربزرگم کنارمون نبود.حالا امسال حتی از پارسال تنهاترم.فقط من و بابا.و بازم تو کنارم نیستی.من دلم میخواد هیچکس نباشه اما تو باشی.من دلم میخواد سال که نو میشه اولین کسی که بهم تبریک میگه تو باشی.اولین کسی که منو میبوسه تو باشی.اولین کسی که برام آرزوی یه سال خوب میکنه تو باشی.عزیز دلم من دوست ندارم بدون تو هیچ سالی نو بشه،دوست ندارم هیچ زمستونی بهار بشه.اصلاً نمیدونم چرا هروقت آخر سال میشه انقدر دلم میگیره.شاید یاد روزایی میفتم که گذشته و دیگه برنمیگرده.یاد چیزایی که از دست دادم.اما امسال فرق میکنه.من امسال یه چیزی به دست آوردم که به تموم دنیا می‌ارزه.من تو رو دارم،تو بزرگترین ثروت دنیایی برای من.امسال مثل سالهای قبل غمگین نیستم.به تو که فکر میکنم میبینم دیگه مهم نیست که چه چیزایی رو از دست داده باشم.مهم اینه که تو هستی و همین برام کافیه.میخوام من اولین کسی باشم که عید رو بهت تبریک میگم.پس عزیزم عیدت مبارک.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بوی عیدی،بوی توپ،بوی کاغذ رنگی&lt;br /&gt;بوی تند ماهی دودی وسط سفرهء نو&lt;br /&gt;بوی یاس جانماز ترمهء مادر بزرگ&lt;br /&gt;با اینا زمستونُ سر میکنم&lt;br /&gt;با اینا خستگیمُ در میکنم&lt;br /&gt;شادی شکستن قلک پول&lt;br /&gt;وحشت کم شدن سکهء عیدی از شمردن زیاد&lt;br /&gt;بوی اسکناس تا نخوردهء لای کتاب&lt;br /&gt;با اینا زمستونُ سر میکنم&lt;br /&gt;با اینا خستگیمُ در میکنم&lt;br /&gt;عشق یک ستاره ساختن با دولک&lt;br /&gt;ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه&lt;br /&gt;بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب&lt;br /&gt;با اینا زمستونُ سر میکنم&lt;br /&gt;با اینا خستگیمُ در میکنم&lt;br /&gt;بوی باغچه،بوی حوض،عطر خوب نذری&lt;br /&gt;شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن&lt;br /&gt;توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی&lt;br /&gt;با اینا زمستونُ سر میکنم&lt;br /&gt;با اینا خستگیمُ در میکنم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی من زمستون رو فقط با عشق تو سر میکنم عزیزم.فقط با عشق تو...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111052690070279551?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111052690070279551/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111052690070279551' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111052690070279551'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111052690070279551'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/03/blog-post_10.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111035917461273097</id><published>2005-03-09T00:53:00.000-08:00</published><updated>2005-03-09T01:06:14.613-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>نمیدونم چرا دلم یهو گرفت...خیلی بد میشه وقتی احساس کنی هیچی سر جای خودش نیست.&lt;br /&gt;وقتی احساس کنی خیلی خسته‌ای و خجالت بکشی بازم از خدا بخوایی کمکت کنه.خجالت بکشی دعا کنی.خجالت بکشی سرتُ بلند کنی رو به آسمون و بخوایی که تو رو ببخشه.اما من خیلی پرروتر از این حرفام.خدایا میخوام بازم نگات کنم،بازم از تو بخوام کمکم کنی،بازم باهات حرف بزنم.از تو مهربونتر کسی رو نمیشناسم.میدونم حتماً بازم منو میبخشی.خدایا منو رها نکن.من خیلی بهت احتیاج دارم.من خیلی بدون تو تنها میشم.خدایا میشه بازم دوسم داشته باشی؟بازم بغلم کنی؟بازم بهم آرامش بدی؟بازم کمکم کنی تا صبرم زیاد بشه؟تا بتونم قوی باشم،تا نشکنم،خم نشم،نیفتم............&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111035917461273097?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111035917461273097/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111035917461273097' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111035917461273097'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111035917461273097'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/03/blog-post_09.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-111018189531860716</id><published>2005-03-06T23:11:00.000-08:00</published><updated>2005-03-06T23:51:35.320-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>هوا را از من بگیر،خنده ات را نه.......&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عزیزترینم!بخند تا فراموش کنیم تمام آنچه روح و قلبمان را آزار می‌دهد.بخند تا دوباره آفتاب چشمانت تاریکیهایم را روشن کند.بخند تا من از گرمی لبخندت دوباره جان بگیرم.&lt;br /&gt;عزیز دلم تو نمیدانی چقدر زندگی به من سخت می‌شود وقتی چهرهء تو را غمگین میبینم.وقتی تو دیگر لبخند نمیزنی،زمان برای من از حرکت می‌ایستد.شب هیچوقت تمام نمی‌شود.خورشید هرگز طلوع نمی‌کند.&lt;br /&gt;بخند محبوبم!نمیخواهی این ابرهای تیره اندوه را از آسمان چهره‌ات کنار بزنی؟دلم برای خنده‌های از ته دلت،برای آنهمه شادی که در چهره‌ات موج میزد،برای صدای خنده‌هایت که زیباترین موسیقی زندگیم بود تنگ شده است.&lt;br /&gt;من دوستت دارم،همین برای شاد بودنت کافی نیست؟ما خدای بزرگی را داریم که همیشه کنارمان بوده و هرگز رهایمان نکرده.ما عشقی را داریم که با داشتنش ثروتمندترینیم.ما همدیگر را داریم،بیشتر از این برایت بگویم؟پس باز کن این گره‌های ابرویت را نازنینم.بخند تا دوباره زندگی جریان پیدا کند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-111018189531860716?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/111018189531860716/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=111018189531860716' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111018189531860716'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/111018189531860716'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/03/blog-post.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110961943146468567</id><published>2005-02-28T10:12:00.000-08:00</published><updated>2005-02-28T11:37:11.466-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>روزگار غریبیست.گاهی فراموش میکنیم عشق همان لبخندیست که به هم هدیه داده‌ایم.گاهی میخواهیم همه چیز پیچیده و عجیب باشد تا باورش کنیم.یادمان می‌رود کنارمان کسی هست که میتوانیم دوستش بداریم.من هم گاهی فکر میکنم خدا دلش میخواهد مرا آزار دهد.دلم میخواهد بدانم چرا جوابم را نمیدهد.دلم میخواهد بدانم اگر دوستم دارد چگونه سوختنم را تاب می‌آورد؟کسی میگفت:خدا صدایت را دوست دارد.اشکهایت را دوست دارد.دلش میخواهد تو صدایش بزنی،همیشه از ته دل صدایش بزنی،برای همین چیزی را که میخواهی دیر میدهد.من بیرحمانه گفتم:نمیخواهم دوستم بدارد.اگر دوست داشتنش اینطور آزارم میدهد،این عشق را نمیخواهم.فریاد زدم که نمیخواهم.اما یک روز که احساس کردم خدا دیگر دلش برای اشکهایم تنگ نشده است،دیگر دوست ندارد صدایم را بشنود،دلم گرفت.فهمیدم هیچ چیزی در این دنیا با عشق خدا برابر نیست.حالا دلم میخواهد هیچ نداشته باشم اما او دوستم داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ناتوانیها،ز پا افتادگیها&lt;br /&gt;یکشب توانم داد،دست دستگیری&lt;br /&gt;دل را جوانی داد و جان را نور بخشید&lt;br /&gt;فرزانه پیری،عارف روشن ضمیری&lt;br /&gt;گفتا که ای کمکرده راه زندگانی&lt;br /&gt;دل بد مکن،اینجا سرای رنج و درد است&lt;br /&gt;هرکس که در دنیا ندارد رنگ اندوه&lt;br /&gt;بیهوده گو،بیهوده جو،بیهوده گرد است&lt;br /&gt;ما را به بزم دیگری خواندست معشوق&lt;br /&gt;آن بزم را باشد شرابی ماتم آلود&lt;br /&gt;ما رهروان مقصد آزادگانیم&lt;br /&gt;سر منزل پاکان،رهی دارد غم‌آلود&lt;br /&gt;آنرا که میخواهند پاک از عیبها کرد&lt;br /&gt;در کوره‌های تلخکامی می‌گدازند&lt;br /&gt;ما را به آتشهای دنیا میسپارند&lt;br /&gt;تا از وجود ما طلای ناب سازند&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110961943146468567?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110961943146468567/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110961943146468567' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110961943146468567'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110961943146468567'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/02/blog-post_28.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110924515932887076</id><published>2005-02-24T15:08:00.000-08:00</published><updated>2005-02-24T03:39:19.330-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>چشمانم را میبندم،شادی در وجودم موج می‌زند.تو را دارم و دیگر هیچ نمیخواهم.میسوزم و این سوختن برایم شیرین است.سوختن در آتش عشق تو را دوست دارم.دلم میخواهد وجودم همیشه شعله‌ور باشد.&lt;br /&gt;تو چه مهربان و ساده نگاهم میکنی،چه صبور و آرام و دوست داشتنی.دلم میخواهد این چشمهای عاشق را قاب بگیرم.این چشمهای بیقرار و ابری و زلال را.تو مثل شعر لطیف و نابی،ولی هیچ واژه‌ای نیست تا تو را بسرایم.تو را بی‌واژه سروده‌ام.قلبم آوای قلبت را می‌شناسد.از زمانهای دور.به قول خودت از زمان آدم و حوا.از همان زمانی که آدم را از گل میسرشتند.&lt;br /&gt;هنگامیکه بیقرار میشوم،تنها تو میتوانی آرامم کنی.وقتی دستانم را در دستان مهربانت میگیری و آنطور آرام و پرمهر نگاهم میکنی،تمام وجودم لبریز از آرامش میشود.فراموش میکنم تمام دردی را که میکشیدم.فراموش میکنم تمام خستگیهایم را.فراموش میکنم تمام آنچه باعث رنج و عذابم بود.تو برای من تمامی ِ دنیایی.وقتی تو هستی دیگر از هیچ چیز هراسی ندارم.عشق تو به من نیرو میدهد.به من قدرت میدهد تا از سخت‌ترین راهها بگذرم.تا در برابر تمام مشکلات بایستم و هرگز احساس ضعف و ناامیدی نکنم.تو تکه‌ای از وجود منی.تو مثل خون در رگهای من جریان داری.خدا را به خاطر آنچه به ما بخشیده،به خاطر عشق بزرگی که داریم،به خاطر اینکه همیشه کنارمان بوده و هرگز رهایمان نکرده است تا ابد شکر میگویم.اگر خدا اینطور عاشقانه دوستمان نمی‌داشت،ما هم نمیتوانستیم اینطور عاشقانه یکدیگر را دوست بداریم.محبوبم!تو بهترین هدیه‌ای بوده‌ای که از خداوند گرفته‌ام.میخواهم بدانی که عاشقانه دوستت دارم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110924515932887076?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110924515932887076/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110924515932887076' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110924515932887076'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110924515932887076'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/02/blog-post_110924515932887076.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110882225988162721</id><published>2005-02-19T06:10:00.000-08:00</published><updated>2005-02-19T06:10:59.883-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دلم می‌سوزد و شعله‌ور میشوم.تمام می‌شوم،بدون تو میمیرم.درونم غوغایی به پا شده.می‌گریم،ذوب می‌شوم.وجودم دارد از تب میسوزد. میخواهم بخوابم و خواب خوش ببینم...میخواهم بخوابم و خواب خوش ببینم که زمین کور و آسمان کر نیست.که چشم نرگس به شقایق نگران نمی‌شود.که او صادق،ساده،صمیمی مرا نگاه می‌کند و بهار می‌آید.میخواهم بخوابم و خواب خوش ببینم که بیداری همیشه کابوس تلخ لحظه‌هایم بوده است.که باور نمی‌کنم آنچه را که میبینم و میشنوم.که دلم میخواد بخوابم شاید کمی آرام شوم.دلتنگ نبودن تو،دلتنگ تمام آنچه میدانی.خسته‌ام و خواب از چشمانم می‌گریزد.خواب در چشم ترم می‌شکند...میخواهم بخوابم نازنینم...میخواهم بخوابم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110882225988162721?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110882225988162721/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110882225988162721' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110882225988162721'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110882225988162721'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/02/blog-post_19.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110867487477656249</id><published>2005-02-17T00:46:00.000-08:00</published><updated>2005-02-17T13:14:34.776-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>امام حسین:&lt;br /&gt;از ظلم کردن به کسی که پناهی جز خدا ندارد بترسید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عزیز دلم چقدر خوشحالم که تو سالمی.چقدر خوشحالم که نه کسی تو رو دزدیده،نه مجبورم تو رو با بیماری و درد ببینم.چقدر خوشحالم که با وجود تمام سختیا کنارمی.تو برام خیلی عزیزی.وقتی چشمات پر از اشک میشن.وقتی گر میگیری و از شدت ناراحتی قرمز میشی.وقتی دلت اونجوری پر از غصه و غم میشه،دلم میخواد بمیرم.نمیتونم،باور کن که نمیتونم تو رو انقدر خسته و داغون ببینم.انگار دنیا رو روی سرم خراب میکنن.عزیزم تو که خودت میدونی خدا چقدر مهربونه،مطمئن باش مثل همیشه کنارمون میمونه.مطمئن باش خدا انقدر قدرت داره که بتونه همه چیز رو خودش درست کنه.خداوندا! ارادهء تو انجام پذیرد.زیرا که ضعف دل بندگانت را میشناسی.عزیز دلم!بیا چشمامونُ ببندیم و برای خوشبختی همهء آدمای عاشق دعا کنیم.بیا دعا کنیم که حتی اگر از آسمون سنگ بباره و از زمین آتیش بیرون بریزه،بازم کنار هم بمونیم.و اجازه ندیم هیچ کسی بتونه عشق ما رو از بین ببره.من خیلی دوستت دارم.میدونم که اینو خوب میدونی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرچی آرزوی خوبه مال تو&lt;br /&gt;هرچی که خاطره داریم،مال من&lt;br /&gt;اون روزای عاشقونه مال تو&lt;br /&gt;این شبای بیقراری مال من&lt;br /&gt;منم و حسرت با تو ما شدن&lt;br /&gt;تویی و بدون من رها شدن&lt;br /&gt;آخر غربت دنیاس مرگ من&lt;br /&gt;اول جدایی آشنا شدن&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110867487477656249?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110867487477656249/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110867487477656249' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110867487477656249'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110867487477656249'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/02/blog-post_17.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110855904694859378</id><published>2005-02-16T16:33:00.000-08:00</published><updated>2005-02-16T05:04:06.950-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>سرم به شدت گیج میره.نفسم به شماره افتاده.انگار دنیا داره دور سرم میچرخه.از دست تو ناراحت نیستم.تو که گناهی نداری عزیزم.گرچه هیچوقت به حرفی که بهت میزنم توجهی نمیکنی.البته میدونم بازم هیچ فرقی نمی‌کرد.آدم هیچوقت نمی‌تونه کسی رو مجبور به دوست داشتن خودش بکنه.ولی ای کاش دلیل اینهمه تنفر و انزجار رو می‌فهمیدم.کاش میتونستم این احساسی که تو دلش می‌گذره درک کنم.شاید اونوقت کمتر عذاب می‌کشیدم.دلم گرفته،از همه چیز و همه کس.از این دنیایی که نمیتونم با قوانین مسخره و احمقانه‌ش ‌کنار بیام.بیا دست همو بگیریم و از اینجا بریم.من خیلی خسته‌م.شاید بتونیم جایی رو پیدا کنیم که بدون نگرانی و ناراحتی کنار هم زندگی کنیم.حتماً میتونیم عزیزم.اون سرزمین رؤیایی داره انتظارمونُ میکشه.گوش کن!جاده داره ما رو صدا میکنه،زود باش عزیزم.ما همیشه برای زندگی کردن فرصت نداریم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110855904694859378?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110855904694859378/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110855904694859378' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110855904694859378'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110855904694859378'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/02/blog-post_16.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110840999578839803</id><published>2005-02-14T23:09:00.000-08:00</published><updated>2005-02-14T11:39:55.790-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>مجنون رؤیاهای من !آیا انقدر دیوانه شده‌ای که با سؤالی که پاسخش را خوب میدانی اینچنین لیلای خود را آزرده کنی؟محبوبم،عشق مثل صاعقه میماند،میسوزاند و خاکستر میکند.اما کدام عاشق است که نخواهد در شعله‌های سرکش عشق بسوزد و خاکستر شود؟دلم بیقرار میشود وقتی چشمان زلالت اینچنین به اشک مینشینند،اما شراراه‌های عشق را که از چشمان زیبایت بیرون میجهند دوست میدارم.آه عشقم،عشقم،عشقم،تو را از زمانهای دور میشناسم.وقتی برای اولین بار طنین صدایت در زندگیم پیچید فهمیدم که دیر زمانیست که تو را میشناخته‌ام.تو را با هیچ ثروتی در این دنیا معاوضه نخواهم کرد.تو قلب و روح و جان منی.چه کسی بدون قلب و روح و جانش دقیقه‌ای میتواند زندگی کند؟من هرگز تو را رها نمیکنم محبوبم.من همیشه کنار تو میمانم.هیچ میدانی لیلای تو از مجنون دیوانه‌تر است؟دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد،باشد...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110840999578839803?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110840999578839803/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110840999578839803' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110840999578839803'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110840999578839803'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/02/blog-post_14.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110763075188494406</id><published>2005-02-05T11:11:00.000-08:00</published><updated>2005-02-05T11:12:31.883-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دارم میرم سفر،با یه عالمه دلتنگی و عشق و انتظار.دلم تنگ میشه برای عشقی که تو این شهر دارم،برای تمام چیزای قشنگی که شاید انقدر بهم نزدیکن که درست نمیبینمشون،اما وقتی میرم و ازشون دور میشم خیلی واضح‌تر به چشمم میان.خوش به حالت عزیزم!حداقل تو میدونی تو یه جزیره گیر افتادی که کسی نمیدونه کجاس.اما من حتی نمیدونم اینجایی که توش اسیر شدم چجور جاییه؟چقدر دلم میخواد زودتر یکی پیدا بشه و نجاتمون بده.احساس میکنم اون روز خیلی نزدیکه.خیلی نزدیک عزیزم.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110763075188494406?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110763075188494406/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110763075188494406' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110763075188494406'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110763075188494406'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/02/blog-post_05.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110753700443375512</id><published>2005-02-04T09:08:00.000-08:00</published><updated>2005-02-04T09:10:04.433-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>داره برف میاد،مهربون و پاک و دوست داشتنی.شیشهء ماشین رو میکشم پایین و میذارم دستای مهربون برف گونه‌های داغمو نوازش کنه.دلم یه دنیا گرفته،نوار داره میخونه بذار برم دیگه طاقت ندارم...خسته شدم از عاشقی بیزارم...یه روز شدی محرم دل خونم...حالا عشقت شده بلای جونم...دلم بیشتر میگیره.با خودم فکر میکنم مگه میشه کسی از عشق بیزار بشه؟اصلاً این چرت و پرتای جدید رو که برای عشق میخونن دوست ندارم.اینا رو برای عشق نباید خوند،عشق خیلی مقدستر از اینه که اینجوری به افتضاح بکشنش.یادم به این ضرب‌المثل معروف میفته که میگه:هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت.تو دلم قند آب میشه.فکر میکنم چقدر خوبه که توی این دنیای پر از زشتی تونستم فرق بین عشق رو با هوس بفهمم.دلم برات خیلی تنگ شده.چرا تو نباید کنارم باشی که توی این برف با هم راه بریم و تو بغلم کنی و دستامو توی دستای مهربونت فشار بدی؟دلم فقط تو رو میخواد عزیز دلم.تمام طول راه داشتم به تو فکر میکردم.برات خیلی دعا کردم.سرمو چسبونده بودم به شیشهء ماشین و داشتم فکر میکردم چقدر خوب بود که توی این ماشین به جز تو و من هیچکسی نبود.&lt;br /&gt;امروزم که هیچ خبری ازت نداشتم.چقدر نگرانت بودم.چقدر دلتنگت میشم وقتی بهت احتیاج دارم و تو از من دوری.نیستی تا با یه بوسهء پر از عشق تمام غصه‌هامو از من بگیری.وای عزیزم!عشق غمشم قشنگه.زندگی بدون عشق چه فرقی با زندگی اون علفای هرزه‌ای داره که هیچکس به بودنشون اهمیت نمیده؟دوست دارم آدم عاشقی باشم که برای رسیدن به عشقش از هیچ کس و هیچ چیزی نمیترسه و تا پای جونش برای اعتقادش میجنگه،نه اون علف هرزه‌ای که فقط رشد میکنه و قد میکشه و یه روز یکی از ریشه درش میاره.از اینکه هرچیزی رو که تا حالا به دست آوردم با سختی بوده و براش کلی مبارزه کردم و با سرنوشت و تقدیرم جنگیدم خیلی لذت میبرم.هیچوقت چیزی رو آسون به دست نیاوردم و برای همین قدر هرچیزی رو که دارم خیلی خوب میدونم.قدر تو رو و عشق مقدسمون رو،قدر این احساس پاکی که توی دلامون رشد میکنه،قدر هر نگاه مهربون و گرمتُ خیلی خوب میدونم.تو برام به تمام دنیا می‌ارزی.تو رو با هیچ ثروتی عوض نمیکنم.این احساس شادی و خوشبختی،از اینکه تو رو دارم برام خیلی باارزشه.من با تو خوشبختم عزیزم.هیچوقت به چیزی که میگم شک نکن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یار مرا،غار مرا،عشق جگر خوار مرا&lt;br /&gt;یار توئی،غار توئی،خواجه نگه دار مرا&lt;br /&gt;نوح توئی،روح توئی،فاتح و مفتوح توئی&lt;br /&gt;سینهء مشروح توئی، بر در اسرار مرا&lt;br /&gt;نور توئی،سور توئی، دولت منصور توئی&lt;br /&gt;مرغ کوه طور توئی،خسته به منقار مرا&lt;br /&gt;قطره توئی،بحر توئی،لطف توئی،قهر توئی&lt;br /&gt;قند توئی،زهر توئی، بیش میازار مرا&lt;br /&gt;حجره خورشید توئی، خانه ناهید توئی&lt;br /&gt; روضه امید توئی،راه ده ای یار مرا&lt;br /&gt;روز توئی،روزه توئی،حاصل دریوزه توئی&lt;br /&gt;آب توئی،کوزه توئی،آب ده اینبار مرا&lt;br /&gt;دانه توئی، دام توئی، باده توئی،جام توئی&lt;br /&gt;پخته توئی،خام توئی ،خام بمگذار مرا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110753700443375512?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110753700443375512/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110753700443375512' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110753700443375512'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110753700443375512'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/02/blog-post_04.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110744051738750588</id><published>2005-02-03T17:51:00.000-08:00</published><updated>2005-02-03T06:21:57.386-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;..........................................................................................................&lt;br /&gt;...................................................&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110744051738750588?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110744051738750588/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110744051738750588' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110744051738750588'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110744051738750588'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/02/blog-post_03.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110727987335955226</id><published>2005-02-01T21:14:00.000-08:00</published><updated>2005-02-01T09:44:33.360-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دقیقاً احساس میکنم مغزم از کار افتاده.دو شبه که نمیتونم بخوابم،با اینکه دارم از خستگی میمیرم اما باز وقتی چشمامو میبندم و سعی میکنم بخوابم تصویر تو میاد توی ذهنم و نمیدونم چرا دو روزه که انقدر دلم شور میزنه.خسته و دیوونه از دلتنگی و دوری تو حتی نمیتونم بشینم یکمی گریه کنم،شاید سبکتر بشم.و باز هم نمیدونم چرا ما وقتی هردومون دلتنگ و دیوونه میشیم،به جای اینکه همدیگه رو دلداری بدیم، همدیگه رو اذیت میکنیم.این تعطیلات لعنتی حسابی عصبی و ناراحتم کرده.انگار دارم کم‌کم میفهمم دلشوره‌م برای چیه.برای اینکه نمیتونم یه هفته دوری از تو رو تحمل کنم.برای اینکه میترسم از اینکه باز نه بشنویم و اصلاً نمیدونم اونموقع تو چیکار میکنی یا حتی خودم چیکار میکنم.یه وقت فکر نکنی کم آوردم و دارم شکایت میکنما!نه عزیز دلم.در تمام این مدت،توی سخت‌ترین روزایی که داشتیم هیچوقت احساس نکردم که دیگه نمیتونم.چون اون چیزی که مثل روز برام روشنه اینه که من فقط و فقط یه چیزی رو نمیتونم تحمل کنم و اون دوری از توئه.اما واقعاً نمیتونم بفهمم ما کجای کارمون اشتباهه که دیگران قبولش نمی‌کنن.من اصلاً نمیفهمم که چرا کسی به حرفای ما گوش نمیده.من نمیفهمم وقتی من و تو انقدر با هم خوشبختیم،چرا دیگران میخوان این خوشبختی رو از ما دریغ کنن.من واقعاً دیگه خیلی تحمل دوری تو برام مشکل شده.من دلم برات تنگ شده عزیزم.من دلم نمیخواد هیچ عیدی بیاد برای اینکه دو هفتهء لعنتی من دور از تو نمیتونم زندگی کنم.من میمیرم از غصهء دلتنگی تو.ولی عشقم!من بهت ایمان دارم،وقتی تو کنارمی از هیچ کس و هیچ چیز باکی ندارم.من فقط دلتنگم.تو میفهمی من چی میگم،مگه نه نازنینم؟پسرک دل نازک حساس ِ من!این دخترک دیوونه خیلی دوستت داره.میدونی دل اونم مثل دل خودت خیلی نازکه؟میدونی دلش نمیخواد جز حرفای همیشگی و پر از مهرت چیزی ازت بشنوه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگاه میکنم،نمیبینم...چشم مرا هوای تو پر کرده&lt;br /&gt;گوش میکنم ،نمیشنوم...گوش مرا صدای تو پر کرده&lt;br /&gt;ای چشم من بدون تو نابینا...ای گوش من بدون تو ناشنوا&lt;br /&gt;با من بمان همیشه بمان،با من&lt;br /&gt;با من بمان همیشه بمان،با من&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110727987335955226?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110727987335955226/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110727987335955226' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110727987335955226'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110727987335955226'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/02/blog-post.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110693528596499514</id><published>2005-01-28T21:32:00.000-08:00</published><updated>2005-01-28T10:01:25.963-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>از تو نوشتن سخته علی جان!از کسی که مهربونی و بزرگواریش انقدر زیاده که نمیشه وصفش کرد.از کسی که هرجا صحبت جوونمردی میشه اسمش اوله.از تو نوشتن برای من خیلی سخته.برای منی که انقدر آلودهء بدیهام که احساس میکنم حتی حق ندارم اسم پاکت رو به زبون بیارم.اما حقیقت اینه که خیلی دوستت دارم.وقتی بچه بودم تو تنها کسی بودی که از فکر کردن بهش لذت میبردم و احساس میکردم دست قدرتمند داری که میتونم بهش تکیه کنم.تو همیشه برام مثل یه پدر مهربون بودی که وقتی غمگین و ناراحت بودم با تو درددل میکردم.وقتی اسمت میومد،وقتی از تو حرف میزدن،انگار توی دلم یه چیزی تکون میخورد.گریه‌م میگرفت،نمیدونم چرا اما فکر کنم به خاطر اینکه تصور اونهمه خوبی برام ممکن نبود.یا وقتی که آدما رو میدیدم که اونقدر راحت بدی میکنن،و حتی یه لحظه فکر نمیکنن که دارن چیکار میکنن،اینکه تو انقدر مظلوم بودی و همیشه از حق مسلم خودت گذشت میکردی برام خیلی عجیب بود.اینکه با وجود اونهمه قدرت و توانایی که داشتی و میتونستی حقت رو بگیری اما همیشه سکوت کردی و آروم بودی.گاهی من بیشتر برای حق از دست رفتهء تو حرص میخوردم.اما تو همیشه مهربون بودی و بزرگ.بخشنده و صبور.چقدر صبور بودی تو علی جان!اونهمه ظلم رو میدیدی و تحمل میکردی.فقط وقتی اون دست کثیف به صورت عزیزترینت سیلی زد گفتی کمرت شکست.چقدر سخته به صورت عزیز ترینت سیلی بزنن و تو مجبور باشی تحمل کنی.برای همین بود که دردای دلت رو توی چاه فریاد میزدی.آخه مگه چقدر میشه بار غصه رو به دوش کشید و سکوت کرد؟فردا عید توئه،تویی که همیشه مهربون بودی،تو که همیشه برام پدر بودی،برام مثل یه ستارهء بزرگ و پرنور بودی که دیدنش بهم شادی و امید میداد.این دختری که داره باهات حرف میزنه دلش شکسته.تو میتونی کمکش کنی.تو از خدا بخوایی خدا نه نمیگه.تو شفاعتش رو بکنی خدا حاجتش رو برآورده میکنه.علی جان!تو اینکارو برام میکنی؟تو از خدا حاجت منو میخوایی؟تو کمکم میکنی؟دستامو نگاه کن،همیشه رو به آسمون بلنده.هرلحظه دعا میکنم و اشک میریزم تا خدا دعامو مستجاب کنه.دلم شکسته از اینهمه ظلمی که توی دنیاس.دعا کن برامون که شب طولانی زندگیمون سحر بشه.تو که انقدر بزرگ و مهربون و بخشنده‌ای که کسی رو دست خالی رد نمیکنی.دستای خالی من به مهربونیت امیدوارن.منو و عشقمو ناامید نکن.برامون دعا کن علی جان!با اون دل بزرگت برامون دعا کن.تو دعا کنی حتماً مستجاب میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یا علی نامت ثبوت قل هوالله احد&lt;br /&gt;نام تو نقش نگین امر الله الصمد&lt;br /&gt;لم یلد از مادر گیتی و لم یولد چو تو&lt;br /&gt;لم یکن بعد از نبی مثلت،له کفواً احد&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110693528596499514?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110693528596499514/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110693528596499514' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110693528596499514'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110693528596499514'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/01/blog-post_28.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110680495294435365</id><published>2005-01-26T09:20:00.000-08:00</published><updated>2005-01-26T21:49:12.943-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>وقتی چشمامو میبندم و تو رو کنار خودم میبینم،دیگه هیچ غمی رو احساس نمی‌کنم.تو انقدر خوب و مهربونی که دیگه تمام خاطرات تلخ گذشته رو فراموش کردم.تو به من آرامش میدی،آرامشی که حضور هیچکسی به من نمیبخشه.چقدر این عشق مقدسه عزیزم.عشقی که هرروز و هرروز داره بزرگتر و عمیقتر میشه.من ایمان دارم که ما برای ابد با هم میمونیم و هیچکس و هیچ چیزی نمیتونه این احساس عمیق رو از بین ببره.من دوستت دارم و قلبم رو برای همیشه به تو دادم.اگه ناقابل و کوچیکه تو به بزرگی خودت ببخش.اما تنها چیزی که دارم همینه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين بار هم ستاره ي تو- آسمان من&lt;br /&gt;جولان خاطرات خوشت در جهان من&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من آنقَدَر درون تو گم مي شوم كه باز،&lt;br /&gt;ديگر كسي نيافته باشد نشان من&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما هميشه تلخي ابهام و شك و ترس&lt;br /&gt;چون دشنه اي نشسته به پشت گمان من&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يعني به گور مي برم اين آرزو كه، كاش&lt;br /&gt;من تا ابد براي تو باشم، تو آن من؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما... تو مال هيچ كسي...نه! نمي شوي!&lt;br /&gt;اين حرف را نديده بگير از زبان من&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* * *&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من آرشم! زنانه ولي چله مي كشم،&lt;br /&gt;با قطره هاي اشك خودم بر كمان من!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما اثر نمي كند اين گريه ها وَ درد&lt;br /&gt;دارد جوانه مي زند از استخوان من&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من خسته مي شوم و غزل رو به آخر است&lt;br /&gt;من خسته مي شوم و تن نيمه جان من...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110680495294435365?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110680495294435365/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110680495294435365' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110680495294435365'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110680495294435365'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/01/blog-post_26.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110665609307723074</id><published>2005-01-25T15:58:00.000-08:00</published><updated>2005-01-25T04:28:13.076-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دلم برایت تنگ شده مادر.دلم برای آغوشت که همیشه بوی خوب آرامش می‌دهد تنگ شده است.دلم میخواهد دوباره کودک شوم.دلم گرفته مادر!دل دخترکت از دست همه و همه گرفته.چرا کنارم نیستی تا این اشکهای ناتمام را در آغوش تو رها کنم؟چرا نیستی تا مثل گذشته‌ها،سرم را روی پاهایت بگذارم و تو آرام مثل نسیم نوازشم کنی؟هیچکس مثل تو نوازشم نمی‌کند.هیچکس نمی‌داند چگونه آرامم کند.من خسته‌ام،من از همیشه خسته‌ترم.تو میفهمی من چه میگویم.تو خودت هم عاشق بوده‌ای.تو حتماً حرف مرا خوب میفهمی.چرا هیچکس صدای فریادهای مرا نمی‌شنود؟چرا هیچکس قلبم را نمی‌بیند که دارد از اینهمه زخم جان می‌دهد؟مادر چرا مرا به این دنیا آوردی؟چرا هیچکس از من نپرسید که میخواهم طعم زندگی را بچشم یا نه؟مادر تو به من بگو،من با اینهمه درد چه کنم.دیگر نمیتوانم،قلبم درد می‌کند،تمام وجودم پر از درد است.دلم میخواهد بمیرم.دلم میخواهد بمیرم.ای کاش هیچوقت مرا به این دنیای نفرت انگیز نیاورده بودی.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110665609307723074?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110665609307723074/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110665609307723074' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110665609307723074'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110665609307723074'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/01/blog-post_25.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110647180244399910</id><published>2005-01-23T12:47:00.000-08:00</published><updated>2005-01-23T01:16:42.443-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>اگر می‌شد زمان را به‌عقب بازگرداند،اگر می‌شد دوباره تصمیم گرفت،اگر می‌شد اشتباهات گذشته را دوباره تکرار نکرد،من الان اینجا نبودم.&lt;br /&gt;دلم میخواهد برگردم،اما زمان مثل همیشه میگذرد و من از گذشته دورتر و دورتر می‌شوم.از حیاطی که در آن بی‌خیال و فارغ از هر غصه‌ای می‌دویدم و بازی می‌کردم،از باغچه‌ای که برایم یادآور تکه‌ای از بهشت بود،از ایوانی که هر شب در آغوش مادرم آنجا مینشستم و مادرم ستارهء من را و خودش را نشانم می‌داد و همیشه ستارهء پر نورتر مال من بود.ستاره‌ای که میتوانستم تمام آرزوهایم را به او بگویم تا برآورده‌شان کند.و من در گوش ستاره‌ام آرزویم را گفتم و مستجاب شد.ولی ای کاش مستجاب نمی‌شد.&lt;br /&gt;دلم تنگ شده برای تمام روزهای کودکیم در آن خانه قدیمی که یک روز برایم زیبا بود و بزرگ و دوست داشتنی ولی اکنون از دیدنش دلم می‌گیرد.انگار گرد مرگ بر تمام دیوارهایش نشسته است.باغچه‌ای که دیگر بهشت را به یادم نمی‌آورد و حیاطی که به گورستانی متروک می‌ماند.&lt;br /&gt;دلم تنگ شده برای آنهمه شیطنت و خنده‌های از ته دل،برای تمام خاطرات شیرینی که دیگر انقدر تلخ شده‌ام که حتی شیرینی آنها را به یاد نمی‌آورم.برای آنهمه نوازش،برای لوس کردنهای مادربزرگ و خاله و دایی و بقیه.برای تمام خاطرات خوبی که دیگر تمام شدند.دلم تنگ شده برای دخترکی که همیشه میخندید،که دیگران از دست شیطنتهایش آرامش نداشتند،که کسی جرأت نمی‌کرد از گل نازکتر به او بگوید،که مثل شاهزاده‌‌خانوم‌های قصه همیشه هرچه میخواست برایش فراهم می‌شد.ولی امروز تلخ‌ترین حرفها را میشنود و دلش میسوزد و باز هم تحمل می‌کند.دلم تنگ شده برای دخترکی که خودم بودم و اکنون فراموشش کرده‌ام. &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110647180244399910?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110647180244399910/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110647180244399910' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110647180244399910'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110647180244399910'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/01/blog-post_23.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110629919177205320</id><published>2005-01-21T12:47:00.000-08:00</published><updated>2005-01-21T01:19:51.773-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>لبیٌک...لبیٌک اللهم لبیٌک...لبیٌک لاشریک لک لبیٌک&lt;br /&gt;خوش به حال اون کسی که وقتی میگه لبیٌک،خدا جوابش رو میده...چقدر خوشبخته.&lt;br /&gt;عیدتون خیلی مبارک.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110629919177205320?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110629919177205320/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110629919177205320' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110629919177205320'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110629919177205320'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/01/blog-post_21.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110616537602994669</id><published>2005-01-19T23:35:00.000-08:00</published><updated>2005-01-19T12:09:36.030-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>مست میشوم....مست میشوم.....مست میشوم.میخواهم همینطور مست و خراب بمانم تا از راه رفتنهای نامتعادلم،از چشمهای خمارم،از حواس‌پرتیهای همیشگیم،تمام دنیا بفهمند عاشق تو هستم.....عاشق تو،تنها تو نازنینم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; به باز آمدنت چنان دلخوشم&lt;br /&gt; که طفلی به صبح عيد&lt;br /&gt;پرستوئی به ظهر بهار&lt;br /&gt; و من به ديدن تو چنان در آينه‌ات مشغولم&lt;br /&gt; که جهان از کنارم می ‌گذردبی آنکه سر برگردانم&lt;br /&gt;مگر از راه دررسی&lt;br /&gt;مگر از شکوفه سربرزنیمگر از آفتاب به در آئی&lt;br /&gt; و گرنه روز تابوتي‌ست بر شانه‌ های ابر&lt;br /&gt; که ما را به افقهای ناپيدا می ‌سپارد&lt;br /&gt;چندان که باز آئی ستاره ها همه عاشق , همه عاشق&lt;br /&gt;و جوانی در باران از راه میرسد ...&lt;br /&gt;اينك باران به گوش مي رساند، آن صداي زيباي نيلوفري را.&lt;br /&gt; -آن صداي زيباي آسماني را&lt;br /&gt;- حال به خود مي گويم: -باران، چه صداي زيبايي دارد&lt;br /&gt; كه مرا، و تورا مستانه مي كند؟&lt;br /&gt;- داستانش را به آرامي، -آرام همچون، نم نمِ باران- برايم مي خواند.&lt;br /&gt; و من، مثلِ صداي بي رنگِ،&lt;br /&gt; برگ هايي كه زرد مي شوند&lt;br /&gt; و مي ريزند و به زيرِ پاي عابران خرد مي شوند&lt;br /&gt; ساكت مي مانم،&lt;br /&gt; تا او داستان اش را به پايان برساند.&lt;br /&gt; و چه زيبا،&lt;br /&gt; و چه آرام، بي آنكه اطرافيانش را حس كند.&lt;br /&gt; -بي آنكه به من نگاهي كند&lt;br /&gt; و مرا در كنار خود درك كند-&lt;br /&gt; مي خواند،&lt;br /&gt; و چه رؤيايي مي خواند.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110616537602994669?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110616537602994669/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110616537602994669' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110616537602994669'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110616537602994669'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/01/blog-post_19.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110607940467087577</id><published>2005-01-18T23:47:00.000-08:00</published><updated>2005-01-18T12:16:44.670-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>عزیزترینم!اکنون که در کنار تو هستم آرامم.به روزهایی می‌اندیشم که با هم گذرانده‌ایم. به روزهایی که خورشید بر آسمان قلبهایمان میدرخشید و شاد و سرمست و بیخیال میخندیدیم،به شبهایی که اشکهایمان شهر بی‌ستاره‌ و تاریکمان را ستاره باران میکرد.به صدای نرم و دوست داشتنی ِ تو می‌اندیشم که زیباترین موسیقی ِ زندگیم شد.به دستهایی که بزرگ بود و سخاوتمند.&lt;br /&gt;به طوفانهای سختی که گذشتند و آنقدر ریشه دوانیده بودیم که نشکنیم،خم نشویم،از پا نیفتیم.&lt;br /&gt;دلم برایت تنگ شده نازنینم!به تو می‌اندیشم که چقدر چشمانت دریاییست و من چقدر این چشمهای بی‌ریا را دوست میدارم.&lt;br /&gt;به روزهایی نگاه میکنم که در انتظارمان هستند تا دستان کوچک مرا در دستان بزرگ و مردانه‌‌ات بگذارند و به سرنوشتی که ما را به هم پیوند میدهد.&lt;br /&gt;اگر گاهی تلخ میشوم،اگر گاهی دلتنگی میکنم،اگر گاهی دل دیوانه‌ام بی‌طاقت میشود،مرا ببخش نازنینم.من هرگز قصد آزارت را نداشته‌ام.باور کن هرگز نخواسته‌ام با حرفی نسنجیده دلت را بیازارم که اگر اینطور بوده باشد پس چگونه میتوانم بگویم عاشق بوده‌ام؟&lt;br /&gt;تنها تو میتوانی دلم را آرام کنی.بگذار سر بر شانه‌هایت بگذارم.مرا در آغوش مهربانت بگیر.میخواهم کنار تو باشم،میخواهم تا ابد در آغوش تو باشم.دل این دخترک بیقرار و شیدا برایت تنگ شده است.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110607940467087577?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110607940467087577/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110607940467087577' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110607940467087577'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110607940467087577'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/01/blog-post_18.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110597605495043474</id><published>2005-01-17T07:33:00.000-08:00</published><updated>2005-01-17T07:34:14.950-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>درد را چگونه میتوان به تصویر کشید؟آنگاه که خنجری تیز در میانهء قلبت نشسته است واز زخمت خون گرم و تازه جاریست و تو مجبوری با دیدن خونابه و چرک جاری از آن لبخند بزنی و وانمود کنی که هیچ خنجری قلبت را نشکافته.&lt;br /&gt;درد را چگونه میتوان زیست؟آنگاه که روحت در هم میپیچد و زخمهای کهنه دهان باز میکنند تا تو را ببلعند و تو مجبوری بمانی و باز هم درد بکشی و باز هم لبخند بزنی و باز هم زندگی کنی.&lt;br /&gt;من اینگونه زندگی میکنم،با خنجری تیز در میانهء قلبم.با خونی گرم و تازه که همیشه از زخمم جاریست.من درد را میزیَم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110597605495043474?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110597605495043474/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110597605495043474' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110597605495043474'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110597605495043474'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/01/blog-post_17.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110588392096342645</id><published>2005-01-16T17:58:00.000-08:00</published><updated>2005-01-16T05:58:40.963-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>اگه از دست آدمای دور و برمون ناراحتش بشیم،شکایتشون رو به خدا میکنیم.کسی میدونه از دست خدا باید به کی شکایت کرد؟&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110588392096342645?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110588392096342645/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110588392096342645' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110588392096342645'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110588392096342645'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/01/blog-post_16.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110570446314839685</id><published>2005-01-14T03:48:00.000-08:00</published><updated>2005-01-14T04:07:43.146-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>اااااااااااااااااااااااااههههههههههه.لعنت به این زندگی.خدایا چی رو میخواستی نشونمون بدی که اینجوری کردی.هنوز حالم بده،چه اضطراب مزخرفی تو دلم افتاده.هرچی میگذره داره بدتر میشه.وای خدایا!حتی نمیخوام بهش فکر کنم.اگه میتونستم این همسایهء مردم آزارمون رو با دستای خودم خفه میکردم تا هرشب هرشب انقدرر تن و بدنمو نلرزونن.مرده شورشون رو ببرن که به جز اذیت کردن هیچکاری ندارن.انقدر حرصیم که میخوام هرچی دم دستمه بشکنم.خدایا اینم که از وضعیتمه.بعد اینهمه وقت.....دلم خیلی گرفت.&lt;br /&gt;دلم میخواد تنها باشم.دلم براش خیلی تنگ شده.حوصلهء درس خوندنم ندارم اما فکر امتحانای فردا اضطرابم رو بیشتر میکنه.کاش میتونستم چند روزی همه چیز رو رها کنم و برم یه جای دور.تو نمیخوایی این بازی موش و گربه رو تمومش کنی؟تو رو به هر کی دوستش داری قسمت میدم،تمومش کن.هردومون خسته شدیم.کمکمون کن.مثل همیشه کنارمون باش.تنهامون نذار که بیچاره میشیم.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110570446314839685?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110570446314839685/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110570446314839685' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110570446314839685'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110570446314839685'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/01/blog-post_14.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110552492891361527</id><published>2005-01-12T01:51:00.000-08:00</published><updated>2005-01-12T02:15:28.913-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>خدایا چقدر میترسم.چقدر نگرانم.کاش میتوانستم کاری بکنم.کاش میدونستم باید چیکار بکنم.خدایا دلم گرفته،دلم خیلی تنگ شده.دلم میخواد چشمامو ببندم و دیگه بازشون نکنم.دلم میخواد داد بزنم،دلم میخواد یه نفر پیدا بشه که این چرای لعنتی رو که مثل خوره داره دهنم رو میخوره جواب بده.&lt;br /&gt;تو جوابمو بده،تو بگو چرا اینجوریه؟خدایا تو میدونی من چقدر دوسش دارم.تو از قلب من خبر داری.تو میدونی هر ثانیه داره به هردومون چی میگذره.کمکمون کن.&lt;br /&gt;قول بده مواظبش باشی مثل همیشه.قول بده نذاری حتی یه خراش کوچولو بهش بیفته.قول بده هر چی سختی هست بدی به من.من طاقت دیدن اشکاشو ندارم.من طاقت دیدن این همه غمی که تو دلشه ندارم.من طاقت ندارم خدایا!طاقت ندارم.&lt;br /&gt;................................................................................................................&lt;br /&gt;تو منو سر دوراهی گذاشتی.دیگه نمیدونم بنویسم یا نه.کاش نفهمیده بودم عزیزم تا بتونم راحت بنویسم.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110552492891361527?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110552492891361527/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110552492891361527' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110552492891361527'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110552492891361527'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/01/blog-post_12.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110503873026538233</id><published>2005-01-06T22:43:00.000-08:00</published><updated>2005-01-06T11:12:10.266-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دلم نمیخواهد چشمانم را باز کنم.میخواهم تا ابد چشمانم را ببندم و به صدای نفسهای آرامت گوش کنم.میخواهم تا ابد همینطور در آغوشت آرام بگیرم و هیچوقت از تو جدا نشوم.چقدر تنت داغ است نازنین!تب داری ،یا این شعله‌ها که از تنت زبانه میکشند آتش عشق است که اینچنین مرا میسوزاند و خاکسترم را بر باد میدهد؟&lt;br /&gt;مرا در آغوش بگیر،بگذار تن عریانم از نوازشهای تو سیراب شود.بگذار هرچه غم و اندوه است در آتش وجودت بسوزانم.&lt;br /&gt;بگذار دستانم را دور گردنت حلقه کنم و سرم را روی بازوانت بگذارم و به صدای گرم و مهربانت گوش دهم.چقدر حضور تو آرامم میکند نازنینم.لبهایت را بر لبهای تشنه‌ام بگذار.بگذار سیراب شوم.بگذار از جام  لبهایت آنقدر بنوشم که مستی ِ بوسه‌هایت مرا از خود بیخود کند.بگذار بوسه‌های آتشینت تن برهنه‌ام را بسوزاند.بگذار انگشتان نوازشگرت بر اندامم بلغزند و مرا از عشق سرشار کنند.&lt;br /&gt;دلم آغوش تو را میخواهد تا سرم را روی سینه‌ات بگذارم و آرام بگیرم.دلم تو را میخواهد نازنینم.آغوشت را به من میبخشی؟چقدر دلم برای با تو بودن تنگ شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110503873026538233?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110503873026538233/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110503873026538233' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110503873026538233'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110503873026538233'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/01/blog-post_06.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110490342309024784</id><published>2005-01-04T09:36:00.000-08:00</published><updated>2005-01-04T21:37:03.090-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>با من حرف بزن!بگذار صدای تو روزنی باشد به سوی روشنایی خورشید.با من حرف بزن!من به صدای تو محتاجم،من از سکوت تلخ این ثانیه‌ها بیزارم.بگذار صدای آرام تو همچون مرهمی،زخمهایم را التیام بخشد.کابوسهای شبانه رهایم نمیکنند.دارم میلرزم از وحشت چشم بر هم گذاشتن.من از این کابوسهای پی در پیِ نا تمام خسته شده‌ام.کابوسهایی که رهایم کرده بودند و نمیدانم چرا دوباره برگشته‌اند.شاید اگر تو کنارم باشی،شاید اگر در آغوش مهربان تو بخوابم دیگر هیچ کابوسی جرأت آمدن به خوابهایم را پیدا نکند.من میترسم،من از این سکوت کشنده، از صدای خستهء تو،از تمام این کابوسهای ناتمام میترسم.&lt;br /&gt;با من حرف بزن نازنینم!با من حرف بزن...&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110490342309024784?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110490342309024784/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110490342309024784' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110490342309024784'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110490342309024784'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/01/blog-post_04.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110487313501405726</id><published>2005-01-04T01:17:00.000-08:00</published><updated>2005-01-04T13:12:15.013-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>نشستم روی صندلی و اشکام گوله گوله سر میخورن و میریزن پایین.نمیدونم چه مرگمه،تو که انقدر مهربونی و خوبی،پس چرا من انقدر غمگینم؟&lt;br /&gt;آره تو هستی اما خیلی دوری،دلم میخواد الان توی بغل تو گریه میکردم و تو نوازشم میکردی تا آروم بشم و بهم میگفتی که از هیچی نترسم.اما تو نیستی،تو کنارم نیستی وقتی دلم میگیره، تا آرومم کنی.&lt;br /&gt;تو وقتی من ناراحت و غمگینم به جای اینکه آرومم کنی خودت با حرفات و با رفتارت بیشتر ناراحتم میکنی.تو درک نمیکنی من چی میگم و واقعاً ازت چی میخوام.&lt;br /&gt;تو خیلی خوبی،خیلی مهربونی،پس چرا باورت نمیشه که گاهی چقدر احتیاج دارم که بی‌بهانه گریه کنم و تو به جای عصبانی شدن و اینکه دنبال دلیل و منطق ناراحتیم بگردی،فقط کافیه کنارم باشی و باهام همدردی کنی.همین عزیزم...فقط همدردی و این بیشتر از هر چیزی آرومم میکنه.&lt;br /&gt;برای اینه که احساس میکنم تنهام.برای اینکه صدای قلبمو نمیشنوی و با اینکه هزار بار بهت میگم ازت چی میخوام اما باز.......به خدا بعضی وقتا فقط دلم میخواد به حرفام گوش کنی.هیچ دقت کردی تازگی چقدر کم با هم حرف میزنیم؟&lt;br /&gt;یه چیزی بگم دوباره دعوام نمیکنی؟راستش تازگیا ازت میترسم.یادته قصهء خاله سوسکه رو که وقتی میخواست شوهر کنه از طرف میپرسید اگه دعوامون بشه و تو از دستم عصبانی بشی منو با چی میزنی؟یادته تو یه بار بهم گفتی دعوا خوب نیست اما ما وقتی دعوامون میشه میتونیم همو بهتر بشناسیم؟&lt;br /&gt;برای همینه که تازگی ازت میترسم.ناشکری نمیکنم نازنین.وقتی به دور و برم نگاه میکنم به خودمون افتخار میکنم.توی این همه مدت بیشتر از ۲ یا ۳ بار دعوا نکردیم.اونم سعی کردیم انقدر درست رفتار کنیم که این بحثا نتونه تأثیری توی رابطه‌مون داشته باشه.دوستامو میبینم که چقدر سطحی فکر میکنن و به چه چیزایی اهمیت میدن،پسرای دور و برمو میبینم که هیچی از عشق سرشون نمیشه و هر لحظه به درستی این رابطه و به خودمون بیشتر ایمان میارم...اما بازم ازت میترسم.&lt;br /&gt;من ازت چیز زیادی نخواستم عزیزم.فقط ازت خواستم یه اشتباه رو چند بار انجامش ندی و تو اون اشتباه رو هزار بار انجامش دادی و من میترسم.تو مغروری،تو گاهی فکر میکنی که مرد بودن یعنی خودخواه بودن،اما به قول یه نفر عشق با غرور یه جا جمع نمیشه، برای عشق خیلی باید قربونی داد،اولیشم غرورته که باید جلوش سر ببری.&lt;br /&gt;تو بلدی غرورت رو سر ببری؟هروقت دیدم که دیگه مغرور نیستی اونوقت باور میکنم که راست میگی که عاشقی.&lt;br /&gt;خیلی خسته‌م نازنین!کاش میفهمیدی که چقدر دلم گرفته و چقدر دلم میخواد که کنارم باشی.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110487313501405726?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110487313501405726/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110487313501405726' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110487313501405726'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110487313501405726'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2005/01/blog-post.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110450816504092065</id><published>2004-12-31T19:48:00.000-08:00</published><updated>2004-12-31T07:49:25.040-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دلم گرفته نازنین.صدات چقدر دلتنگ بود،برات غصه خوردم چون نمیتونستم هیچ حرف امیدوار کننده‌ای بهت بزنم یا کمی بهت ابراز عشق کنم تا از این دلتنگی در بیایی.تنها نبودم آخه نازنینم.میدونی دارم به چی فکر میکنم؟به اینکه یه زمانی وقتی شروع کردم به نوشتن،دلم میخواست هرچی توی دلمه بنویسم.دلم میخواست با وبلاگم صادق باشم.اونوقتا عاشق نبودم اما انقدر عاشقانه و ملموس مینوشتم که کسی باورش نمیشد اینا فقط رؤیاهای یه دختر تنهاس.حالا عاشقم،پس چرا نمیتونم مثل اون روزا بنویسم؟به دردی که محسن گفت گرفتار شدم.به درد خود سانسوری.میترسم از اینکه راحت بنویسم.میترسم از تخیلاتم بنویسم چون حالا تو هستی و من هرچی بنویسم حتماً به تو ربطی پیدا میکنه و اونوقت باید جواب خیلی از سؤالا رو بدم.&lt;br /&gt;دلم نمیخواد کسی در بارهء ما فکری بکنه که نادرسته،از اونطرف یه عالمه حس ننوشته توی وجودم داره فریاد میزنه و دلم داره میترکه.میخوام از عشق بنویسم و از آغوش تو،میترسم کسی بپرسه مگه باهاش سکس داشتی؟یا حتی نپرسه و فقط پیش خودش همچین تصوری بکنه.آخه چرا نمیشه توی این لعنتی هم راحت نوشت.بدون اینکه کسی درباره‌ت اشتباه فکر کنه.اینکه دیگران دربارهء من چی فکر میکنن خیلی برام مهم نیست.اینکه دربارهء من اشتباه فکر کنن برام مهمه.شاید اینم نباید برام خیلی مهم باشه.مهم اینه که دلم میخواد بنویسم.حتی از حسایی که تجربه‌شون نکردم.اما توی رؤیاهام به وضوح دیدمشون و حسشون کردم.&lt;br /&gt;یا باید برم و یه جایی رو پیدا کنم که دیگه هیچکسی نشناسدم و راحت شروع کنم.مثل روزای اول.یا باید جسارت نوشتن توی همینجا رو،با همهء آدمایی که منو میشناسن پیدا کنم.دلم میخواد دومی رو انتخاب کنم.دلم میخواد دوباره بی‌پروا بشم.دوباره خودم بشم با همون احساساتی که توی وجودم میجوشه و طغیان میکنه.تو که اینجا رو نمیخونی،اما مینویسم برای روزی که شاید بهت اجازه دادم یه نگاهی به این نوشته‌ها بندازی.&lt;br /&gt;یه چیزی رو میدونی پسرکم؟یکی اینجا هست که خیلی عاشقته.براش دعا کن دوباره جسارت پیدا کنه که خودش باشه.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110450816504092065?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110450816504092065/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110450816504092065' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110450816504092065'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110450816504092065'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/12/blog-post_31.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110440744687667706</id><published>2004-12-30T03:50:00.000-08:00</published><updated>2004-12-30T03:50:46.876-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دوباره دلم گرفته.از این  لحظه های سرد و بی فروغ خسته شده ام.من از تمام روزهایم که بیهوده میگذرند خسته شده ام.دلم میخواهد گریه کنم.از این همه بغض نباریده خسته شده ام.از به خاک سپردن آرزوهایم خسته شده ام.از تمام این طلوعها و غروبهای همه نا امیدی خسته شده ام.از این همه دردهای نگفته و فریادهای نزده،از این همه دعای مستجاب نشده،از این دلتنگیهای ناتمام خسته‌شده‌ام.از بیهودگی خودم،از ناتوانی خودم،از بیمصرف بودن خودم خسته شده ام.چه کسی برای دل تنها و زخم خورده ام مرهم میاورد؟من از این همه تنهائی خسته شده ام.سرم گیج میرود.خون از قلبم بیرون میجهد.من از نفس کشیدن خسته شده ام.برایم شراب بیاور بگذار لختی بر شانه هایت بیارامم.بگذار خودم را در آغوشت رها کنم و به هیچ چیز نیندیشم.موهایم را نوازش کن.بگذار بوی تنت را حس کنم.بگذار گریه کنم و تو اشکهایم را نظاره کن.دوباره تنها رهایم نکن.من از دقیقه های بی تو خسته شده ام.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110440744687667706?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110440744687667706/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110440744687667706' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110440744687667706'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110440744687667706'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/12/blog-post_30.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110389832577990449</id><published>2004-12-24T18:23:00.000-08:00</published><updated>2004-12-24T06:25:25.780-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>محبوبم اشکهایت را پاک کن!زیرا عشقی که چشمان ما را گشوده و ما را خادم خویش ساخته،موهبت صبوری و شکیبایی را نیز به ما ارزانی می‌دارد.&lt;br /&gt;اشکهایت را پاک کن و آرام بگیر،زیرا ما با عشق میثاق بسته‌ایم و برای آن عشق است که رنج نداری،تلخی بینوایی و درد جدایی را تاب می‌آوریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جبران خلیل جبران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عزیز دلم سلام!رسیدن بخیر نازنینم...چقدر دلم برایت تنگ شده بود...تنگ شده بود که نه،یعنی همین الان هم دلم برایت تنگ است...دل دیوانهء من است دیگر،چه میتوان کرد؟این روزها بدون تو نمیدانی بر من چه گذشت نازنین!دلم پوسید از بس در تنهایی غصه خوردم و اشک ریختم و به جان عزیزت دعا کردم.&lt;br /&gt;دستانم بلند بلند،رو به آسمان بوده عزیز دل!نمیدانی بر من چه رفته است در اینهمه غربت و بیخبری.سوختم عزیز دل!سوختم.&lt;br /&gt;چقدر بیتاب دیدنت هستم!بیقرار حضور ساده و صمیمی ِ تو.بیتاب آن نگاههای ساده و روشن.نازنینم اینجا تاریک است.دلم خورشید چشمان تو را میخواهد.سرد است،دلم گرمای عشق تو را تمنا میکند.دوستت دارم محبوبم.راستی عیدت مبارک.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110389832577990449?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110389832577990449/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110389832577990449' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110389832577990449'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110389832577990449'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/12/blog-post_24.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110379305069752843</id><published>2004-12-23T12:42:00.000-08:00</published><updated>2004-12-23T01:10:50.696-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دیشب به یکباره از هم پاشیدم،چیزی درونم آوار شد و من آهم را دیدم که تا خانهء خدا،تا عرش بالا رفت.&lt;br /&gt;دیدم که خدا آه سوزانم را در دستانش گرفت و سوخت و برایم گریه کرد.دیشب وقتی من گریه میکردم دیدم که خدا هم با من میگریست.من اشکهایش را دیدم.باورت نمیشود؟میدانم که باور نمیکنی.آخر تو آنچه را که من دیده‌ام ندیده‌ای.تو باورت نمیشود که یک آه میتواند دنیایی را به آتش بکشد،بسوزاند و خاکستر کند.اما من باور میکنم.من از دلهای شکسته میترسم.از آه سوزانشان که تا عرش خدا بالا میرود و دل خدا را به درد میاورد میترسم.من از اشکهایی که اینطور بی‌پروا جاری میشوند و شهری را خانه خراب میکنند میترسم.&lt;br /&gt;من شنیده‌ام که یک دل سوخته میتواند دنیایی را به آتش بکشاند.میدانم خدا دلش به درد می‌آید وقتی کسی اینطور از ته دل آه میکشد.دیشب دلم شکست و اشکهایم سیلی شدند و آهم انقدر سوزان بود که خودم را هم سوخت و خاکستر کرد.&lt;br /&gt;و من هیچ نگفتم،فقط آه کشیدم اما میترسم از اینکه آهم خانهء کسی را ویران کند.میترسم از اینکه شهری را بسوزاند و خاکستر کند.&lt;br /&gt;من از خیلی چیزها میترسم.دیشب خودم را در آغوش خدایی رها کردم که مهربانیش را هرگز از هیچکس دریغ نمیکند.دلم برایش تنگ شده بود.دلم برای خیلی چیزها تنگ شده است.برای صدای وحید وقتی میگفت:بسم الله الحق...برای ساعتهایی که صفر میشدند و انگار تو تازه متولد میشدی...برای ثانیه‌های بیقراری که دلت را بیقرار حضور کسی میکرد که عاشق بود،مهربان بود،عزیز دل بود.&lt;br /&gt;چقدر به صدای آسمانیت محتاجم وحید جان!چقدر زمینی شده‌ام،دوباره عقربه‌ها سر در پی هم میگذارند و میروند و میروند و میروند و هیچوقت صفر نمیشوند.دوباره ثانیه ها میگذرند بدون اینکه بیقرار حضور عاشق کسی باشند.دوباره نمیتوانم بگویم عزیز دلم سلام...یعنی اگر هم بگویم یک چیزی کم دارد،شاید کمی عشق که تو هر شب به ما هدیه میدادی تا وقتی به خدا میگوییم عزیز دلم عاشق باشیم.&lt;br /&gt;تو چقدر خوشبختی که انقدر عاشقی.انقدر آسمانی هستی .دلم برای آن شبهای ملکوتی که بالهای نرم و نازک فرشتگان روحمان را نوازش میکرد و دستان مهربان خدا تن خسته و رنجورمان را تنگ در آغوش میفشرد تنگ شده است.&lt;br /&gt;دوباره تنها مانده‌ایم.صدای تو نیست که دلهایمان را به آسمان ببرد و من چقدر برای آسمان دلتنگم.برای دوباره متولد شدن.برای از نو آغاز کردن.کاش میتوانستم ساعتم را دوباره صفر کنم.کاش میتوانستم.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110379305069752843?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110379305069752843/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110379305069752843' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110379305069752843'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110379305069752843'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/12/blog-post_23.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110372980971857741</id><published>2004-12-22T19:35:00.000-08:00</published><updated>2004-12-22T07:36:49.720-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دلم خیلی گرفته.دلم میخواد بشینم زار بزنم.خسته‌م،اعصابم داغونه.صداهای اطرافم مثل سوهان روحم رو سایش میدن.سرم داره منفجر میشه.کاش میتونستم یه کاری بکنم که آرومم کنه.بهت زنگ میزنم اما صدات قطع و وصل میشه.عصبی‌تر میشم و قطع میکنم.من نمیدونم اینا توی مخابرات چه غلطی میکنن که اینهمه پول از مردم میگیرن و بازم انقدر اوضاع تلفنا افتضاحه.&lt;br /&gt;دیگه بسه،تو رو خدا برگرد.دارم دیوونه میشم از دلتنگی.تو رو خدا برگرد و دیگه نرو.من دارم میمیرم.من نمیخوام تو اینکارو انجام بدی.وقتی هیچ سودی نداره و فقط ما رو از هم دور میکنه دلم نمیخواد انجامش بدی.اشک تو چشام حلقه زده،بغض داره خفه‌م میکنه.دلم خیلی پره،خیلی پره.اما بازم دلم نمیاد دستامو بگیرم رو به آسمون و به خدا شکایت کنم.کاش میدونستم گناه من این وسط چیه.دوست داشتن انقدر گناه بزرگیه؟انقدر گناه غیر قابل بخششی مرتکب شدم که هیچکس حاضر نیست حتی یه لحظه گوش کنه و ببینه حرف دلم چیه؟&lt;br /&gt;تا کی باید این وضع رو تحمل کنم؟میشه بگی تا کی باید بین زمین و هوا دست و پا بزنم؟حداقل اگه بدونم انقدر عذاب نمیکشم.هرطرف نگاه میکنم تو رو میبینم.همش صدای تو رو میشنوم.دیوونه شدم،توی خیابون یاد بعضی حرفات میفتم و خنده‌م میگیره.بعضی حرفاتم وقتی میاد توی ذهنم اشکام بی‌اختیار سر میخوره و میریزه پایین.بقیه حتماً فکر میکنن من دیوونه‌م.مهم نیست که اونا چی فکر میکنن.مهم اینه که انقدر عصبیم و انقدر اضطراب دارم که دارم خودمم به این نتیجه میرسم که دیوونه شدم.&lt;br /&gt;عزیز دلم برگرد!من از جاده و سفر و این فاصلهء طولانی متنفرم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110372980971857741?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110372980971857741/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110372980971857741' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110372980971857741'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110372980971857741'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/12/blog-post_22.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110353858289504433</id><published>2004-12-20T14:00:00.000-08:00</published><updated>2004-12-20T02:29:42.896-08:00</updated><title type='text'>زود برگرد عزیز دلم</title><content type='html'>وای خدایا!چقدر دلم برایش تنگ شده،چقدر بیقرار شده‌ام.عزیزترینم!چقدر دوستت دارم.نمیدانی ثانیه‌هایم بدون تو چگونه میگذرند.وای عزیز دلم!چقدر دلم میخواهد گریه کنم.از دوری و دلتنگی و بیخبری.اما قول داده‌ام قوی باشم.قول داده‌ام صبوری کنم.انگار دستی قلبم را میفشارد.قلبم تیر میکشد.خیلی وقت است که دیگر از کسی توقعی ندارم.از هیچکس توقع ندارم که بفهمد چه میگویم.درک کند حال خرابمان چگونه است.فقط میخواهم با تو باشم.میدانم هیچ دستی قدرت این را ندارد که روح مار ار از هم جدا کند.دیگر هیچ نمیخواهم به جز تو.کاش روزها زودتر شب شوند و شبها زودتر به فردا برسند تا تو دوباره برگردی و باز هم کنارم باشی.حتی تو هم نمیتوانی بفهمی چقدر دلم برایت تنگ شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سفرام بدون تو،با خوشی همراه نبوده&lt;br /&gt;بی‌تو غم شعرای تنهایی من رو سروده&lt;br /&gt;سفرا دستای تنها رو به هم میرسونن&lt;br /&gt;سفرا بدون یار،قلب و دلُ میسوزونن&lt;br /&gt;همه رفتن از دیار تو برام،باعث بی‌طاقتیه&lt;br /&gt;همه لحظه‌هاش برای من پر از خستگیه&lt;br /&gt;توی پیچ و تاب جاده،اسم تو ترانه‌ای بود روی لبهام&lt;br /&gt;یاد تو بهانه‌ای بود توی شبهام&lt;br /&gt;دیدنت یه حس زیبا،که نمیشه دیگه تکرار&lt;br /&gt;بی‌تو بودن مثه پاییز،مثه یک قاب شکسته روی دیوار&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110353858289504433?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110353858289504433/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110353858289504433' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110353858289504433'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110353858289504433'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/12/blog-post_20.html' title='زود برگرد عزیز دلم'/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110331317758348769</id><published>2004-12-17T23:51:00.000-08:00</published><updated>2004-12-17T11:52:57.583-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دارم راه میروم.در خیابانی که هیچ صدایی به جز صدای خش خش برگها که زیر پاهایم جیغ میکشند به گوش نمیرسد.&lt;br /&gt;هوا سرد است،استخوانهایم از سرما تیر میکشند.هوا نیمه تاریک است.دارم راه میروم واحساس میکنم اینجا آخر دنیاست.&lt;br /&gt;دلم برایت تنگ شده است.دارم راه میروم و میگذارم سرما استخوانهایم را بسوزاند و برگها زیر پاهایم جیغ بزنند چون دلم برایت تنگ شده است.میخواهم تنها باشم.میخواهم هیچکسی کنارم نباشد.میخواهم هیچ صدایی را نشنوم.میخواهم در تنهایی،سرما و سکوت به تو فکر کنم.&lt;br /&gt;به تیلهء براق و درخشان چشمانت.به چهرهء گرگرفته‌ات،به داغی دستانت که انگار خود خورشیدند.&lt;br /&gt;صدایت را میشنوم محبوبم.صدایت را میشنوم و چقدر برایت دلتنگم.برای اینکه در آغوشم بگیری و نوازشم کنی و بگویی که هیچوقت ترکم نمیکنی.برای اینکه بیدار شوم و ببینم تو هنوز اینجایی،کنار من.&lt;br /&gt;سفرت طولانیست نازنینم.هنوز نرفته دلم برایت بیقراری میکند.هنوز نرفته‌ای و من از دوریت تب کرده‌ام.اما میدانم که باید بروی و دارم تلاش میکنم برای اینکه قوی باشم،صبور باشم و تحمل کنم.&lt;br /&gt;این چند روزی که نیستی روزها را به هم گره میزنم تا برگردی.دلم میخواهد تمام روزها باران ببارد و من ساعتها زیر باران راه بروم و بگذارم باران محرم حرفهای نگفتهء دلم شود.میخواهم برایت قاصدکی بفرستم تا برایت بوسه‌هایم را بیاورد.تا برایت بگوید که چقدر عاشق و بیقرار و شوریده‌ام.&lt;br /&gt;هوا تاریک است و این تنهایی آدم را میترساند.این سکوتی که تو را میان پنجه‌هایش میفشارد و تو هرچه تقلا میکنی نمیتوانی خودت را از دستش رها کنی.&lt;br /&gt;نازنینم در این تاریکی تنها درخشش چشمان تو میتواند راه را نشانم دهد.تنها گرمای عشق تو میتواند از این سرمای کشنده حفظم کند.تنها صدای مهربان تو میتواند وحشت را از من دور کند.&lt;br /&gt;دلم برایت تنگِ تنگ...&lt;br /&gt;سفرت بی‌خطر محبوبم...فقط یک خواهش،یک تمنا،یک التماس...زود برگرد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                                                       &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110331317758348769?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110331317758348769/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110331317758348769' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110331317758348769'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110331317758348769'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/12/blog-post_17.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110262333170188225</id><published>2004-12-09T23:55:00.000-08:00</published><updated>2004-12-09T12:15:31.700-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>نادر اشخاصی قادرند عاشق شوند.زیرا نادر اشخاصی قادرند همه چیز را از دست بدهند.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110262333170188225?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110262333170188225/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110262333170188225' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110262333170188225'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110262333170188225'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/12/blog-post_09.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110232060550834461</id><published>2004-12-05T11:40:00.000-08:00</published><updated>2004-12-06T00:10:05.506-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>کاش این نوشته‌ها رو میخوندی!میدونی چیه عزیزم،من میترسم.میترسم از اینکه مجبور بشم کاری رو بکنم که دوست ندارم انجامش بدم.من بخشیدمت اما...&lt;br /&gt;من بخشیدمت اما نمیدونم روزی میرسه که فراموش کنم اون حرفا رو یا نه.من هنوزم وقتی یادشون میفتم قلبم درد میگیره.آخه بعضی از زخما هیچ مرهمی ندارن عزیز دلم.&lt;br /&gt;من بخشیدمت به خاطر اینکه دوستت دارم و احساست رو درک میکنم.یادته بهت گفتم من هرکسی رو که دوست داشتم اذیتم کرده و تو گفتی حتماً تقصیر خودته که همیشه این اتفاق برات میفته؟&lt;br /&gt;راست میگی تقصیر خودمه.اما میدونی دلیلش چیه؟وقتی یه نفرو دوست دارم بهش زیاد محبت میکنم انقدر که اون فکر میکنه حق داره هرکاری یا هر رفتاری رو با من داشته باشه.چون این فکر اشتباه رو میکنه که من همیشه همینطور مهربون میمونم و همیشه میتونه ازم عذر خواهی کنه و امیدوار باشه که ببخشمش.&lt;br /&gt;اما اشتباه میکنه.من تا یه جایی گذشت میکنم و میبخشم.تا جایی که فکر کنم لیاقت اون آدمه.اما وقتی ببینم یه اشتباه رو هزاربار تکرار کرده و بازم تکرارش میکنه،دیگه این حماقت رو انجام نمیدم.&lt;br /&gt;اشتباه آدما اینه که ارزش دوست داشتن رو درک نمیکنن.پیش خودشون میگن این که ما رو دوست داره پس مهم نیست چه رفتاری باهاش داشته باشیم.بهتره به کسی بیشتر توجه کنیم که دوسمون نداره تا اونم بهمون علاقه‌مند بشه.اشتباهشون اینه که فکر میکنن اگه یکی خیلی دوسشون داره هر رفتاری هم داشته باشن بازم دوسشون داره.اما اشتباه میکنن.بابا فکر میکرد من انقدر مهربونم که هرکاری هم بکنه بالاخره میبخشمش،دایی فکر میکرد انقدر عاشقشم و دوسش دارم که نمیتونم نبخشمش.همه اشتباه میکردن عزیزم.&lt;br /&gt;چون به جایی رسیدم که احساس کردم دیگه نباید مهربون و با گذشت باشم.چون کسی برای این احساس ارزشی قائل نبود.&lt;br /&gt;الان نزدیک ۴ساله که دایی رو ندیدم و حتی اگر بتونم یه روزی ببخشمش دیگه براش ارزشی که قبلاً قائل بودمُ قائل نیستم.میبینی عزیزم!منم میتونم سرسخت بشم.اگر احساس کنم بهم توجهی نمیشه،اگر احساس کنم به احساساتم اهمیتی داده نمیشه،اگر احساس کنم داره از مهربونیم سوء استفاده میشه اونوقت منم عوض میشم.&lt;br /&gt;کاش میتونستی اینو درک کنی که دلم نمیخواد این اتفاق برای رابطهء ما بیفته.کاش باور میکردی که منم میتونم نامهربون بشم.اونوقت به امید اینکه من ببخشمت هر اشتباهی رو تکرار نمیکردی.&lt;br /&gt;شاید اونوقت برای احساساتم بیشتر ارزش قائل بودی.شاید بیشتر مواظب رفتارت بودی و بیشتر احتیاط میکردی.من نمیخوام بیشتر از این اذیت بشم.دلم میخواد بفهمی چی میگم.اما حیف که تو این نوشته رو نمیخونی.&lt;br /&gt;کاش میدونستی چقدر دوستت دارم.کاش میدونستی و یقین داشتی که یه قلب زخمی نمیتونه دوست داشته باشه.من بخشیدمت نازنینم.اما باور کن که این آخرین باره...&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110232060550834461?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110232060550834461/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110232060550834461' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110232060550834461'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110232060550834461'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/12/blog-post.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110183498456759827</id><published>2004-11-30T20:15:00.000-08:00</published><updated>2004-11-30T09:16:24.566-08:00</updated><title type='text'>میخوام تنهای تنها باشم...</title><content type='html'>داغون داغونم.صدای فریادت هنوز توی گوشمه.چهره‌ت حتی یه لحظه از جلوی چشمم محو نمیشه.اون چهرهء عصبانی.همه چیز هزار بار از جلوی چشمم میگذره.هرکاری میکنم این فیلم وحشتناک قطع نمیشه.صدای فریادهای تو،صدای شر شر بارون،صدای ماشینا،صدای فریاد من...&lt;br /&gt;اونهمه استرس،اون همه گریه،اونهمه غصه،اون حرفای وحشتناکی که میزدی.اون حرفایی که از زدنشون خجالت نمیکشیدی،اون حرفایی که منو خورد میکرد و میریخت کف خیابون،داره مثل پتک توی سرم میکوبه.&lt;br /&gt;قلبم درد میکنه،چند روزه که گذشته،توی این چند روز انقدر حالت بد بوده که دلم نیومده ناراحتی خودمو بهت نشون بدم،تحمل کردم،دوباره صبر کردم،میخواستم ببخشمت بدون اینکه معذرت خواسته باشی اما نتونستم.&lt;br /&gt;نمیدونم چرا اینبار حس میکنم نباید ببخشمت.دیگه بهم نگو دلت برام تنگ میشه،دیگه نگو من قشنگترین دختر دنیام.تو میدونی داری دروغ میگی،منم میدونم،بعد از اون حرفا الان خیلی چیزا رو میدونم.&lt;br /&gt;حالم بهم میخوره وقتی بهم میگی چه دخمل اخمالوی خوشگلی...حالم بهم میخوره.&lt;br /&gt;حالم بهم میخوره وقتی بهم دروغ میگی.&lt;br /&gt;ای یار ای یگانه‌ترین یار&lt;br /&gt;چه مهربان بودی&lt;br /&gt;وقتی دروغ میگفتی...&lt;br /&gt;خسته شدم،از همیشه عاقل بودن،از همیشه درست رفتار کردن،از همیشه عاشق بودن و دوست داشتن،از اینکه همیشه ببخشم و گذشت کنم.&lt;br /&gt;دلم میخواد مثل تو بشم،بی‌ملاحظه و خودخواه.دلم میخواد مثل تو هرچی دوست دارم بهت بگم و ببینم تو هم مثل من میشینی و تحمل میکنی؟&lt;br /&gt;چقدر خودخواه شدی.تو نمیفهمی عزیزم.تو هیچوقت نمیفهمی که آب رفته به جوی برنمیگرده.&lt;br /&gt;تو فکر میکنی حق داری هر چیزی رو که دلت میخواد بگی و بعد فکر میکنی با یه شوخی،یا شاید یه معذرت خواهی همه چیز درست میشه.&lt;br /&gt;اشتباه میکنی عزیزم.بعضی چیزا اگر خراب بشه هرگز درست نمیشه.مثل قلب من که شکسته،مثل احساسات من که جریحه دار شده.مثل عشق من که لگدمال شده.&lt;br /&gt;میخوام یه مدت دور بشم.از همه دور بشم.و از تو بیشتر از همه...&lt;br /&gt;ناراحت شدی اما مهم نیست.بذار به پای تمام بارهایی که تو منو ناراحت میکنی.باید دور بشم.باید دور بشم.به این خلوت احتیاج دارم.به چند روز دور بودن و فکر کردن احتیاج دارم.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;لطفاً کسی ازم نپرسه چی شده.دلم نمیخواد کسی این خلوت رو بهم بزنه.هیچ سؤالی رو دلم نمیخواد بشنوم.فقط احتیاج دارم ذهنمو یه مدت از اینهمه استرس رها کنم.همین و همین...&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110183498456759827?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110183498456759827/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110183498456759827' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110183498456759827'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110183498456759827'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/11/blog-post_30.html' title='میخوام تنهای تنها باشم...'/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110171347584435648</id><published>2004-11-28T11:09:00.000-08:00</published><updated>2004-11-28T23:31:15.843-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دلم یه گوشهء دنج میخواد که سرمو بذارمو بمیرم.دلم یه جایی میخواد که هیچکسی پیدام نکنه.دلم یه سنگ قبر بی نام و نشون میخواد،بدون هیچ اسمی.توی یه جای پر از درخت.دلم میخواد پاییز که میشه برگا بریزه روی سنگ قبرم و حتی همون سنگ بی نام و نشونم دیگه دیده نشه.دلم میخواد گم بشم،دلم خیلی گرفته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای یار ای یگانه‌ترین یار&lt;br /&gt;چه مهربان بودی&lt;br /&gt;وقتی دروغ میگفتی...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110171347584435648?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110171347584435648/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110171347584435648' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110171347584435648'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110171347584435648'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/11/blog-post_28.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110136887731805518</id><published>2004-11-24T11:47:00.000-08:00</published><updated>2004-11-24T23:47:57.316-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>نامه‌هایت را نگاه میکنم.هرکدام را هزاربار خوانده‌ام.خط به خط تمامشان را از برم.دلم برایت تنگ شده است.دلم میخواهد بخوابم و خواب تو را ببینم که سر بر سینه‌ام گذاشته‌ای و من آرام موهایت را نوازش میکنم.چقدر خواب خوب است اگر تو را اینگونه به من نزدیک کند.دلم میخواهد محکم در آغوشت بگیرم.دلم میخواهد لبهایت را،آن جام پر از شراب را سر بکشم.مست شوم،دیوانه شوم.&lt;br /&gt;وقتی اشک در چشمانت حلقه میزند،وقتی هردویمان سعی میکنیم اشکهایمان را از هم پنهان کنیم،دلم میخواهد خودم را میان بازوانت رها کنم و با هم یک دل سیر گریه کنیم.چقدر تو زلالی نازنینم،چقدر زلالی.مثل چشمه،مثل باران،مثل عشق.&lt;br /&gt;چه کار نیکی انجام داده بودم که خداوند تو را به جای پاداش به من بخشید؟&lt;br /&gt;چشمانم را میبندم.خیلی وقت است خودم را به دست خیالاتم نسپرده‌ام.دلم برای رؤیاهایم تنگ شده است.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;مرا در آغوش گرفته‌ای و نوازشم میکنی.باد می‌آید سرما را حس نمیکنم.تنت انقدر داغ است که مرا میسوزاند.به چشمانت نگاه میکنم،مست مستم.میگویی چشمانت را اینگونه مست نکن،میشکنم.میخندم،برایت ترانه میخوانم.موهام را باز میکنی،سرت را فرو میکنی توی موهایم.نفس میکشی.نگاهت میکنم،انگار مال این دنیا نیستی.دریا انگار از دیدن ما هیجان زده شده.هرلحظه موجهای کف‌آلود تا نزدیکیمان می‌آیند.گاهی انگشتانم را قلقلک میدهند.دراز میکشیم روی ماسه‌ها.تمام تنم را ماسه‌ پوشانده.موهایم پر از شن شده‌اند.تو هم همینطور.نگاهت میکنم،خنده‌ام میگیرد.بلند میشوی که مرا بگیری.از دستت فرار میکنم.تمام ساحل دنبالم میدوی و من میخندم و میدوم.صدای خنده‌هایمان در صدای موجها گم میشود.مرا از پشت میگیری،روی زمین میغلتم.مرا محکم میگیری.با هم روی ماسه‌ها چرخ میخوریم.مرا میبوسی.تنم را میبوسی،تنت را میبوسم.داغ میشوم.دارم میسوزم از شعله‌های سرکش عشقت.خودم را از دستت رها میکنم.بلند میشوم،میدوم توی آب.سرم را فرو میکنم زیر آب.لبهایت مثل آهن تفتیده مرا داغ میکند.جای تمام بوسه‌هایت روی تنم تاول زده‌ است.تو هم میایی.با هم خودمان را روی آب رها میکنیم.چشمانمان را میبندیم،هردویمان به یک چیز فکر میکنیم.میتوانم فکرت را از پشت همین چشمهای بسته بخوانم.میگویم خسته‌شده‌ام.بلند میشوی و در آغوشم میگیری.آرام قدم برمیداری.دستانم را دور گردنت حلقه میکنم.تو مواظبی که موجها تعادلت را بر هم نزنند.چشمانم را میبندم و سرم را بر سینه‌ات میگذارم.وقتی تو هستی از هیچ چیزی نمیترسم.حتی از این موجهای سرکش و عاصی.آرام میگویم دوستت دارم.لبهایم میسوزد و دیگر چیزی نمیفهمم.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110136887731805518?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110136887731805518/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110136887731805518' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110136887731805518'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110136887731805518'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/11/blog-post_24.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110128558338245986</id><published>2004-11-23T00:11:00.000-08:00</published><updated>2004-11-24T00:39:43.383-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>هنوز مستم.هنوز باورم نمیشه.چرا مرز بین خواب و بیداری انقدر باریکه؟خدایا به خاطر همهء حسای قشنگی که بهم دادی ازت ممنونم.&lt;br /&gt;دلم میخواد داد بزنم و به همهء دنیا بگم که چقدر دوستت دارم.چقدر برام عزیزی.تو هم برای من مقدسی.تو بهترین هدیهء آسمونی هستی که خدا به من داده.عاشقتم محبوبم.عاشقتم.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110128558338245986?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110128558338245986/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110128558338245986' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110128558338245986'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110128558338245986'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/11/blog-post_23.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110110837378931265</id><published>2004-11-21T11:24:00.000-08:00</published><updated>2004-11-21T23:26:13.790-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>تو که نیستی تا ببینی/گریه‌های هر شب من&lt;br /&gt;بی‌حضور عاشق تو/چه غریبه گریه کردن&lt;br /&gt;تو که نیستی تا ببینی/دل آسمون شکسته&lt;br /&gt;جاده تا صبح قیامت/من و این پاهای خسته&lt;br /&gt;با عبور هر ستاره روح سبز تو رو دیدم&lt;br /&gt;زیر قطره‌های بارون صدای پاتُ شنیدم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دلم گرفته نازنین!دلم از دست خودم گرفته،از این روزگار دلم گرفته.اون شب توی پارک اگه گریه نمیکردم خفه میشدم.داشتم میمردم.اما بازم نتونستم بگم چیه که انقدر عذابم میده.&lt;br /&gt;جمعه،ساعت ۶...........ای کاش هرگز نرسه.ای کاش من هرگز این روز رو نبینم.دارم میمیرم از غصه.خدایا به دادم برس.&lt;br /&gt;هیچکسی به جز تو کاری از دستش برنمیاد.خدایا خودتم میدونی که هیشکی نمیتونه کمکمون کنه.اما تو میتونی.تو که همهء قدرت دنیا دستته،تو میتونی خدایا.کافیه که بخوایی.کاش میدونستم چرا نمیخوایی!&lt;br /&gt;حرفای دیگران اگرچه هیچ تأثیری روی تصمیمم نداره اما اعصابمو داغون میکنه.دیوونم میکنه.خسته شدم از نصیحتاشون،خسته شدم از حساب و کتاب کردنشون.خدایا تو رو به هرکسی که پیشت آبرو داره قسم میدم!خدایا تو رو به آبروی فاطمه،تو رو به آبروی علی قسم میدم.خدایا تو رو به محمد که دنیا رو به خاطرش آفریدی قسم میدم.میدونم من هیچ حرمتی پیشت ندارم.اما اونا که پیشت عزیزن!اونا که آبرو و حرمت دارن!خدایا به آبرو و حرمتشون قسمت میدم که کمکمون کنی.خدایا تنهامون نذار.اگه تو نباشی و اگه تنهامون بذاری خیلی بی‌پناه میشیم.خدایا چشم امیدمون به دستای توئه.ناامیدمون نکن از خودت.خدایا خودت راضیشون کن.من دیگه خسته شدم.دیگه نمیتونم اینجوری ادامه بدم.خودت میدونی که دیگه بریدم.طاقت ندارم.&lt;br /&gt;خدایا حتی فکرشم آزارم میده.چه حال بدی دارم.چقدر خسته و تنهام.چرا نمیبینمت؟چرا جوابمو نمیدی؟بهم بگو من چیکار کنم؟اینجوری به من کم محلی نکن.خدایا داری برام تو همین دنیا جهنم میسازی؟میخوایی همینجا عذابم کنی؟تو همین جهنمی که هیچ دری براش نذاشتی تا ازش بیرون بیام؟باورم نمیشه انقدر نامهربونی کنی.باورم نمیشه! حتی بهم عیدی هم ندادی.حتی مهمون خودت حسابمون نکردی.چی شده که اینجور نامهربون شدی؟کاش میدونستم...کاش میدونستم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیگه دل با کسی نیست/دیگه فریاد رسی نیست&lt;br /&gt;آسمون ابری شده/دیگه خار و خسی نیست&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110110837378931265?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110110837378931265/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110110837378931265' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110110837378931265'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110110837378931265'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/11/blog-post_21.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110093616595753427</id><published>2004-11-19T11:35:00.000-08:00</published><updated>2004-11-19T23:36:05.956-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>تو هم چشماتو بستی و هیچکاری نمیکنی.تو هم مثل بقیه نشستی  داری مردنمُ تماشا میکنی.تو هم دوستم نداری.چرا الان که انقدر بهت احتیاج دارم نیستی؟چرا الان که دارم از غصه میمیرم برام هیچکاری نمیکنی؟تو مگه خدای همهء آدما نیستی؟تو مگه خدای آدمای رنج کشیده نیستی؟نگاه کن!دارم میمیرم.خسته شدم،چرا صدامونُ نمیشنوی؟من از خودم بیزارم،از این زندگی ِ لجن بیزارم.دلم میخواد بمیرممممممممممممممممممم.&lt;br /&gt;تو خدای من نیستی،تو هیچوقت خدای من نبودی.همیشهء همیشه نشستی و بدبختیای منو نگاه کردی و هیچکاری نکردی.همیشه تو اون بالا روی تخت خداییت تکیه زدی و من این پایین التماست کردم.همیشه فقط نگام میکنی و حتی خودتو به زحمت نمیندازی که یه بار جوابمو بدی.&lt;br /&gt;تو از اینکه همیشه التماست رو بکنن خوشت میاد؟تو از اینکه بدبختیای منو ببینی لذت میبری؟تو که میتونی کمکمون کنی،چرا هیچکاری نمیکنی؟&lt;br /&gt;دیگه بریدم،خسته شدم.دیگه هیچی ازت نمیخوام.حالم داره از اینهمه التماس کردن،از این همه دعا کردن بیهوده بهم میخوره.حالم از این زندگی ِ کثافت بهم میخوره.دیگه هیچی ازت نمیخوام.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110093616595753427?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110093616595753427/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110093616595753427' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110093616595753427'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110093616595753427'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/11/blog-post_19.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110076205150197119</id><published>2004-11-17T10:24:00.000-08:00</published><updated>2004-11-17T23:14:11.500-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دیروز وقتی پیغامت رو خوندم مثل دیوونه‌ها شدم.تمام تنم میلرزید.اشکام گوله گوله سر میخوردن و میریختن پایین.به بدبختی بهت زنگ زدم.تو چقدر صبوری نازنینم.اونهمه درد رو چطوری تحمل کردی؟الهی برات بمیرم.&lt;br /&gt;ولی انقدر مهربون و صبوری که با وجود اونهمه درد بلند شدی و اومدی پیشم.منم که توی اون سرما با اونهمه درد،با خودخواهی تمام،فقط به خاطر اینکه دلم برات تنگ شده بود دوست نداشتم بری خونه و تو نرفتی.&lt;br /&gt;وقتی میخواستم پانسمانت رو عوض کنم و اونهمه درد پیچید توی وجودت و اشک پر شد توی چشمات،وقتی اونجوری لبات رو گاز میگرفتی که فریاد نکشی دلم میخواست بمیرم.نمیتونم درد کشیدنت رو ببینم.نمیتونم عشقم،منم به اندازهء تو درد کشیدم.روحم درد کشید.&lt;br /&gt;خدایا تو رو به هرکسی که دوسش داری قسمت میدم،هر دردی رو که میخوای بدی به اون،به جای عشقم بده به من.من نمیتونم ناراحتی و بیماری و درد کشیدنش رو تحمل کنم.من میمیرم.&lt;br /&gt;عزیز دلم دیروز خیلی اذیتت کردم،حرفای احمقانه‌ای بهت زدم.نمیدونم چرا دیروز انقدر احمق شده بودم.از اینکه میدیدم داری درد میکشی اعصابم داغون شده بود،ولی خودم با چرت و پرتایی که میگفتم بیشتر اعصابت رو خورد میکردم.انقدر دلم برات تنگ شده که اصلاً هرچی هم که میبینمت هیچ فایده‌ای نداره.هنوز دلتنگم.هنوز اعصابم داغونه.&lt;br /&gt;دلم میخواست بغلت میکردم و نوازشت میکردم تا آروم بشی.دلم میخواست انقدر دستت رو میبوسیدم که دردش رو فراموش کنی.دلم برای اون صورت داغت،برای اون چشمای مهربونت،برای اونهمه صبری که در برابر دیوونگیهام داری تنگ شده.&lt;br /&gt;وسط اونهمه درد چطوری میتونی باهام شوخی کنی؟دیوونه کوچولوی من!هنوز یاد اون شعره که میفتم خندم میگیره.عزیز دلم انقدر دوستت دارم که هیچ واژه‌ای رو برای توصیفش پیدا نمیکنم.دعا میکنم دردت آروم بشه و زودتر خوب بشی.دوستت دارم به خاطر اینهمه خوبی که توی وجودته.به خاطر اون قلب بزرگ و مهربونی که داری.عاشقتم دیوونه.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;نعیمهء عزیزم دوست دارم هروقت که میایی اینجا رد پاتُ ببینم.تو میدونی که حرفای هیچکسی به اندازهء تو آرومم نمیکنه؟پس بودنت رو ازم دریغ نکن.دوستت دارم عزیزم.به خاطر تمام مهربونیات ازت ممنونم.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110076205150197119?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110076205150197119/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110076205150197119' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110076205150197119'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110076205150197119'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/11/blog-post_17.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-110017517570981647</id><published>2004-11-11T04:02:00.000-08:00</published><updated>2004-11-11T04:12:55.710-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>هوای خانه چه دلگیر میشود گاهی&lt;br /&gt;از این زمانه دلم سیر میشود گاهی&lt;br /&gt;عقاب تیز پر دشتهای استغنا&lt;br /&gt;اسیر پنجهء تقدیر میشود گاهی&lt;br /&gt;مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز&lt;br /&gt;جوان به حادثه‌ای پیر میشود گاهی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دلم بدجوری گرفته،سرم به شدت درد میکنه.دلم میخواد بشینم و به حال خودم زار زار گریه کنم.&lt;br /&gt;دیشب یه دفه دلم شور افتاد.امکان نداره دلم شور بیفته و یه اتفاقی نیفتاده باشه.دلم عین سیر و سرکه میجوشید.گفتم شاید بازم دعوات شده باشه.گفتم نکنه مامانت بخواد یه کاری بکنه.صبح که گفتی حال مادربزرگت خیلی بد شده،دلیل دلشوره‌مو فهمیدم.این دیگه نهایت بدشانسیه.اگه خدای نکرده بمیره دیگه میشه بهترین بهانه برای اینکه بهت حق حرف زدن ندن.خجالت بکش،نمیبینی مادرم تازه مرده؟&lt;br /&gt;امیدوارم نمیره،یکمی به خاطر خودمون،یکمی هم به خاطر مامانت.چون خیلی غصه دار میشه.برای اینکه از دست دادن مادر خیلی سخته.هرچی هم که اون مادر غرغرو و بداخلاق باشه.&lt;br /&gt;اما به جز اینا یه چیزای دیگه ای هم هست.یه ترس مبهم.تو بعضی وقتا یه حرفایی میزنی که میدونم هیچ منظوری هم از گفتنشون نداشتی،با اینکه میدونم نمیخواستی ناراحتم کنی اما خیلی ناراحت میشم.اون حرفات عین زنگ توی گوشم صدا میکنه.اعصابمو خورد میکنه.چرا روی حرفی که میزنی انقدر کم فکر میکنی؟&lt;br /&gt;اصلاً حوصلهء هیچکسی رو ندارم.حتی تو رو.الان دلم میخواد بشینم یه دل سیر گریه کنم.از دست تو،با اینکه هیچ کاری نکردی.از دست بقیه برای اینکه هیچکاری نمیکنن و نشستن دست و پا زدن منو تماشا میکنن.نشستن و به غرق شدنم میخندن.&lt;br /&gt;خسته شدم،از همه چیز و همه کس خسته شدم.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-110017517570981647?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/110017517570981647/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=110017517570981647' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110017517570981647'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/110017517570981647'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/11/blog-post_11.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109998983846833164</id><published>2004-11-09T00:15:00.000-08:00</published><updated>2004-11-09T00:43:58.470-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>خدایا چی میشه که بعضی وقتا آدما انقدر خودخواه میشن؟چی میشه که نمیتونن به جز خودشون رو ببینن؟چی میشه که حاضرن پارهء تنشون رو بدبخت کنن فقط برای اینکه غرورشون جریحه دار نشه؟&lt;br /&gt;خدایا دیشب وقت اذان خیلی حالم بد بود.اما تو انقدر قشنگ نوازشم کردی و انقدر صبور به حرفام گوش کردی و انقدر آروم اشکامو از روی صورتم برداشتی که حالم خوب خوب شد.&lt;br /&gt;مگه میشه تو باشی و به من لبخند بزنی و من بازم حالم بد باشه؟تو چقدر مهربونی خدا جونم،تو چقدر خوبی.کاش آدما یه ذره از تو یاد میگرفتن که کمتر نامهربون باشن.&lt;br /&gt;خدایا!الان آرومم.انقدر تو بهم نزدیکی که هیچی نمیتونه منو بترسونه.چون تو مواظبم هستی.کنارم هستی.&lt;br /&gt;اما برای عزیز دلم ناراحتم.خدایا چرا نمیبینن که انقدر تغییر کرده؟چرا باورش نمیکنن؟چرا نمیبینن که چقدر مرد شده؟&lt;br /&gt;خدایا وقتی بغض میکنه و میخواد از من قایم کنه اما صداش لوش میده،وقتی باهاش کلی حرف زدم اما آخرش انقدر گریه‌ش گرفته بود که نمیتونست حرف بزنه دلم میخواست میمردم.دلم آتیش میگیره وقتی اشکای زلالش مثل پرده جلوی چشماش رو میگیرن.&lt;br /&gt;خدایا تو که انقدر مهربونی،کمکمون کن.خدایا ببین ما چقدر تنهاییم،به جز تو هیچکسی رو نداریم.همه تنهامون گذاشتن.خدایا ما به تو پناه آوردیم.از همه جا ناامید و سرخورده اومدیم سراغ کسی که کلید تموم قفلای عالم توی دستاشه.&lt;br /&gt;خدایا اومدیم در خونهء تو رو زدیم.درو برامون باز کن.نذار دست خالی از در خونهء تو برگردیم.&lt;br /&gt;خدایا هیچ کس نمیتونه در برابر ارادهء تو بایسته.خدایا اگه تو بخوای همه چی درست میشه.خدایا ما خودمون رو سپردیم دست تو.ناامیدمون نکن.کمکمون کن،دلای ما خیلی کوچیکه خداجون.طاقت نداره اینهمه غصه رو تحمل کنه.دلامون داره از غصه میترکه،داره میمیره.خدایا نمیدونم تو رو به کی و به چی قسم بدم که دعامون رو مستجاب کنی.تو رو به خودت قسم میدم که پاکترین و مهربونترین و بخشنده ترینی.خدایا راضی نشو،اجازه نده بیشتر از این حرفای ناروا رو تحمل کنیم.راضی نشو بیشتر از این عذاب بکشیم.راضی نشو بیشتر از این از هم دور بمونیم.خودت نجاتمون بده.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;برای دوتا دل عاشق،که بدون هم دارن جون میدن دعا کنین.دعا کنین که خدا تنهاشون نذاره.دعا کنین که دستاشون از هم دور نشه.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109998983846833164?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109998983846833164/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109998983846833164' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109998983846833164'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109998983846833164'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/11/blog-post_09.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109949753772728688</id><published>2004-11-03T19:30:00.000-08:00</published><updated>2004-11-03T07:58:57.726-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>امروز باران بارید،امروز باران بارید،امروز باران بارید.امروز باران بارید و تو نبودی تا دستان یخ‌زده‌ام را در دستانت بگیری.باران بارید و نبودی و من زیر باران به این قشنگی تنها بودم.دلم گرفت.دلم که از خیلی چیزها گرفته‌است.دارم میمیرم از غصه.چطور میتوانم باور کنم کاخ آرزوهای برادر نازنینم به این زودی فروریخته باشد.چطور باور کنم گل نرگسش دارد جلوی چشمانش می‌پژمرد.خدایا دارم دیوانه میشوم.بزرگترین آرزویی که الان دارم این است که این دکترهای لعنتی اشتباه کرده باشند و نرگس دوباره مثل روزهای قبل شادابیش را به دست آورد.&lt;br /&gt;امروز با نفیس کلی خندیدیم اما هردومان را بغضی سنگین آزار میداد.انگار میخندیدیم که فراموش کنیم اما مگر میشود درد را فراموش کرد؟از پله‌های مترو پایین میروم و پاهایم بی‌اختیار جلوی تلفن می‌ایستد.میخواهم بدانم چرا جوابم را نداده‌ای.عصبانیم اما خودم میدانم دلیلش این نیست.از دیشب که محسن گفت نرگس هنوز خوب نشده،از دست زمین و زمان عصبانیم.بغض دارد خفه‌ام میکند.تلفن را برمیداری.صدای خوشحالت با شنیدن صدای من وا میرود.میپرسی چرا صدایم انقدر غمگین است؟میخواهم سرت فریاد بکشم اما میگویم چیزی نیست.میپرسم چرا جواب تلفنم را ندادی؟میگوید تلفنم زنگ نخورد.میگوید دوساعت است که دارد شمارهء نفیس را میگیرد و همش میگوید در دسترس نیست.میگویم جواب پیغامهایم را چرا ندادی؟میگوید دادم.لجبازانه میگویم نه و او دوباره میگوید که جواب داده است،جتماً نرسیده.&lt;br /&gt;نمیدانم چرا باور نمیکنم.نمیدانم چرا نمیخواهم حرفش را باور کنم.وقت رفتن انقدر حالم بد است که اصلاًمتوجه نمیشوم که بلیط نداده‌ام.صدای فریاد مأمور مترو را هم بعد از چندین بار میشنوم.برمیگردم و درحالیکه صد جفت چشم مرا برانداز میکند کارتم را روی دستگاه میگذارم و دوباره به طرف ایستگاه سرازیر میشوم.&lt;br /&gt;خودم را روی انتهایی‌ترین صندلی رها میکنم،کیفم را به جای شانه‌هایی که باید باشد و نیست در آغوش میگیرم و های های گریه میکنم.نمیتوانم جلوی اشکهایم را بگیرم.نمیتوانم آرام گریه کنم.تمام راه را در قطار هم گریه میکنم.دلم دارد میترکد.&lt;br /&gt;دارم میمیرم از غصه.تمام راه را تا خانه،در آن تاریکی و خلوت هق هق میکنم.حتی همین الان که دارم مینویسم.خدایا از دستت عصبانیم.چرا جوابم را نمیدهی؟چرا همیشه نا‌امیدم میکنی؟اگر بد بودم،اگر چشم دیدن خوشبختی دیگران را نداشتم،اگر بخیل بودم،اگر حسود بودم،اگر در حق کسی تا به حال بد کرده بودم،میگفتم دارم تقاص آن را پس میدهم.اما الان نمیدانم چرا تمام عمرم تقاص پس داده‌ام؟چرا در تمام عمرم تقاص کارهای نکرده را از من گرفته‌ای؟چرا وقتی داشتی غم را تقسیم میکردی انقدر ناعادلانه تقسیم کرده‌ای؟مگر میشود به یکی تنها شادی ببخشی و به یکی دیگر تنها غم!&lt;br /&gt;خدایا بعضی وقتها چه بیرحم میشوی.مگر نگفتی این ماه مهمان سفرهء تو هستیم؟تو که مهمان‌نواز بودی!نکند ما را حتی به عنوان مهمانت هم نپذیرفتی؟!حتماً نپذیرفتی که هنوز دستانمان خالیست.که هنوز هیچکس حاضر به شنیدن حرفهایمان نشده است.خدایا من خسته‌ام.دلم میخواهد چشمانم را ببندم و دیگر هیچوقت بازشان نکنم.دلم میخواهد بمیرم.دلم میخواهد بمیرم.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109949753772728688?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109949753772728688/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109949753772728688' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109949753772728688'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109949753772728688'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/11/blog-post_03.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109941144334965257</id><published>2004-11-02T19:35:00.000-08:00</published><updated>2004-11-02T08:04:03.350-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>تو را نگاه میکنم که خفته ای کنار من&lt;br /&gt;پس از تمام اضطراب،عذاب و انتظار من&lt;br /&gt;تو را نگاه میکنم،که دیدنی‌ترین تویی&lt;br /&gt;و از تو حرف میزنم،که گفتنی‌ترین تویی&lt;br /&gt;من از تو حرف میزنم،شب عاشقانه میشود&lt;br /&gt;تو را ادامه میدهم،همین ترانه میشود&lt;br /&gt;کاش به شهر خوب تو،مرا همیشه راه بود&lt;br /&gt;راه به تو رسیدنم،همین پل نگاه بود&lt;br /&gt;مرا ببر به خواب خود که خسته‌ام از همه کس&lt;br /&gt;که خواب و بیداری من،هردو شکنجه بود و بس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وای نازنینم. چقدر این ترانه را دوست دارم.چقدر این ترانه آرام و لطیف و عاشقانه است.&lt;br /&gt;من نمیدانم این چه رازیست که هروقت با همیم باران نمیبارد.گرچه آسمان چشمان تو و من همیشه ابریست.گرچه تازگیها آسمان چشمان تو را بارانهای گاه و بیگاه زیباتر میکند.&lt;br /&gt;چقدر گشتیم و آخرش هم هیچ.کوچه را پیدا نکردیم.اما یادت باشد که باید پیدایش کنیم.میدانی که من دست‌بردار نیستم.دلم برگریز و باران و کوچه و بیدمجنون میخواهد.&lt;br /&gt;دلم لبهای تفتیده تو را میخواهد تا مرا بسوزانند.دلم آغوش تو را میخواهد تا نخورده،به قدر هزار باده مست شوم.از خود بیخود شوم،دیوانه شوم.&lt;br /&gt;کدام باده میتواند اینچنین مستیمان دهد؟کدام جام گواراتر از جام لبهای تو میتواند باشد؟&lt;br /&gt;محبوبم!شب قدر است امشب.شب سرنوشت.بیا دعا کنیم فرشتگان سرنوشت ما را با هم بنویسند.بیا دعا کنیم اگر زنده بودیم و زندگی کردیم با هم باشیم و اگر مردیم در کنار هم بمیریم.&lt;br /&gt;خدایا تو را به عزت و جلالت سوگند میدهم!خدایا تو را به رحمت بی‌انتهایت سوگند میدهم!خدایا تو را بخشش بیکرانت سوگند میدهم!پروردگارا راضی مباش که یکدم بی او زندگی کنم.راضی مباش که روزهایمان اینگونه تلخ و غم‌انگیز بگذرند.راضی مباش که پاکیمان لابه لای حرفهای ناروا گم شود.خدایا خودت کمکمان کم.خودت دستانمان را رها مکن.خودت راه را برایمان هموار کن.آمین...یا رب‌العالمین.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109941144334965257?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109941144334965257/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109941144334965257' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109941144334965257'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109941144334965257'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/11/blog-post.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109893172572003852</id><published>2004-10-27T06:20:00.000-07:00</published><updated>2004-10-27T19:48:45.720-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دیروز بعد از مدتها از ته دل خندیدم.انقدر خندیدم که اشک از چشمم جاری شد.عزیز دلم تو چقدر مهربان و دوست داشتنی هستی.چه روز خوبی بود دیروز.&lt;br /&gt;کاش هرگز تمام نمیشد.کاش میتوانستم برای همیشه زمان را در آن لحظه‌ها نگه دارم.&lt;br /&gt;چقدر دلم برایت تنگ شده.انگار صد سال است که ندیدمت.قشنگترین روز پاییز را با تو بودم.وقتی با تو هستم تمام روزها قشنگترین روز زندگیم میشوند.حیف که باران نیامد.چقدر با هم سر نباریدن باران خندیدیم.&lt;br /&gt;وای چقدر کودک و معصوم بودی دیروز.چقدر پاک و دوست داشتنی بودی.وقتی بغض میکردی دلم میخواست لبهایت را غرق بوسه میکردم.دلم میخواست در آغوشت میگرفتم و نوازشت میکردم.گفتم اگر کودک فرداهایمان مثل تو بغض کند من هیچوقت نمیتوانم با او تندی کنم و تو خندیدی و عطر یاس همه جا را پر کرد.&lt;br /&gt;دیروز در تاریخ روزهای عاشقیمان بهترین روزی بود که گذراندیم.و من بعد از مدتها لازم نبود به خندیدن تظاهر کنم.انقدر خنده‌هایم واقعی بود که خودم هم باور نمیکردم.&lt;br /&gt;شب که آمد و ستاره‌ها را در دامن آسمان ریخت،دلم میخواست سرم را به آسمان بلند میکردم و خدا را هزاران بار برای این نعمت شکر میگفتم.دلم میخواست فریاد میزدم و به همه می‌گفتم که چقدر خوشحالم.که تمام این خوشحالی را مدیون مهربانی تو هستم.&lt;br /&gt;دوستت دارم محبوبم.هرگز،هیچکس نمیتواند مرا از تو جدا کند.قلب من تا ابد از آن تو خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109893172572003852?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109893172572003852/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109893172572003852' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109893172572003852'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109893172572003852'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/10/blog-post_27.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109871389550149598</id><published>2004-10-25T17:45:00.001-07:00</published><updated>2004-10-25T07:18:15.500-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>هنوز هم عطر تو را دارد&lt;br /&gt;بوسه هایم حک شده بر نرمی مخمل سیاه&lt;br /&gt;تبم فرو می نشیند                          &lt;br /&gt;از خنکای آبی نگین&lt;br /&gt; دلم می لرزد               &lt;br /&gt; از لغزش سپیدی زنجیر بر سینه ام&lt;br /&gt;مست می شوم&lt;br /&gt; از بوی غریب تو&lt;br /&gt;می میرم از تو.....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرم را روی بالش میگذارم...بالش خیس است...انگار باران باریده است.سرم را روی بالش میگذارم و چشمانم را میبندم و به تو فکر میکنم.خسته‌ام،خوابم می‌آید و دردی جانکاه تمام وجودم را در بر گرفته است.کجایی ماه‌ ِ شبهای من؟بدون تو آسمان چه تاریک است.بدون تو زندگی چه تلخ است.انگار جام زهری را سر میکشی.&lt;br /&gt;وقتی می‌آیی عطر یاس همه جا را پر میکند.چشمم به بوتهء یاس باغچه می‌افتد،خشکیده است.&lt;br /&gt;لبهایم در حسرت بوسه‌هایت میسوزند و قلبم بیقرار و مست از یاد تو خود را به قفس تنگ سینه‌ام میکوبد.&lt;br /&gt;وای نازنینم!دارم میمیرم،دارم اینجا بدون حضور تو جان میدهم.کاش بودی و لااقل در این دم آخر سیرابم میکردی از عشق.تشنه‌ام محبوبم!تشنه‌ بوسه‌های زندگی بخش تو.&lt;br /&gt;من در بستری از گلهای سرخ آرمیده‌ام و انتظار تو را میکشم تا با بوسه‌ای زندگی را دوباره به من برگردانی.&lt;br /&gt;من بیتابم و دلتنگ.چشمانم هوای گریه دارد،دلم ابریست.ببین عشق تو چگونه مجنونم کرده است!&lt;br /&gt;دلم میخواهد سرم را به سینه‌ات بچسبانم و بوی تند و مردانهء تنت را با همهء وجود استشمام کنم،و از بوی تنت مست شوم.&lt;br /&gt;من بی‌باده مستم محبوبم.جام من لبهای توست و باده‌ام شرارهء عشقی که در چشمانت میبینم.انقدر مستم که هیچ باده‌ای نمیتواند اینچنین کسی را مستی دهد.&lt;br /&gt;من مستم عشق توام.خراب چشمان تو.کاش میدانستی چقدر دوستت دارم.کاش میدانستی محبوبم...کاش میدانستی....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109871389550149598?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109871389550149598/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109871389550149598' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109871389550149598'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109871389550149598'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/10/blog-post_109871389550149598.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109844722450597885</id><published>2004-10-22T15:45:00.000-07:00</published><updated>2004-10-22T05:13:44.506-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>باران...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محبوبم،دیرزمانیست که تلاش میکنم آن زخمها را فراموش کنم.دیرزمانیست که میکوشم آن روزهای تلخ را در پستوی ذهنم پنهان کنم.&lt;br /&gt;تو فهمیده‌ای که من چه میگفتم و همین برای من کافیست.تو تلاش میکنی برای بهتر شدن و همین مرا کفایت میکند.تو با عشقت به من زندگی میبخشی و من میخواهم از این عشق لذت ببرم.&lt;br /&gt;محبوبم!دارد باران می‌آید.دارد باران می‌آید.من اینجا نشسته‌ام و به صدای باران گوش میدهم و به تو می‌اندیشم.به اینکه چقدر تغییر کرده‌ای.به اینکه چقدر رشد کرده‌ای.&lt;br /&gt;و هرروزی که میگذرد احساس میکنم بیشتر از روز قبل دوستت دارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هربار که دو عاشق با هم ملاقات میکنند،در حقیقت چهار آوا هستند که سخن میگویند.دو تا از آنها که مرئی هستند،رابطه‌ای متفاوت از دو آوایی دارند که نامرئی هستند.&lt;br /&gt;شاید دو آوای مرئی مشغول بحثی خشونت بار در زمینهء مسایل مادی باشند،اما ارواح آنها در صلح هستند و آرزو دارند به یکدیگر نزدیکتر شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جبران خلیل جبران&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109844722450597885?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109844722450597885/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109844722450597885' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109844722450597885'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109844722450597885'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/10/blog-post_22.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109828071251305573</id><published>2004-10-20T06:57:00.000-07:00</published><updated>2004-10-20T06:58:32.513-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>روزمره ۲:&lt;br /&gt;امروز صبح حالم خوب بود.بعد از مدتها معلم پیانو اومد خونه و من کمی تمرین کردم.دوماه بود که بهش دست نزده بودم و بعد از دوماه بازم گفت که با اینکه اصلاً تمرین نکردم اما خوب میزنم.&lt;br /&gt;یکمی با هم خندیدیم،برام چندتا آهنگی رو که دوست دارم زد و بعدم رفت.بعد از رفتنش،نشستم فیلم بدون دخترم هرگز رو دیدم.چقدر اعصابمو خورد کرد.تا حالا ندیده بودمش.من که دارم تو ایران زندگی میکنم و آدمای دور و برمو میبینم،با دیدن این فیلم ترسیدم.چه برسه به آدمایی که فقط از ایران تبلیغاتی مثل این فیلم رو دیدن.خیلی پستی میخواد که آدم انقدر دروغ رو بدون شرمندگی بگه.اعصابم داغون شد.&lt;br /&gt;این موسسهء مزخرف زبانم که همش اشغاله:(( معلوم نیست با کی حرف میزنن که نیم ساعت بدون وقفه میگرفتم اما آزاد نمیشد.اعصابم بیشتر خورد شد.بلند داد کشیدم.اوضاع افتضاح اینترنتم که دیگه گفتن نداره.اینهمه پول میدی برای اینکه هیچ سایتی رو نتونی ببینی و سرعت انقدر پایینه که آخرش ترجیح میدی از خیرش بگذری.مرده‌شورشون رو ببرن با این مملکتشون.گاهی دیگه شورش رو در میارن.یا از این ور بوم میفتن یا از اونور بوم.&lt;br /&gt;دلم نمیخواد همهء عمرمو تو این خراب‌شده بگذرونم.من شدم مثل هوای بهار.یه دقیقه آفتاب و یه دقیقه ابر.الانم ابر ابرم.حوصلهء هیچکسی رو هم ندارم.مرده شور این زندگی نکبت رو ببرن.خسته شدم،خسته‌م.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109828071251305573?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109828071251305573/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109828071251305573' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109828071251305573'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109828071251305573'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/10/blog-post_20.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109821607747684244</id><published>2004-10-19T11:01:00.000-07:00</published><updated>2004-10-19T13:01:17.476-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>تو را نگاه میکنم و دلم بی‌صبرانه خود را به سینه‌ام میکوبد.چشمانت انقدر پرحرارت نگاهم میکنند که ذوب میشوم.دوستت دارم.تو کنار منی و من هیچ نمیخواهم.تو را از دور میبینم و به همین دلخوشم.به همین نگاه گاه و بیگاهت.به دوستت دارمهای چند لحظه یکبارت.دلخوشم به گرمای دستانت که دستانم را میسوزاند.به همین مهری که نثارم میکنی.با تو که هستم زمان شتاب میگیرد و من نمیفهمم خورشید کی جای خود را به ماه داد و من ندیدم.انقدر محو چشمان توام که هیچ خورشیدی را نمیبینم.خورشید چشمان تو قلب تاریکم را روشن میکند.چشمان تو!چشمان تو!چشمان تو! آه!چشمان تو چقدر زلالند.چقدر پاکند.چقدر روشنند.&lt;br /&gt;نازنینم وقتی با تو هستم دیگر خستگی لغت بی‌معناییست.وقتی با تو هستم میتوانم بلندترین قله‌ها را فتح کنم،از صعب‌ترین راهها عبور کنم.وقتی با تو هستم میتوانم پرواز کنم،میتوانم سنگینترین کوهها را جا به جا کنم.تو تمام عشق منی.مگر میشود با تو باشم و خسته شوم؟!&lt;br /&gt;دلم نا‌آرامی میکند.دلم بیقرار است.دلم آغوش مهربانت را تمنا میکند.دلم لبهای داغ و پر حرارتت را میخواهد.دلم میخواهد در آغوش گرم تو ذوب شوم.دلم میخواهد بازوانت همچون پیچکی دور دستانم بپیچد و مرا محکم در خود بفشارد.&lt;br /&gt;عزیزم!عزیز دلم!تو نمیدانی با چه شوقی تو را میخواهم.نمیدانم،شاید هم بدانی چه میگویم.بدانی که چگونه دارم همچون شمع میسوزم و در خود آب میشوم.&lt;br /&gt;چقدر من بیتابم و چقدر تو دوری.مثل ماه.دست دراز میکنم که بگیرمت اما دستانم به تو نمیرسد و من فقط میتوانم از دور نگاهت کنم.از دور عاشقت باشم.از دور با تو حرف بزنم.دلم میخواهد سرم را روی سینه‌ات بگذارم،چشمانم را ببندم و تو آرام موهایم را نوازش کنی.انگشتانت در موهایم فرو رود و هیچ صدایی به جز صدای قلبمان سکوت را نشکند.دلم برای شنیدن صدای قلبت تنگ شده است.برای صدای نفسهای تند و پرحرارتت.برای طعم ترش و شیرین لبهایت.&lt;br /&gt;خوش بود گر محک تجربه آید به میان       تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد&lt;br /&gt;ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست             عاشقی شیوهء رندان بلاکش باشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه کار سختیست این عاشقی.چه کار سختیست این عاشقی نازنینم.اما میخواهم بدانی که،دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109821607747684244?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109821607747684244/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109821607747684244' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109821607747684244'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109821607747684244'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/10/blog-post_19.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109812727978713331</id><published>2004-10-18T13:18:00.000-07:00</published><updated>2004-10-18T12:21:19.786-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>تنها بنایی که اگر بلرزد محکمتر میشود دل است.دل آدمیزاد مثل انار میماند.حکماً اگر بچلانیش شیره‌اش هم مطبوع است.&lt;br /&gt;من ِ او&lt;br /&gt;رضا امیرخانی&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109812727978713331?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109812727978713331/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109812727978713331' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109812727978713331'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109812727978713331'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/10/blog-post_18.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109774468717437001</id><published>2004-10-14T00:34:00.000-07:00</published><updated>2004-10-14T02:04:47.176-07:00</updated><title type='text'>اولین روزمره</title><content type='html'>پنجشنبه ۲۳ مهر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;غمگینم،روز غمگینی را آغاز کردم.تمام وجودم در تب و تاب است.حرفهای تو را خواندم و بیقرارتر شدم.&lt;br /&gt;چهره‌ام از اندوه در هم پیچیده و نمیتوانم حتی لحظه‌ای این اندوه عمیق را از خودم دور کنم.&lt;br /&gt;هنوز هم این حس بیتفاوتی رهایم نکرده است.هنوز برایم باورت سخت است.باور تمام این اتفاقها برایم سخت است.&lt;br /&gt;از صبح نشسته‌ام و مینویسم.میترسم از عشقت.میترسم از پذیرفتنش.میترسم از اینکه دوباره دست دراز کنم و ببینم که سرابی بیش نبوده است.&lt;br /&gt;تو از بیقراریت میگویی و من بیقرار میشوم اما لحظه‌ای بعد مثل یک تکه سنگ خیره میشوم به مانیتور و دستانم با سرعت کلمات را میسازند،کلماتی که خودم هم به حقیقتشان مشکوکم.زندگی دروغ بزرگیست.یادم نیست این جمله را کجا شنیده‌ام،اما بیشتر از همیشه باورش دارم.&lt;br /&gt;دیشب خوابت را میدیدم و صبح با اضطراب بیدار شدم.الان خسته‌ام.اما نمیتوانم بخوابم.خواب از چشمانم فرار میکند.&lt;br /&gt;شب میهمانیم و من دوباره باید آن لبخند مصنوعی را به صورتم بچسبانم و تازه باز هم از سؤالات کنجکاوانهء دیگران در امان نمیمانم.&lt;br /&gt;حوصلهء رفتن ندارم اما هیچ بهانه‌ای برای نرفتن نیست.باید بروم.&lt;br /&gt;تو شب برمیگردی،دعا میکنم به سلامت برگردی.نمیدانم کی میتوانم ببینمت.راستش هم دلم میخواهد ببینمت و هم نمیدانم چقدر دلم میخواهد.دیروز گفتم میخواهم ببینمت و تو کار داشتی و نشد اما من ناراحت نشدم.تو فکر کردی من دلخور شدم و هزاربار پرسیدی که ناراحت شدی؟و من گفتم نه،نمیدانم چه بر سرم آمده که حتی دیگر ناراحت هم نمیشوم.&lt;br /&gt;میخواهم از این به بعد اینجا روزمره‌هایم را بنویسم.حرفهای ساده‌ای که همیشه کنج دل آدم میماند و به هیچکسی هم نمیتواند بگوید.&lt;br /&gt;برای امروز کافیست.فکر کنم دلم برایت تنگ شده است.زود برگرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109774468717437001?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109774468717437001/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109774468717437001' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109774468717437001'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109774468717437001'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/10/blog-post_14.html' title='اولین روزمره'/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109756682865465361</id><published>2004-10-12T11:12:00.000-07:00</published><updated>2004-10-12T00:40:28.653-07:00</updated><title type='text'>خداوندا تو را سپاس!</title><content type='html'>خداوندا تورا سپاس!خداوندا تو را سپاس!&lt;br /&gt;خدایا من با رنج بزرگ شدم.قلب من درد را میشناسد.قلب من با اندوه بیگانه نیست.&lt;br /&gt;نمی‌دانم چه بر سرم آمده است.نمی‌دانم ،نمی‌دانم،اما تو دوباره نگاهم میکنی و همین مرا بس است.&lt;br /&gt;تو دوباره مرا در آغوش کشیده‌ای و من آرامم.اشکهایم از گونه‌هایم فرو میچکد.قلبم درد میکشد.اما آرامم،چون تو را احساس میکنم.&lt;br /&gt;همه چیز وقتی اتفاق می‌افتد که انتظارش را نمی‌کشی.من دیگر انتظار عشق از هیچکسی ندارم و درست در همین لحظه عشق را دریافت میکنم.چرا اینگونه است؟&lt;br /&gt;پاهای خسته‌ام را در راهی قرار دادی که تاب و توانش را نداشتم.&lt;br /&gt;همیشه همینکار را با من میکنی.کوچک بودم و به جای عروسک بازی و شادی و جست و خیز مادر بودن را می‌آموختم.و تو هرکه را به او دل بستم از من گرفتی.&lt;br /&gt;شاید دوست نداشتی به جز تو مهر کسی را در قلبم بپرورانم.&lt;br /&gt;مادر بودم همیشه.مادر برادری که بدون من غذا نمیخورد،که بزرگ شده بود و هنوز سرش را در دامان من میگذاشت و میخوابید.&lt;br /&gt;اما از من دور شد.دور شد و من رنج کشیدم و اشک ریختم.گم شد.برادرم،کودکم گم شد و من هرگز برای رها کردن دستانش خودم را نبخشیدم.&lt;br /&gt;دوباره مادر شدم.کودکم را میپرستیدم.عاشقش بودم.در آغوش من آرام بود.من میبوسیدمش،میبوئیدمش،من ساعتها به چهرهء معصومانه‌اش خیره میشدم.برایش لالایی میخواندم و تن نرمش را به خود میفشردم.&lt;br /&gt;کودکم را از من ربودند.مرا دور کردند و هیچکدام از التماسهایم را نشنیدند.بیمار شدم.تب کردم.اشک ریختم.هیچکدام اثری نداشت.عکسش را در آغوش میگرفتم تا خوابم ببرد.ساعتها چشمانش را میبوسیدم،عکسش را به سینه میفشردم و با اشک چشمهایم شستشویش میدادم.&lt;br /&gt;ولی کودکم را هرگز به من باز پس ندادند.سرد شدم.مردم،سنگ شدم.چرا اجازه دادی هرکسی تکه‌ای از روحم را زخمی کند؟&lt;br /&gt;دیگر میترسیدم دوست داشته باشم.میترسیدم عاشق شوم.میترسیدم چیزی را به دست بیاورم،چون نمیتوانستم با وحشت از دست دادنش زندگی کنم.&lt;br /&gt;تو عشق را بر سر راهم گذاشتی و من ماهها از دور نگاهش کردم و جرأت نزدیک شدن به آن را نداشتم.&lt;br /&gt;عشق از دور میدرخشید و من میترسیدم جلو بروم.ماهها همینطور گذشت و من درهای قلبم را باز نکردم.چرا دوباره به من شجاعت دادی؟تو خواستی دست دراز کنم و عشق را در دستانم بگیرم.خواستی درهای قلبم را دوباره بگشایم و من اینکار را کردم.چون به تو اعتماد داشتم.و درست در همان لحظه که من عاشق شدم دوباره رنج و اندوه به سویم سرازیر شد.&lt;br /&gt;تحمل کردم چون صبوری کردن را در این سالها خوب آموخته‌ام.ولی هرچه من صبوری میکردم بیشتر رنج میبردم.&lt;br /&gt;تا زمانی که احساس کردم دیگر نمیتوانم تحمل کنم.عقب رفتم.وحشت زده و نا‌امید به دنبال راهی برای فرار از این وضعیت میگشتم.دیگر حتی اشکی برای گریستن نداشتم.حتی قلبی برای اندوهگین شدن.مگر چند بار مرگ کسی را بر بالهایش سوار میکند؟من بارها مرده‌ام.انقدر مرده‌ام که زنده بودنم را یک شوخی میدانم.انقدر مرده‌ام که باور نمیکنم زنده باشم.&lt;br /&gt;و حالا دوباره دستان روشن عشق به سویم دراز شده‌اند.من میترسم.همه چیز مرا نگران و وحشت زده میکند.همه چیز مرا آزار میدهد و من سردرگم و ناامید باقی مانده‌ام.نمیدانم چه کنم.دستان عشق را بپذیرم یا برای همیشه درهای قلبم را به روی هر عشقی ببندم؟&lt;br /&gt;خداوندا تو کنارم بمان.دستانم را رها نکن.بگذار کمی در آغوشت آرامش پیدا کنم.بگذار ذهنم آرام شود تا بتوانم همه چیز را همانگونه که هست ببینم.خدایا تو را سپاس برای اینکه رهایم نکردی.برای اینکه دوباره شراره‌های روشن عشق را به سویم روانه کردی.اکنون آرامترم.احساس میکنم او هم عشق را فهمیده است.دارد می‌آموزد که چگونه مهر بورزد.و این برای من ارزش زیادی دارد.دستانمان را بگیر.هردویمان را در آغوش پر مهرت جای بده.هردویمان را از عشق زلالت سیراب کن.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109756682865465361?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109756682865465361/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109756682865465361' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109756682865465361'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109756682865465361'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/10/blog-post_12.html' title='خداوندا تو را سپاس!'/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109734069725905629</id><published>2004-10-09T09:09:00.000-07:00</published><updated>2004-10-09T09:51:37.260-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دو قدم بیشتر باهام فاصله نداری،شایدم کمتر.اونطوری که من نشستم نمیتونم ببینمت ولی تو میتونی منو ببینی.تو فاصلهء دوقدمی هم نشستیم و داریم چت میکنیم،یعنی تو داری کار میکنی و هر چند لحظه یه پی اِم برام میفرستی.خنده دار نیست که انقدر به هم نزدیکیم و بازم انقدر دلتنگیم؟خنده دار نیست که تو هزار بار باهاشون حرف زدی و هزار بار جوابشون نه بوده؟خنده دار نیست که من هنوزم فکر میکنم شاید راضی بشن؟&lt;br /&gt;نمی‌دونم چرا یه جورایی بی‌تفاوت شدم.نسبت به همه چیز بی‌تفاوت شدم.انگاری هیچی دیگه برام مهم نیست.دارم فکر میکنم حالا راضی بشن چی میشه؟دارم به این فکر میکنم که اصلاً منو تو به هم برسیم،آخرش چی میشه؟بازم مثل الان همدیگه رو دوست داریم یا مثل بقیهء آدما غرق روزمرگیها میشیم و فراموش میکنیم که یه روزی عاشق هم بودیم،که یه روزی برای یه لحظه با هم بودن چطوری تقلا میکردیم؟&lt;br /&gt;وقتی میپرسم چی گفتن و تو جواب میدی گفتن نه!حتی ناراحتم نمیشم.قبلاً ناراحت میشدم اما الان دیگه حتی ناراحتم نمیشم.خدایا!یعنی چه بلایی به سر من اومده؟چرا من اینجوری شدم؟&lt;br /&gt;دهانت را میبویند&lt;br /&gt;مبادا گفته باشی دوستت دارم&lt;br /&gt;دلت را میپویند&lt;br /&gt;مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد&lt;br /&gt;روزگار غریبیست نازنین&lt;br /&gt;عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد&lt;br /&gt;خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این شعرو خیلی دوست دارم.میدونم قبلاً نوشته بودمش اما دوست دارم هروقت دلم خواست دوباره بنویسمش.شما اگه دوست نداشتید نخونیدش.فعلاً شده ذکرم.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109734069725905629?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109734069725905629/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109734069725905629' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109734069725905629'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109734069725905629'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/10/blog-post_09.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109716226811479368</id><published>2004-10-07T19:33:00.000-07:00</published><updated>2004-10-07T08:17:48.113-07:00</updated><title type='text'>نامه‌ای برای نعیمهء عزیزم!</title><content type='html'>هیچ چیزی رو دوست ندارم.حتی این پاییز سردُ که همیشه عاشقش بودم.حتی دیگه نم نم بارونُ و خش خش برگا رو دوست ندارم.نعیمه جان! از زمین متنفرم اما حتی دیگه آسمون رو هم دوست ندارم.شب و روز برام فرقی نداره،چون دیگه نه عاشق مهتابم و نه ستاره بارون خوشحالم میکنه.&lt;br /&gt;دنبال کسی نیستم،برای کسی خودمو کوچیک نمی‌کنم،اما نمیدونم تعریف بزرگ و کوچیک روی زمین چیه؟&lt;br /&gt;دلم میخواد برم،باور کن دلم میخواد برم،اما جایی رو برای رفتن بلد نیستم.یه روزی عشق برام مقدس بود،اما حالا دیگه هیچی برام مقدس نیست.نه اینکه تقصیر اون باشه،من خسته شدم.وقتی من اینجوری مینویسم تو و بقیه فکر میکنین همین الان دارم از از دستش عذاب میکشم،فکر میکنین اونه که ناراحتم کرده،اما اون حتی روحشم از این احساسات من خبر نداره.نمیدونه اینا رو مینویسم.نمیدونه اینا رو احساس میکنم.&lt;br /&gt;چون وقتی اونو میبینم یه لبخند گنده رو پهن میکنم رو صورتم و بهش نمیگم همه چیز داره عذابم میده،داره کلافه‌م میکنه.&lt;br /&gt;چون نمیخوام بدونه گاهی آدم میتونه به همون اندازه که عاشقه بیزار باشه.چون ازش بیزار نیستم اما درست نمیدونم که چقدر دوسش دارم.از آدمایی که این کارو با احساسم کردن بیزارم.&lt;br /&gt;من دیگه حتی از دوست داشتن خسته شدم.از اینکه همیشه نقش یه دختر خوب و مهربونُ بازی کنم،از اینکه همیشه بگذرم،ببخشم و فراموش کنم خسته شدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نعیمه جان! نه بالی برای پریدن دارم و نه پایی برای زمینی شدن،نه شوقی برای موندن دارم و نه دلی برای رفتن.&lt;br /&gt;دوراهی ِ عجیبیه.این دوگانگی داره آزارم میده.پری دریایی رو یادته؟صدای زیباش رو داد تا دوتا پا داشته باشه.من اما هیچی ندارم تا بدم و به جاش دوتا بال بگیرم.&lt;br /&gt;فقط دارم نقش بازی میکنم.برای همه نقش بازی میکنم.برای پدرم،برادرم،عمه‌م،برای دوستام و حتی برای اون.نقش کسی که حالش خوبه،کسی که به چیزی اهمیت نمیده و چیزی ناراحتش نمیکنه.هرکی ازم میپرسه حالت چطوره؟میگم خوبم ممنون.بعدم یکی از اون شکلکایی که میخنده رو براش میفرستم تا ببینه که چقدر حالم خوبه.اما حالم خوب نیست.و نمیدونم چرا خوب نیستم.اهمیت همه چیز برام کمرنگ شده.زندگیم،آینده‌م و سرنوشتم همه برام بی‌اهمیت شده.نه درس میخونم،نه کار میکنم،فقط دارم اکسیژن حروم میکنم.&lt;br /&gt;به شدت احساس تنهایی میکنم،به شدت غمگینم.نعیمهء عزیزم!حرف برای گفتن زیاده.اما حتی حوصلهء نوشتن رو هم ندارم.&lt;br /&gt;این نامه رو نوشتم برای اینکه بدونی چقدر کامنتای تو برام با اهمیته و چقدر دوستت دارم.تو با این روح بزرگت برام دعا کن.شاید یه روزی راهمو پیدا کردم.شاید یکی پیدا شد که دوتا بال برا پریدن بهم قرض داد.برام دعا کن نازنین،برام دعا کن.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109716226811479368?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109716226811479368/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109716226811479368' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109716226811479368'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109716226811479368'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/10/blog-post_07.html' title='نامه‌ای برای نعیمهء عزیزم!'/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109705264868153970</id><published>2004-10-06T12:22:00.000-07:00</published><updated>2004-10-06T01:50:48.680-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دیروز وقتی دیدمت یه لحظه شک کردم که واقعاًشاید همه چیز خواب بود.چقدر سخته،اینکه توی این دنیا زندگی کنی و هیچوقت نتونی مثل بقیهء آدما فکر کنی.&lt;br /&gt;هیچوقت نتونی قوانین زندگی تو این دنیا رو درک کنی و یاد بگیری.هیچوقت نتونی اول به خودت فکر کنی.هیچوقت نتونی جلوی احساستت رو بگیری و انقدر زیاد ازشون برای بقیه خرج نکنی.&lt;br /&gt;آدما میرن و میان...از کنار هم میگذرن مثل ماشین...از کنار هم میگذرن بدون اینکه بفهمن برای رسیدن به چی اینهمه عجله دارن؟بدون اینکه بفهمن میشه جور دیگه ای هم از زندگی لذت برد...میشه همه رو دوست داشت...میشه خودخواه نبود...میشه عاشق بود،بدون اما و اگر عاشق بود.&lt;br /&gt;آدما دیگه دل نمیبندن،دلاشونُ با هم معامله میکنن،اما دل به کسی نمیدن.&lt;br /&gt;به قول روباهه تو شازده کوچولو،آدما دیگه وقت ندارن کسی رو اهلی کنن،فراموش کردن اهلی کردن یعنی چی.&lt;br /&gt;من دلم یه زندگی ِ آروم میخواد...یه شوهر خوب...یه زندگی ایده آل اما تعریف همهء اینا برای من یکمی متفاوته....به نظر من شوهر خوب الزاماً شوهری نیست که بهترین شرایط رو داره،پول داره،درس خونده،موقعیت اجتماعی داره،همهء اینا خیلی خوبه البته،تو تمامش رو یا داری یا میتونی داشته باشی.اما شوهر خوب برای من کسی هستش که درکم کنه،سرمایه‌ش عشقش باشه،ثروتش قلب مهربونش باشه...کسی که انقدر روحش سبک باشه که بتونه پرواز کنه......که بتونه دستمو بگیره و از زمین جدام کنه..........بتونه منو بالا ببره.............خیلی به نظرت چرت و پرت دارم میگم؟حرفای دیروزمو یادته؟همش جدی بود،امیدوارم فراموششون نکنی.آرزو میکنم فراموششون نکنی.اونا حرفای جدی بود،حرفای زمینی.حرفایی که مجبوری برای زندگی روی زمین بهشون ایمان بیاری.حداقل چیزی که برای زندگی بین بقیهء مردم بهشون احتیاج پیدا میکنی.&lt;br /&gt;پیش خودت چی میگی ؟من رومانتیکم،رؤیایی فکر میکنم،یا شایدم دیوونه‌م؟&lt;br /&gt;گاهی زندگی برام خیلی سخت میشه،گاهی زندگی با قوانین زمین برام غیر قابل تحمل میشه.گاهی فقط دلم میخواد برم و انقدر بگردم که یه جایی رو پیدا کنم که همه خوب باشن.نترسن از خوب بودن.نترسن از مهربونی.نترسن از عشق.&lt;br /&gt;گاهی از آدما خسته میشم،نمیتونم دیگه تحملشون کنم.تو چقدر زمینی شدی،پر پروازتُ کی شکسته؟&lt;br /&gt;من دیگه طاقت موندن ندارم.حتی تو هم دیگه درکم نمیکنی. دیگه تو رو مثل قدیما آشنا نمیبینم.تو عوض شدی.من اما دلم میگیره وقتی میبینم تو هم پاهات به زمین چسبیده.میخواستم با هم پرواز کنیم.میخواستم همسفرم بشی.حالا من راه رفتن رو فراموش کردم و تو پرواز رو از یاد بردی.&lt;br /&gt;رفتم،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت&lt;br /&gt;راهی به جز گریز برایم نمانده بود&lt;br /&gt;این عشق آتشین پر از درد ِ بی‌امید&lt;br /&gt;در وادی ِ گناه و جنونم کشانده بود&lt;br /&gt;رفتم که داغ بوسهء پر حسرت تو را&lt;br /&gt;با اشکهای دیده،زلب شستشو دهم&lt;br /&gt;رفتم که ناتمام بمانم در این سرود&lt;br /&gt;رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم&lt;br /&gt;رفتم،مگو مگو که چرا رفت؟ننگ بود&lt;br /&gt;عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما&lt;br /&gt;از پردهء خموشی و ظلمت چو نور صبح&lt;br /&gt;بیرون فتاده بود به یکباره راز ما&lt;br /&gt;رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم&lt;br /&gt;در لابه لای دامن شبرنگ زندگی&lt;br /&gt;رفتم که در سیاهی ِ یک گور بی‌نشان&lt;br /&gt;فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی&lt;br /&gt;من از دو چشم روشن و گریان گریختم&lt;br /&gt;از خنده‌های وحشی ِ طوفان گریختم&lt;br /&gt;از بستر وصال به آغوش سرد هجر&lt;br /&gt;آزرده از ملامت وجدان،گریختم&lt;br /&gt;ای سینه در حرارات سوزان خود بسوز&lt;br /&gt;دیگر سراغ شعلهء آتش ز من مگیر&lt;br /&gt;میخواستم که شعله شوم،سرکشی کنم&lt;br /&gt;مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر&lt;br /&gt;روحی مشوشم که شبی بی خبر زخویش&lt;br /&gt;در دامن سکوت به تلخی گریستم&lt;br /&gt;نالان زکرده ها و پشیمان زگفته ها&lt;br /&gt;دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109705264868153970?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109705264868153970/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109705264868153970' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109705264868153970'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109705264868153970'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/10/blog-post_06.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109696358339565219</id><published>2004-10-05T11:40:00.000-07:00</published><updated>2004-10-05T01:06:23.396-07:00</updated><title type='text'>دلم خیلی گرفته</title><content type='html'>دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره&lt;br /&gt;لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره&lt;br /&gt;چشای همیشه گریون آخه شستن نداره&lt;br /&gt;تن سردم دیگه جایی برا خفتن نداره&lt;br /&gt;میخوام از دست تو از پنجره فریاد بکشم&lt;br /&gt;طعم بی تو بودنُ از لب سردت بچشم&lt;br /&gt;نطفهء باز دیدنت رو توی سینه‌م بکشم&lt;br /&gt;مثل سایه پا به پام من تو رو همرام نکشم&lt;br /&gt;بذار من تنها باشم میخوام که تنها بمیرم&lt;br /&gt;برم و گوشهء تنهایی و غربت بگیرم&lt;br /&gt;من یه عمریست که اسیرم زیر زنجیر غمت&lt;br /&gt;دست و پام غرق به خون شد دیگه بسه موندنت&lt;br /&gt;دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره&lt;br /&gt;لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره&lt;br /&gt;وای خدا!گاهی احساس میکنی دنیا با همهء بزرگیش هیچ جایی برای تو نداره.گاهی وقتا چقدر دنیا کوچیک میشه و غما بزرگ.دلم میخواد بشینم و زار زار گریه کنم.نه تو میفهمی من چی میگم و نه من درک میکنم تو چی میگی.تو برام شدی یه سؤال بزرگ.یه پارادوکس غیر قابل فهم.&lt;br /&gt;به خودم نگاه میکنم و به قلب سادهء عاشقم.به تو نگاه میکنم به عقلت که تازه اومده سر جاش.&lt;br /&gt;من تو رو همونطوری دیوونه دوست دارم.نمیخوام عاقل باشی.بسه دیگه.بنداز کنار این ماشین حساب لعنتی رو.بسه دیگه،تو رو خدا بس کن.به خدا میشه مثل تو قصه‌ها زندگی کرد.به خدا زندگی تو قصه‌ها خیلی قشنگتره.&lt;br /&gt;تو که اینجوری نبودی.چی شد پس؟چرا انقدر عوض شدی؟من هنوز همون آسمانم.تو ولی دیگه اونی نیستی که من عاشقش شدم.تو خیلی عوض شدی.خیلی دور شدی.&lt;br /&gt;همه چیز درست مثل یه کابوس میمونه.حرفات،دعواهات.دلم میخواد بیدار بشم.دلم میخواد بیدار بشم و همه چیز تموم بشه.تو که انقدر مهربون بودی چرا با من نامهربونی میکنی؟&lt;br /&gt;باورم نمیشه تمام این حرفا رو تو به من گفته باشی.تو چقدر بعضی وقتا وحشتناک میشی،چقدر بیرحم میشی.یه روزی این حرفا رو میفهمی که من رفته باشم و دیگه هیچوقت برنگردم.تو فکر میکنی من اینکارو نمیکنم اما اگه مجبورم کنی میبینی که منم میتونم خیلی بیرحم باشم.چقدر خسته‌م.چقدر خسته‌م.کاش میتونستم بخوابم و دیگه هیچوقت بیدار نشم.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109696358339565219?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109696358339565219/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109696358339565219' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109696358339565219'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109696358339565219'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/10/blog-post.html' title='دلم خیلی گرفته'/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109661715910559051</id><published>2004-09-30T23:59:00.000-07:00</published><updated>2004-10-01T00:52:39.106-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>سلام عزیز دلم،سلام مولای سبز پوش ِ من!&lt;br /&gt;شرمنده‌ام،اینطور نگاهم نکن.میدانم از آخرین باری که به تو سلام کرده‌ام خیلی وقت میگذرد.میدانم که قول و قرارمان را زیر پا گذاشته‌ام.اما تو هم پیمان شکنی کرده‌ای.ببخش نازنین،اما تو هم زیر قولت زده‌ای.مگر قرار نبود به جز عشق تو هیچ عشقی در دلم راه پیدا نکند؟مگر قول ندادی نگذاری آتش عشق ِ تو هرگز در دلم آرام بگیرد؟پس چه شد؟&lt;br /&gt;تو رفتی و عشق دیگری در دلم جای گرفت،اما مگر هیچ عشقی به زیبایی عشق تو میشود؟&lt;br /&gt;نمیدانم نازنین!شاید هم تو نرفتی و من رفتم.حتماً همینطور است.تو که مثل ما فراموشکار نیستی،تو که مثل ما بی‌وفا نیستی.آری! من رفتم و تمام شبهای عشقبازیمان را پشت سر جا گذاشتم .تمام آن سپیده‌های سرشار از عطر نرگس را از یاد بردم.تمام آن شبهای پر از ستاره را فراموش کردم.&lt;br /&gt;ولی اکنون نمی‌دانم چه شده که دوباره تمام آن ثانیه‌های بیقراری برایم جان گرفته است.دلم برایت تنگ شده است.برای دستان همیشه مهربانت.برای لبخند همیشه گرمت.برای معصومیت بی انتهای چشمانت.&lt;br /&gt;امروز بهترین روز زندگی‌ ِ من است.امروز فرشتگان الهی عرش را با بوی عود و نوای چنگ غرق شادی کرده‌اند.امروز من از تو عیدی میخواهم.میدانم سخاوت تو بیش از این است که کسی را دست خالی از در خانه ات بازگردانی.میدانم و برای همین است که اینجا هستم.&lt;br /&gt;آه!بگذار کمی بیشتر نگاهت کنم.مولا!عزیز دل!میدانم که امروز از دستان پر مهر تو آنچه را که آرزو دارم،خواهم گرفت.میدانم امروز به یمن میلاد تو غم از خانهء دلم رخت میبندد.&lt;br /&gt;مولا جان!عبایت بوی بهشت میدهد.جای دستان مهربان پروردگارم را بر قامتت میبینم.بگذار بر دستانت بوسه بزنم.بگذار خاک راهت را سرمهء چشمان نابینایم کنم تا دوباره نور خدا را ببینم.&lt;br /&gt;من اینجا پشت در خانه‌ات نشسته‌ام.میدانم در مرام تو و خاندانت نیست که هیچکس را دست خالی برگردانید.میدانم و انقدر اینجا مینشینم که تو خودت آنچه را که میخواهم از خدا بگیری و به دستم بدهی.&lt;br /&gt;امروز چه روز عجیبی‌ست.صدای هلهلهء فرشتگان عرش را به لرزه در آورده است.دلم از شوق میلرزد.&lt;br /&gt;انگار همهء عالم مشغول پایکوبی و شادی و سرور هستند.میخواهم هزار بوسه بر دستانت بزنم.میخواهم هزار بار بگویم:مولا جان!عزیز دلم!میلادت مبارک.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109661715910559051?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109661715910559051/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109661715910559051' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109661715910559051'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109661715910559051'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/09/blog-post_30.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109630940809040060</id><published>2004-09-27T10:04:00.000-07:00</published><updated>2004-09-27T11:23:28.090-07:00</updated><title type='text'>دلم هنوز برات تنگه</title><content type='html'>زل میزنی توی چشمام،چشات پر اشکه.میپرسی چند ساله ندیدمت؟میگم یه عمره...&lt;br /&gt;چشمای منم از اشک میسوزه،بغض داره خفه‌م میکنه اما همش میخندم.میخوام تو رو خوشحال کنم.میخوام بخندم تا تو به دنیا پادشاهی کنی.حرفی نمیزنیم،مثل همیشه فقط آروم به هم خیره میشیم و میذاریم چشمامون با زبون خودشون با هم حرف بزنن.&lt;br /&gt;بهت میگم چرا ما هروقت همدیگه رو میبینیم گریه‌مون میگیره؟میگی اشک شوقه،میگم راست میگی حتماً اشک شوقه.&lt;br /&gt;دلم میخواد فریاد بزنم،دلم داره منفجر میشه.دلم میخواد داد بزنم و نترسم از اینکه بگن دیوونه شدم.&lt;br /&gt;ثانیه ها دقیقه میشن و دقیقه ها ساعت و مثل همیشه تا چشم به هم میزنیم وقت تمومه.دلم میخواد این عقربه های بدجنس رو بشکنم،دلم میخواد یه کاری کنم که زمان بایسته و اینطوری شتابزده نگذره.دلم میخواد ملاحظهء هیچ چیزی رو نکنم و بپرم توی بغلت و با تمام وجودم تو رو نفس بکشم.&lt;br /&gt;دلم هنوزم برات تنگه،حتی یه ذره از دلتنگیم کم نشده.تو دوباره رفتی و من دوباره تنها موندم.&lt;br /&gt;موندم برای شمردن این لحظه‌های تلخ.دلم برات تنگه.از این دنیا بیزارم،از این زندگی بیزارم.من تو رو میخوام.صدای نفسامو میشنوی؟نمیخوام دیگه هیچی بتونه من و تو رو از هم جدا کنه.حتی این نفسای کند و خسته...&lt;br /&gt;اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه.....نفس منو بگیر&lt;br /&gt;برای یکی شدن اگه مرگ من بسه....نفس منو بگیر&lt;br /&gt;نفس منو بگیر..نفس منو بگیر..نفس منو بگیر.........&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109630940809040060?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109630940809040060/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109630940809040060' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109630940809040060'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109630940809040060'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/09/blog-post_27.html' title='دلم هنوز برات تنگه'/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109613190089080552</id><published>2004-09-25T10:04:00.000-07:00</published><updated>2004-09-25T10:05:00.890-07:00</updated><title type='text'>ببار ای بارون ببار...</title><content type='html'>ببار ای بارون ببار......با دلم گریه کن خون ببار&lt;br /&gt;در شبای تیره چون زلف یار......بحر لیلی چو مجنون ببار&lt;br /&gt;ای بارون...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ببار باران،ببار بر وجود بیتاب و بیقرار ِ من.ببین دلم چگونه آتش گرفته است.ببین چگونه دارم در آتش این عشق میسوزم.ببار باران!ببار...&lt;br /&gt;ببار بر من،بر دستان خشک من،بر وجود همیشه زمستانم.با دستان لطیفت نوازشم کن.با سرانگشتان جادوییت غمهایم را بشوی و از وجودم ببر.دلم برایت تنگ شده‌است.باران مهربان ِ من.دلم برای بوی خاک نم زده،برای رفتن و رفتن و رفتن،بی هیچ مقصدی در زیر دستان پر مهر ِ تو تنگ شده‌است.برای اینکه او کنارم باشد و دستان سردم را میان دستانش بگیرد و آرام با من در کوچه باغی خلوت که ردیفهای درختان بی برگ از هردو سو او را تنگ در آغوش گرفته‌است قدم بزند.و برگهای سرخ و زرد تمام آن کوچهء رؤیایی را فرش کرده باشد.&lt;br /&gt;دلم برایت تنگ شده است.برای آن همه مهربانی و سخاوت ِ بی منت.برای آن روح زلال و بی‌آلایش.ببار دیگر،چرا این بغض همیشگی ِ آسمان باز نمی‌شود؟&lt;br /&gt;آسمان!این بغض کهنه را بشکن.بگذار اشکهایت روح خسته‌ام را نوازش کند.بگذار دل نا‌آرامت آرام بگیرد.بگذار دل مهربانت سبک شود.من دلم برای اشکهای زلالت تنگ شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109613190089080552?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109613190089080552/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109613190089080552' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109613190089080552'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109613190089080552'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/09/blog-post_25.html' title='ببار ای بارون ببار...'/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109585395674235637</id><published>2004-09-22T04:51:00.000-07:00</published><updated>2004-09-22T04:52:36.743-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>خدایا تو کجایی؟تو کجایی که هرچی صدات میزنم جوابمو نمیدی؟تو کجایی که هرچی نگاه میکنم نمیبینمت؟هرچی گوش میکنم صداتو نمیشنوم؟خدایا باهام قهری؟دیگه دوسم نداری؟&lt;br /&gt;اگه دوسم داری پس چرا میذاری انقدر غصه بخورم؟چرا میذاری همه چیز انقدر آزارم بده؟خدایا من از اینکه همیشه باید یه کوه غمُ رو دوشم حمل کنم خسته شدم.خدایا من نمیخوام همیشه با گریه صدات کنم.دلم میخواد بعضی وقتام با خوشحالی بیام و باهات حرف بزنم.بیام ازت به خاطر شادیهام تشکر کنم.&lt;br /&gt;اصلاً حال خوشی ندارم.خیلی وقت بود که اینطوری نشده بودم.دوباره بیقرارم و هیچ چیزی هم آرومم نمیکنه.انقدر بیقرارم که حتی وقتی میبینمش بازم بیقرارم.میخواد آرومم کنه.میخواد دلداریم بده،بهم میگه صبور باشم اما اونم نمیتونه کاری برام بکنه.چون نمیدونه چرا انقدر ناراحتم.&lt;br /&gt;تو اما میدونی.حتی اگه خودم ندونم چرا اینطوری شدم تو حتماً میدونی.دلگیرم،دلخورم،دلم رنجیده.&lt;br /&gt;کاش میدونست بعضی وقتا اگه یه چیزی خراب بشه دیگه هیچ جوری درست نمیشه.کاش حرفام رو جدی میگرفت.کاش وقتی بهش میگفتم یه چیزی ناراحتم میکنه دیگه اونکارو انجام نمیداد.میدونه ناراحت میشم اما بازم میگه.چرا اینکارو میکنه؟من احساس بدی دارم.&lt;br /&gt;تا کی میتونم صبور باشم و صبر کنم؟احساس میکنم داره با من ناعادلانه رفتار میشه.احساس میکنم حقم این نیست.این رفتارایی که دیگران به خودشون اجازه میدن با من انجام بدن خیلی داره اذیتم میکنه. هیچ کس تا حالا به خودش اجازه نداده بوده با من اینطوری رفتار کنه.نمیخواستم این احساس رو پیدا کنم.نمیخواستم بدبین و دل آزرده بشم.اما چقدر میشه گذشت کرد و چیزی نگفت؟چرا بعضیا به خودشون حق زدن هر حرفی و داشتن هر رفتاری رو میدن؟کاش میدونستم چرا برای خودشون انقدر حق قائلن.&lt;br /&gt;خدایا این گرهء کور مشکلات من کی باز میشه؟این مشکل تازه دیگه از توانم خارجه.واقعاً خارجه.دلم میخواد چشم باز کنم و ببینم که همه چیز مرتبه و من فقط داشتم کابوس میدیدم.اما خنده‌م میگیره.مگه میشه همهء زندگی فقط یه کابوس بوده باشه؟آره حتماً میشه.زندگی ِ  من همش یه کابوسه.همیشه مثل یه کابوس بوده.&lt;br /&gt;تلخ و گزنده...خسته‌ام.خدایا جوابمو بده.با من قهر نکن.کمکم کن،کمک کن که همه چیز درست بشه.کمک کن که این کابوس وحشتناک بالاخره تمام بشه.کمک کن بیدار بشم و ببینم زندگی به من لبخند میزنه.تو به من لبخند میزنی و دوباره آفتاب میدرخشه و شب تموم شده برای همیشه.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109585395674235637?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109585395674235637/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109585395674235637' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109585395674235637'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109585395674235637'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/09/blog-post_22.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109570644930669434</id><published>2004-09-20T23:53:00.000-07:00</published><updated>2004-09-20T11:54:09.306-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>فنجان قهوه را در دستم میچرخانم.حواسم جای دیگریست.قهوه را سر میکشم.تلخ تلخ است،مثل این روزهایی که میگذرانم.از صبح چیزی نخورده‌ام.اما باز هم وقتی به بشقاب کیکی که روبه‌رویم است نگاه میکنم حالم بد میشود.با زحمت چند تکهء کوچک را فرو میدهم.قیافه‌ام را طوری جمع میکنم که انگار بدمزه ترین چیز دنیا را خورده‌ام.&lt;br /&gt;اصلاً نمیتوانم چیزی بخورم.انقدر غصه خورده‌ام که سیر شده‌ام.هیچ چیزی خوشحالم نمی‌کند.حتی دیدن تو.انگار دلتنگترم میکند.انگار روحم جای دیگری پرواز میکند.خسته‌ام،انقدر زیاد که احساس میکنم سالهاست نخوابیده‌ام.دلم میخواهد چشمانم را ببندم و بخوابم.دلم نمی‌خواهد به هیچ چیزی فکر کنم اما نمی‌توانم.یاد مادربزرگ نرگس می‌افتم.چقدر به من محبت میکرد.دائم بغلم میکرد و می‌گفت نفر بعدی که ازدواج میکند باید تو باشی.نمیدانم چرا از محبتهایش خوشم نمی‌آمد.قصدی را که پشت این همه محبت داشت میفهمیدم.میترسم از اینکه آنچه فکرش را میکنم اتفاق بیفتد.&lt;br /&gt;وای خدایا!اگر حرفی بزند چه کار کنم؟زن عمو الان زنگ زد و گفت مادربزرگ نرگس حرفهایی را در گوشش زمزمه میکرده.من نمی‌توانم حرفی بزنم.خدا کند چیزی نگوید.من برای مخالفت کردن هیچ توجیهی ندارم.ذهنم مشغول است.هیچکدام از اینها را نمی‌توانم به تو بگویم.نمی‌خواهم ناراحت شوی.همه را برای خودم نگه میدارم تا بار غصه‌هایت سنگینتر نشود.&lt;br /&gt;دلم گرفته از همه کس و همه چیز.دلم انقدر گرفته است که هیچ چیزی،خوشحالم نمی‌کند.کاش میتوانستم عقربه‌ها را وادار کنم که زودتر بچرخند و روزها زودتر بگذرند و تمام شوند.&lt;br /&gt;کاش الان ۶ ماه ِ دیگر بود.کاش میفهمیدم آخر این بازی چگونه تمام میشود.وای!چقدر خسته‌ام.میخواهم بخوابم.میخواهم برای ابد بخوابم.میخواهم چشم باز کنم و ببینم از بند ِ تن ِرنجورم رها شده‌ام.میخواهم در آسمانها پرواز کنم و هیچ چیزی دیگر نتواند مرا غمگین کند.&lt;br /&gt;چقدر از زندگی کردن خسته‌ام.چقدر دلم برای رهایی تنگ شده است.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109570644930669434?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109570644930669434/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109570644930669434' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109570644930669434'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109570644930669434'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/09/blog-post_109570644930669434.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109567035475739816</id><published>2004-09-20T01:51:00.000-07:00</published><updated>2004-09-20T01:52:34.756-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>پوچ و تنها و تهی اینجا نشسته‌ام.کنار تو،اما نمیتوانم نگاهت کنم.آنقدر عصبانی و ناراحتم که دلم نمی‌خواهد نگاهت کنم.تو کنارم مینشینی و میخواهی توجیه کنی،اما من نمیشنوم.نمیخواهم که بشنوم.میگویی نگاهم کن،میگویم نمیتوانم.میگویی بیرحم شده ام و من تنها نگاهی تند و گذرا بر صورتت می‌اندازم.تو سرخ میشوی،ناراحت میشوی،عصبانی میشوی.بلند میشوی و خودت را با کامپیوتر شرکت مشغول میکنی.سیمها را به در و دیوار میکوبی.من چیزی نمی‌گویم و تو محکمتر میکوبی.اعصابم بهم میریزد.میگویم میشود آرامتر کار کنی؟تو با تندی نگاهم میکنی و باز هم محکم سیمها را به در و دیوار میکوبی.&lt;br /&gt;دلم برایت میسوزد.دلم نمیخواهد تو را ناراحت ببینم.دلم میخواهد بلند شوم،بغلت کنم تا آرام شوی.اما فکر میکنم تو باید اینکار را میکردی.پس از جایم تکان نمیخورم.تو میگویی:کجا میخواهی بروی؟من میگویم: قبرستان.تو بیشتر عصبانی میشوی.حرفی میزنی که حسابی حرصم را در می‌آورد.صدایت را هم بلند میکنی و من میگویم آرام حرف بزن.نمیخواهم همه از مشکلاتمان باخبر شوند.این رئیس مزاحمت هم که با سؤالهای مزخرفش بدتر اعصاب آدم را خرد میکند.میگویم امروز اصلاً حوصلهء سؤالهایتان را ندارم.تو از او طرفداری میکنی.من دلم میگیرد.جوابت را هم البته میدهم.اما باز هم دلخور میشوم.من هرگز از کسی به غیر از تو طرفداری نکرده‌ام.&lt;br /&gt;تو بلند میشوی و میگویی برویم.من هم بلند میشوم و همراهت می‌آیم.در خیابان هم به جای اینکه حرف بزنی داد میزنی و من عصبی‌تر میشوم.اصلاً نمیتوانم صدایت را تحمل کنم.دلم میخواهد من هم فریاد بکشم اما باز هم چیزی نمی‌گویم.میگویم آرام باش.سعی میکنم آرامت کنم.تو آرامتر میشوی.من میخندم،تو هم میخندی.میگویی:فقط میخواستی جلوی بقیه آبروی مرا ببری؟من میگویم دلتنگم و تو درک نمیکنی.تو میگویی من کم صبرم.من دلم میخواهد مادرت را ببینم و از او بپرسم که چرا انقدر دل مرا میسوزاند؟دلم میخواهد بدانم چرا انقدر با من دشمن است؟تو میگویی من اشتباه میکنم و اینطور نیست.من پیش خودم فکر میکنم و یاد قسم حضرت عباس می‌افتم.اما باز هم چیزی نمی‌گویم.&lt;br /&gt;از روی پل که عبور میکنیم من سرم گیج میرود و تو محکم مرا میگیری که نیفتم.دستانم مثل دستان مرده سرد شده است.حالم خوش نیست.دلم بیقراری میکند.به خانه که میرسم،محسن حال خرابم را که میبیند تصمیم میگیرد با تو حرف بزند.میگوید تو داری بیش از حد آزار میبینی.دلم نمی‌خواهد انقدر اذیت شوی.من خوشحالم که برادرم انقدر برای من اهمیت قائل میشود.برادری که به اندازهء تمام عالم دوستش دارم.تو را هم دوست دارم ،اما وقتی احساس میکنم مرا و احساساتم را درک نمی‌کنی دیوانه میشوم.باور کن چیز زیادی از تو نمی‌خواهم.فقط حرفم را بفهم.فقط درک کن که دلم برایت تنگ میشود.فقط شرایط سخت مرا هم ببین.من به جز این از تو چیزی نمیخواهم.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109567035475739816?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109567035475739816/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109567035475739816' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109567035475739816'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109567035475739816'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/09/blog-post_20.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109515015605799609</id><published>2004-09-14T01:30:00.000-07:00</published><updated>2004-09-14T01:22:36.056-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>ـ خسته ای؟&lt;br /&gt;ـ آری!به اندازهء همهء عمرم خسته‌ام.&lt;br /&gt;ـ آرام باش،چشمانت را ببند و اندکی آرام بگیر.&lt;br /&gt;ـ نمی‌توانم،چگونه آرام بگیرم وقتی طوفان اندوه روحم را در هم میپیچد.وقتی زندگی همیشه با من نامهربان بوده است؟&lt;br /&gt;ـ خدا را فراموش کرده ای؟از مهربانی ِ بیکرانش نا امید شد ه‌ای؟&lt;br /&gt;ـ نه!احساس میکنم او مرا فراموش کرده است.مرا میبیند که چگونه زیر فشار اندوه خرد میشوم و هیچ نمی‌کند.آه!اینطور نگاهم نکن.می‌دانم،می‌دانم،می‌دانم که دوستم دارد.&lt;br /&gt;نگاه پر مهرش را می‌بینم،دستان نوازشگرش را احساس می‌کنم.اما او تنها نگاهم می‌کند.شاید می‌خواهد اینبار خودم از زمین بلند شوم.نمی‌خواهد دستم را بگیرد.&lt;br /&gt;تو اگر دستت به دامنش رسید بگو که که چقدر دلتنگ شده‌ام،بگو که بیقرارم،بگو از تمام زندگیم خسته‌ام.&lt;br /&gt;من از اینهمه اضطراب و نگرانی،از اینهمه گریه و بی‌تابی خسته شده‌ام.بگو که دلم اینجا دارد میمیرد.بگو که دلتنگ تر از همیشه ام.بگو اگر دستانم را نگیرد هرگز نمی‌توانم از جای برخیزم.زانوان لرزانم تاب ایستادن ندارند.&lt;br /&gt;بگو که میدانم دوستم دارد.بگو منتظرم تا دوباره مرا در آغوش بگیرد و آرامم کند.&lt;br /&gt;ـ خدا صدایت را شنید،کمی بیشتر نگاه کن.دلتنگ و نا امید نباش،تو در آغوش خدا آرمیده‌ای.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109515015605799609?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109515015605799609/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109515015605799609' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109515015605799609'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109515015605799609'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/09/blog-post_14.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109497408006130020</id><published>2004-09-12T01:25:00.000-07:00</published><updated>2004-09-12T00:28:00.063-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>گاهی احساس میکنم تنهاترین تنهای روی زمینم.&lt;br /&gt;گاهی احساس میکنم خدا انقدر دور است که حتی اگر فریاد بزنم صدایم را نمی‌شنود&lt;br /&gt;گاهی احساس میکنم خسته ام&lt;br /&gt;از زندگی،حتی از نفس کشیدن.&lt;br /&gt;گاهی فکر می‌کنم مگر می‌شود کسی را دوست داشت و انقدر آزارش داد؟&lt;br /&gt;گاهی فکر می‌کنم دوستم نداری&lt;br /&gt;هیچوقت دوستم نداشته‌ای.&lt;br /&gt;گاهی دلم میخواهد چشمانم را ببندم و دیگر بازشان نکنم،دلم می‌خواهد بمیرم.&lt;br /&gt;گاهی دلم میخواهد آرام از کنارت بگذرم،بی‌آنکه بفهمی که رفته‌ام و دیگر هرگز برنگردم.&lt;br /&gt;گاهی دلم می‌خواهد انقدر گریه کنم که اشکهایم سیلی شوند و خانه خرابت کنند.&lt;br /&gt;گاهی دلم میخواهد فقط حرفم را بفهمی،فقط درک کنی که چه می‌گویم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از این شبا دلم گرفته&lt;br /&gt;از این شبای بی بهونه&lt;br /&gt;تو این سکوت تلخ و ممتد&lt;br /&gt;دیگه از آدم چی میمونه&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109497408006130020?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109497408006130020/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109497408006130020' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109497408006130020'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109497408006130020'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/09/blog-post_12.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109492690166991149</id><published>2004-09-11T11:21:00.000-07:00</published><updated>2004-09-11T11:21:41.670-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>این روزها که می‌گذرد،یا می‌گذرانمشان انگار هر ثانیه اش به اندازهء هزارسال پیر میشوم.&lt;br /&gt;میبینی لابد!یا شاید چشمانت را برای همین بسته‌ای.گاهی انتظاراتت از من انقدر خارج از توانم است که خرد می‌شوم.&lt;br /&gt;بفهم که نباید بعضی چیزها را از من بخواهی.بفهم نازنینم.تو را به خدا قسم بفهم.آخر من با این روزهای سنگین پر از غصه چه کنم؟&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109492690166991149?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109492690166991149/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109492690166991149' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109492690166991149'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109492690166991149'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/09/blog-post_11.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109454283500080082</id><published>2004-09-06T23:04:00.000-07:00</published><updated>2004-09-07T00:40:35.000-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>هیچ چیزی،هیچ واژه ای نمیتونه احساس منو توصیف کنه.انقدر سرمستم و شوریده که نمیدونم چی بنویسم و چی بگم.الان شیرینترین احساس دنیا رو دارم.قشنگترین حسی که در تمام زندگیم تجربه کردم.خدایا یعنی واقعی بود؟من خواب ندیدم؟اما به خدا مثل یه خواب بود.نفهمیدم چطوری گذشت.دلم میخواست اون لحظه زمان متوقف میشد،دلم نمیخواست اون لحظه هیچوقت به انتها میرسید.خدایا!ازت ممنونم،برای همه چیز.برای اینکه لطیفترین و زیباترین حس دنیا رو بهم هدیه دادی.برای تموم اون لحظه های قشنگ ِعاشقانه ازت ممنونم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنقدر رفتیم تا تنها شدیم.......دیده از بیگانگان بردوختیم&lt;br /&gt;آفتاب ظهر شهریور هنوز........گرم میتابید و ما میسوختیم&lt;br /&gt;آب میجوشید در رگهای جوی....خشک میشد از عطش لبهای ما&lt;br /&gt;آفتاب اندام مارا میمکید..........از عرق میسوخت سر تا پای ما&lt;br /&gt;خون من جستن کنان از زیر پوست........شعله میزد در تن تبدار من&lt;br /&gt;هر تپش چون ضربهء سنگین پتک.......پخش میشد در دل بیمار من&lt;br /&gt;او سراپا خواهش آغوش بود........من در آن شوریدگی آیینه اش&lt;br /&gt;خوب میدیدم که در هر گشت چشم......برق میزد خواهش دیرینه اش&lt;br /&gt;در نشیب تپه ای پر آفتاب.........چند بید سایه افکن یافتیم&lt;br /&gt;دور از نامحرمان بر گرد خویش.......پرده ای از شاخساران بافتیم&lt;br /&gt;مار بازویش چو بر دوشم خزید........رعشه ای بیدار شد در پشت من&lt;br /&gt;تا فشردم دست او را گرم گرم.........آب شد چون موم در انگشت من&lt;br /&gt;لب گشود از هم چو گلهای انار.........برق زد دندان مرمر فام او&lt;br /&gt;سینهء او جفت شد با سینه ام.........پر شد آغوش من از اندام او&lt;br /&gt;لذت آتش ریخت در رگهای ما...........تا بدنهامان به هم نزدیک شد&lt;br /&gt;نبضهامان کوفت از دیوانگی.............پیش چشم ما جهان تاریک شد&lt;br /&gt;ساعتی دیگر که باد نیمروز.............خوش خوشک میبافت زلف بید را&lt;br /&gt;چشم وا کردیم و خندان یافتیم..........باز بر بالین خود خورشید را&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109454283500080082?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109454283500080082/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109454283500080082' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109454283500080082'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109454283500080082'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/09/blog-post_06.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109436761234396559</id><published>2004-09-04T23:07:00.000-07:00</published><updated>2004-09-05T00:00:12.343-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>یکشب ز ماورای سیاهی ها&lt;br /&gt;چون اختری به سوی تو می‌آیم&lt;br /&gt;بر بال بادهای جهان پیما&lt;br /&gt;شادان به جستجوی تو می‌آیم&lt;br /&gt;سر تا به پا حرارات و سرمستی&lt;br /&gt;چون روزهای دلکش تابستان&lt;br /&gt;پر میکنم برای تو دامان را&lt;br /&gt;از لاله های وحشی کوهستان&lt;br /&gt;یکشب زحلقه ای که به در کوبند&lt;br /&gt;در کنج سینه قلب تو میلرزد&lt;br /&gt;چون در گشوده شد،تن من بیتاب&lt;br /&gt;در بازوان گرم تو میلغزد&lt;br /&gt;دیگر در آن دقایق مستی بخش&lt;br /&gt;در چشم من گریز نخواهی دید&lt;br /&gt;چون کودکان نگاه خموشم را&lt;br /&gt;با شرم در ستیز نخواهی دید&lt;br /&gt;یکشب چو نام من به زبان آری&lt;br /&gt;میخوانمت به عالم رؤیایی&lt;br /&gt;بر موجهای یاد تو میرقصم&lt;br /&gt;چون دختران وحشی دریایی&lt;br /&gt;یکشب لبان تشنهء من با شوق&lt;br /&gt;در آتش لبان تو میسوزد&lt;br /&gt;چشمان من امید نگاهش را&lt;br /&gt;بر گردش نگاه تو میدوزد&lt;br /&gt;از زهره آن الههء افسونگر&lt;br /&gt;رسم و طریق عشق می‌آموزم&lt;br /&gt;یکشب چو نوری از دل تاریکی&lt;br /&gt;در کلبه ات شراره می‌افروزم&lt;br /&gt;آه ای دو چشم خیره به ره مانده&lt;br /&gt;آری منم که سوی تو می‌آیم&lt;br /&gt;بر بال بادهای جهان پیما&lt;br /&gt;شادان به جستجوی تو می‌آیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دلم آغوش تو رو میخواد.دلم بوسه های گرم تو رو میخواد.دلم میخواد بغلم کنی و هزارتا بوسه بهم ببخشی.دلم میخواد نوازشم کنی.دلم میخواد نوازشت کنم.دلم میخواد سرت رو فرو کنی توی موهام و توی اونهمه سیاهی گم بشی.دلم برای دریا تنگ شده.دلم میخواد با هم بریم کنار دریا،روی شنهای نرم ساحل بشینیم و با هم عشق بازی ِ موجا رو تماشا کنیم.دلم میخواد با هم باشیم،کنار هم باشیم.دلم از اینهمه دوری گرفته.خسته ام نازنین.دلم میخواد کنارم باشی اما نیستی.بهت احتیاج دارم اما کنارم نیستی.دلم گرفته نازنینم.دلم از همه گرفته.کاش این روزا زودتر تموم بشه.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109436761234396559?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109436761234396559/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109436761234396559' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109436761234396559'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109436761234396559'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/09/blog-post_109436761234396559.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109433117721322330</id><published>2004-09-04T13:47:00.000-07:00</published><updated>2004-09-04T13:52:57.213-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>یه عالمه حرف تو دلمه.یه عالمه کلمه دارن توی مغزم رژه میرن.اما نمیدونم چرا تا میخوام بیارمشون رو کاغذ از زیر دستم در میرن؟!اینطوری خیلی سخته.دلم میخواد بنویسم داره تو دلم چی میگذره.چرا واژه ها از دستم فرار میکنن؟خدایا چرا من اینجوری شدم؟&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109433117721322330?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109433117721322330/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109433117721322330' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109433117721322330'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109433117721322330'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/09/blog-post_04.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109421416704279606</id><published>2004-09-03T16:54:00.000-07:00</published><updated>2004-09-03T05:52:34.353-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>چقدر گذشته بود از آخرین باری که حالم انقدر دگرگون شده بود؟چقدر گذشته بود از آخرین باری که در کیسه نفس کشیده بودم؟چقدر گذشته بود از آخرین باری که این احساس وحشتناک مرگ آور را تجربه کرده بودم؟&lt;br /&gt;خدایا من خسته ام،خسته از همه چیز و همه کس.صدای مرا میشنوی؟دستان لرزان مرا میبینی؟دیگر نمیتوانم.مگر من چه گناهی به درگاه تو کرده ام که اینگونه عذابم میدهی؟خدایا!چه دردناک است وقتی دیگران به راحتی به خودشان اجازه میدهند تا غرور و شخصیت و نجابت تو را زیر سؤال ببرند.خدایا چه دردناک است وقتی عزیزترینت هیچ کاری به جز نگاه کردن و تأیید نمی‌کند.وقتی او هم رهایت میکند دیگر چگونه میشود به آیه های روشن عشق ایمان آورد؟&lt;br /&gt;دلم شکسته است.دلم را شکسته اند.دیگر نمیتوانم اینهمه تحقیر را تاب بیاورم.دیگر این زندگی را و این عشق را نمی‌خواهم.خسته ام.از تمام این حرفها،از تمام این زخمها خسته ام.بیا و مرا در آغوش مهربانت جای بده.بگذار دمی بیاسایم.بگذار نفسی تازه کنم.ذهنم،دیگر توان فکر کردن ندارد.روحم دیگر تاب اینهمه طوفان را ندارد.از اینهمه بند رهایم کن.دلم میخواهد پرواز کنم،و برای همیشه کنار تو آرام بگیرم.دلم برایت تنگ شده است.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109421416704279606?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109421416704279606/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109421416704279606' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109421416704279606'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109421416704279606'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/09/blog-post.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109401983843891876</id><published>2004-08-31T10:57:00.000-07:00</published><updated>2004-08-31T23:23:58.436-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>گاهی وقتها آرزو می‌کنم هرگز به دنیا نیامده بودم.دلم بستری آرام میخواهد،تا برای همیشه در آن بیارامم.خسته ام،من گم شده ام،فراموش شده ام.&lt;br /&gt;مثل غباری در دل زمان.هیچکس مرا به یاد نمی‌آورد.هیچکس از من سراغی نمی‌گیرد.تو نمی‌دانی من چه می‌گویم.تو هیچ نمی‌دانی.&lt;br /&gt;من زیر بار این همه اندوه متلاشی شده ام.روحم را میبینم که چگونه از هم میپاشد.دیگر هیچ چیز نمیتواند آرامم کند.دلم میخواست آغوش امنی بود تا خودم را در آن رها میکردم.دلم برای کمی آرامش بیتاب است.دلم میخواست بودی و مرا تنگ در آغوش میگرفتی و من تمام دریاها را برایت میگریستم.&lt;br /&gt;از تمام این روزهای تلخ و بی انتها بیزارم.خسته ام،خسته،خسته،خسته.دلم میخواهد پرواز کنم و از اینجا بروم و به هیچکس نشانی از خودم ندهم.دلم میخواهد پرنده شوم.دلم برای رها شدن در دل آبی ِ آسمان تنگ شده است.دلم برای روزهای بوسیدن گل و ستاره تنگ شده است.دلم برای دیدن روی مهتاب تنگ شده است.دلم برای تو،دلم برای خودم تنگ شده است.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109401983843891876?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109401983843891876/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109401983843891876' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109401983843891876'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109401983843891876'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/08/blog-post_31.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109388079361745874</id><published>2004-08-30T08:45:00.000-07:00</published><updated>2004-08-30T08:46:33.616-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>خدایا!لحظه هایم سرد و بیروحند.تاریکند و خالی از حضور روشن تو.خدایا تو را میخواهم،با تمام وجودم.خدایا تو مهربانی،مرا رها نکن.خدایا میدانم تو را رنجانده ام.میدانم، میدانم، میدانم.تو را میدیدم که نگاهمان میکردی.با وجود تمام اینها باز هم مهربان نگاهمان میکردی.باز هم از چشمانت نگرانی و عشق را میتوانستم بخوانم.خدایا تو پاکی مثل شبنم، وسیعی مثل آسمان،بخشنده ای مثل خورشید.خدایا مارا رها نکن.تنهایمان نگذار.تمام وجودم تو را فریاد میزند.هر لحظه دلم برایت بیشتر تنگ میشود.خدای نازنینم،پروردگار محبوبم!احساس میکنم در باتلاقی گرفتار شده ام و هرچه میگذرد بیشتر و بیشتر در آن فرو میروم.حوادث هر لحظه غافلگیرم میکنند.هر لحظه اتفاقی تازه می افتد و مرا غمگینتر از پیش میکند.خدایا تنها امید به رحمت توست که مرا زنده نگه داشته است.خدایا تنها امید به دستان حیات بخش توست که مرگ را از من دور میکند.دلم میخواهد این روزهای تلخ و اندوهبار هرچه زودتر تمام شوند.دلم میخواهد نور جاویدان تو بر زندگی هردوی ما بدرخشد و تاریکی را از خانهء قلبمان برای همیشه دور کند.محبوم تو را صدا میکنم،درهای خانه ات را به روی این بندهء تنها و خسته ات باز کن.من به غیر از تو هیچ پناهی ندارم.هیچ پشتیبانی جز تو ندارم.و البته تو برای هرکس که بفهمد کافی هستی.&lt;br /&gt;تو را دارم و هیچ ترسی از گزند دیگران ندارم.میدانم تو مرا در آغوش امنت جای داده ای و هر لحظه ای که احساس میکنم تاب و توانم تمام شده است مرا در آغوشت تنگ تر میفشاری.میدانم تو حتی لحظه ای هم از حال ما غافل نیستی.میدانم مثل همیشه کمکمان میکنی.من فقط دلم میخواهد این روزها زودتر تمام شوند.این روزهای ترس و خستگی و اندوه.پروردگارم! من سردم است.مرا با دستان مهربانت گرم کن.نوازشم کن،آرامم کن.تو هستی،درست کنار من،اما من دلم برایت تنگ شده است.تشنه ام،تشنهء وجود نازنین تو.سیرابم کن از جام وجودت،سیرابم کن.اندوه را از من بگیر.تو تنها امید این روزهای غمگینی،امیدمان را نا امید نکن.پروردگارم!محبوبم!نازنینم!دستان سردم را بگیر.نگذار بیشتر از این در این باتلاق فرو روم.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109388079361745874?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109388079361745874/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109388079361745874' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109388079361745874'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109388079361745874'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/08/blog-post_109388079361745874.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109385369631264496</id><published>2004-08-30T00:12:00.001-07:00</published><updated>2004-08-30T06:08:15.330-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>یا علی ذاتت ثبوت قل هو الله احد&lt;br /&gt;نام تو نقش نگین امر ِ الله الصّمد&lt;br /&gt;لم یلد از مادر گیتی و لم یولد چو تو&lt;br /&gt;لم یکن بعد از نبی مثلت،له کفواً احد&lt;br /&gt;تولد حضرت علی رو به تمام کسایی که عاشق مهربونیاشن تبریک میگم.روز پدر رو هم به تمام پدرای مهربون  و به پدر نازنین خودم،تبریک میگم.امیدوارم حضرت علی امروز بهم یه کادوی بزرگ بده واز خدا بخواد که دعای من رو مستجاب کنه.&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109385369631264496?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109385369631264496/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109385369631264496' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109385369631264496'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109385369631264496'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/08/blog-post_30.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7777704.post-109375647693624586</id><published>2004-08-28T09:45:00.000-07:00</published><updated>2004-08-28T22:14:36.936-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>تو از من متنفری،بی آنکه مرا دیده باشی و من دوستت دارم بی آنکه تو را دیده باشم.&lt;br /&gt;دلم گرفته،تو حق داری.میدانم که نگرانی حق توست.میدانم که در قلب مادرانه ات چه میگذرد.باور کن که میدانم و درک میکنم.&lt;br /&gt;اما تنها چیزی که میتوانم درک کنم نگرانی ِ توست.تنفرت را چگونه درک کنم؟تنفر از کسی که حتی یک بار هم او را ندیده ای،وحتی دلت نمی‌خواهد برای یکبار هم که شده او را ببینی.&lt;br /&gt;دلم گرفته از این روزگار سنگدل ِ نامهربان.فکر میکردم تو جای مادر نداشته ام را برایم پر میکنی.فکر میکردم میتوانم سرم را بر روی سینه ات بگذارم و بوی مادرانهء تنت را استشمام کنم.فکر میکردم تو هم مرا دوست خواهی داشت،همانطور که من دوستت داشته ام.اما همه چیز با آنچه فکر میکردم متفاوت شد.&lt;br /&gt;من تو را ندیده ام،اما میبینم که وقتی حضور مرا حس میکنی، چشمانت چطور از خشم برق میزند و روحت چگونه دستخوش تلاطم میگردد.&lt;br /&gt;من حتی صدای تپشهای خشمگین قلبت را میشنوم و چهرهء برافروخته ات را میبینم.&lt;br /&gt;اما باور کن که تو اشتباه میکنی.من فرزند ِتو را دوست دارم و دلم میخواهد بتوانم خوشبختش کنم.دلم میخواهد بتوانم تمام قلبم را و تمام عشقم را نثارش کنم.من دوستش دارم و تو را هم دوست دارم.تو را و هرکسی را که قلب او برایش جایی داشته باشد.&lt;br /&gt; دوستت دارم،چون نیاموخته ام که نامهربان باشم.چون کینه و حسادت و تنفر را نیاموخته ام.چون یاد گرفته ام به تو به چشم مادر خودم نگاه کنم.&lt;br /&gt;چون نمیخواهم قلبم با کینه و نفرت مسموم شود.دلم میخواهد قلبم انقدر بزرگ باشد که برای همهء آدمها جایی داشته باشد.جایی برای عشق و دوست داشتنشان.&lt;br /&gt;نازنینم دوباره غمگین بود.نمیدانم به او چه گفته ای،ولی ای کاش اینطور یک طرفه مرا قضاوت نمی‌کردی.قلبم را نگاه کن!جای زخمهای ریز و درشتش را میبینی؟&lt;br /&gt;تو زخمی ترش نکن.همیشه دلم میخواسته برایم مرهم باشی.تیشه ات را بنداز مادر!&lt;br /&gt;میخواهی ریشه کنم کنی؟&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7777704-109375647693624586?l=barbaadrafte.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/feeds/109375647693624586/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7777704&amp;postID=109375647693624586' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109375647693624586'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7777704/posts/default/109375647693624586'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://barbaadrafte.blogspot.com/2004/08/blog-post_28.html' title=''/><author><name>aseman</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06683901173785764850</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
